part 3: میتونی نکوی من باشی؟

537 83 205
                                    

سکوتی که در لحظه در اتاق حکمفرما شده بود تنها با صدای نفس‌های سنگین ببر درنده‌ای که خیره به لمس نشسته بر صورت پسرش بود،شکسته میشد.

مو فندقی نمیتونست نگاهش رو از چشم‌های مقابلش بگیره و به همین علت حرکتی برای پس کشیدن خودش از زیر دست این‌چول انجام نداده بود.

و انگار اون مرد تنها کسی بود که جلوتر از بقیه به خودش اومد و با اخمی به سمت کاپيتان قدم برداشت.

_هی عوضی! فکر کردی داری چیکار میکنی؟؟

جیمین ناخداگاه دست هوسوک رو با شنیدن چیزی که این‌چول گفت فشرد..
وقتی جونگکوک جلوشون ظاهر شد و چنان نعره‌ای کشید که به خودشون لرزیدن تا بگن جین کجاست،نمیتونستن حدس بزنن چه اتفاقی قراری برای این‌چول بیفته و حداکثر توقع دفن شدن زیر مشت و لگدهاش رو داشتن.

حتی فرصتی برای قدم بعدی به مرد نداد و با یورش بردن به سمتش مشت محکمی رو روی فکش پیاده کرد.

اوه بلندی از نامجون شنیده شد و هوسوک منتظر بود تا هر آن افراد این‌چول سر برسن و درگیری شدیدی رخ بده.

این‌چول چند قدم به عقب رانده شد و وقتی گاردش رو برای حمله به سمت مرد روبروش بالا آورد،کاپیتان سریعتر از اون واکنش داد و با چنگ زدن پشت دست و گرفتن پنجه‌اش به سمت پایین جمعش کرد و در لحظه‌ای بعد بدن این‌چول همراه با پیچش شدیدی روی زمین افتاد!.

مرد به طور طبیعی منتظر مشتی بود که صورتش رو هدف بگیره اما به هیچ‌وجه انتظار درد وحشتناک راه یافته به مچ دستش بر اثر خر شدن استخوانش رو نداشت!!.

صدای شکستگی به طور واضح به گوشش رسید و بعد از ناله بلندی از شدت درد،احساس میکرد هر آن بخاطر شدت درد دوچندان قادر به مرگه وقتی که مرد ناشناس دو انگشتش رو با کشیدن به عقب در هم شکوند!.

و در بین فریاد های ناشی از درد حتی به فکرش هم نرسید که اون دو انگشت، همون انگشت‌هایی بودن که پوست صورت پسر چشم‌گربه‌ای رو لمس کردن..

همه چیز به قدری سریع اتفاق افتاد که جین نتونست به موقع واکنش بده و حالا که صورت این‌چول با مشت های پیاپی مرد تزئین میشد با دو قدم سریع خودش رو بهشون رسوند.

مشتی که برای کوبیده شدن به صورت این‌چول بالا اومده بود رو گرفت و با صدای بلندی مو مشکی رو خطاب کرد:

_جونگکوک!.

وقتی سر کاپیتان به سمتش برگشت موقعیت به طوری بود که جای عقب کشیدن داشت.
شاید اگه کس دیگه‌ای بود طعمه بعدی مشت‌های مرد میشد اما جین قرار نبود عقب بکشه..

_کافیه..لطفا.

سرخی صورت مرد و اخم‌ غلیظی که پیچیدگی وحشتناک ابروهاش رو فریاد میزد به هیچ‌وجه آروم بنظر نمیرسید..

𝗠𝗢𝗡𝗔𝗥𝗖𝗛𝗬'𝗦 𝗕𝗟𝗢𝗢𝗗 ‖ KOOKJINWhere stories live. Discover now