درحالیکه نگاهش به صفحه گوشی روی میز و خالی از نوتیف مورد نظرش بود،بسته اسنک پنیری رو باز کرد اما قبل از خودش دستی داخل بسته فرو رفت و با مشت کردن حامل مقدار زیادی اسنک شد.
دور از انتظار نبود پس فقط بسته رو بیشتر به سمت جیمین گرفت تا وحشیانه بهش حمله کنه.
حتی به اینکه داخل سلف دانشگاه بودن هم اهمیتی نمیداد و جلوی ریاکشنهاش رو نمیگرفت._چی از جون اون گوشی میخوای که یه لحظه هم کنارش نمیذاری وزغ؟
مو نقرهای با دست و دلبازی اسنک هایی که از دوستش دزدیده بود رو بلعید و با سر به صفحه گوشی روشن پسر اشاره کرد.
_میدونستی اگه قانونی در این باره وجود داشت بابت زیباییم حقوق میگرفتم؟! حالا چی،وزغ؟
جیمین پسر واقعیبینی بود اما انگار تنها مشکلی که وجود داشت تشخیص زیبایی بهترین دوستش بود که نمیتونست چشمهای سبز رنگش رو به چیزی بجز اون موجود تشبیه کنه.
_اصل قضیه رو نپیچون آسیایی عجیب غریب،چرا سرت تو گوشیه؟
مو فندقی چشمهاش رو با لبخند محوی تو حدقه چرخوند و دست به سینه شد.
انگار مسئله ژنتیک برای جیمین جزو مواردی که توش واقعیبینی رو به کار میبرد نبود.
_حالا دقیقا مثل مامانم شدی.
چیزی نیست فقط نامجون بهم گفته بود کار مهمی داره..
در رابطه با مسئله چندوقت پیش.حالت نشستن جیمین تغییر کرد و جوری به سمت سوکجین جهید که باعث شد پسر کمی خودش رو عقب بکشه.
_واقعا؟ یعنی ازشون خبری شده؟
مو فندقی با بالا انداختن شونههاش بی اطلاع بودنش رو نشون داد و در همون حین صدای بلند و رسایی توجهشون رو جلب کرد.
جیمین با برگشتن به سمت صاحب صدا از سرجاش بلند شد و دستش رو تکون داد.
_هوبا !.
پسری با چهره درخشان و لبخندی عمیق بهشون نزدیک شد و پلیور نارنجیش اولین چیزی بود که توجه رو جلب میکرد.
فقط چند لحظه طول کشید تا با رسیدن به جیمین دستش رو دور بازوهاش بندازه و بوسه عمیقی روی گونه فنجونی مو نقرهای بنشونه.
و باز هم این جیمین بود که بیاهمیت به اطرافش از گردن هوسوک آویزون شد، فقط به این علت که سه روز دوستپسرش رو ندیده بود.
و در طی این سه روز هوسوک به بوسان رفته بود تا به تمرینهای بویبندی که به عنوان گیتاریست عضوش شده برسه.
_حال ویژوال دانشگاهمون چطوره؟
با به هم ریختن موهای فندقیش پرسید و سوکجین نمیدونست هیونگش کی قراره دست از سر این عادت برداره.

VOCÊ ESTÁ LENDO
𝗠𝗢𝗡𝗔𝗥𝗖𝗛𝗬'𝗦 𝗕𝗟𝗢𝗢𝗗 ‖ KOOKJIN
Fanficنگاهش خیره به اغواگری حکشده در چشمهای یشمی پسر بود و نیشخندی گوشه لبش نشست. _من مرد قانونم؛ اما فکرش رو هم نمیکنی که خشاب اسلحهام، برای چه چیز دیگهای میتونه خالی بشه. دستهاش دور کمر سوکجین حلقه شدن وقتی نیشخندش، جاش رو به لحنی مهآلود از خشم...