1

165 21 7
                                    

لی هیسونگ صحبت میکنه"
" لی هیسونگ؟ها؟"
"ببخشید تو کی هستی؟"
"عذر میخوام من جه یونم، هرچند جیک رو ترجیح میدم"
"...."
"سلام؟"
"چه جوری شماره ی منو گرفتی؟"
"نمیخواستی پیدا بشه؟"
"منظورم اینه که دقیقا روی توپ نوشته بودی واضح مثل روز "
"چی؟توپ؟ درمورد چی حرف میزنی؟"
"اره قطعا شماره ایه که من تایپ کردم ، دقیقا زیرش با جوهر آبی HMU نوشته شده بخاطر همین بهت زنگ زدم"
" هی مرد فکر کنم با شماره ی اشتباهی تماس گرفتی
من هیچ سرنخ لعنتی ندارم که درباره ی چی حرف میزنی"
"پس شماره تلفنت رو توی توپ بولینگ توی سالن بولینگ کیم ننوشتی؟"
"چی؟نه ننوشتم ، یه دقیقه صبر کن توی توالت بود؟"
"اره"
"من الان تلفنو قطع میکنم"
"نه نرو ما میتونیم این مکالمه رو ادامه بدیم تو نمیتونی بنویسی HMU و بعد اینجوری بری بعد از همه ی این مکالمه "
"من قطع کردم"
"نه نهه نکن"
. مکالمه قطع شد
•♡》¤♡¿°◇°¡•■○€•¥°¿¡•°◇°◇°
لی هیسونگ گوشی خودش رو دوباره تو جیب شلوارش گذاشت با صدای عصبی از اتاق استراحت بیرون اومد ماموریت جدید اون برای پیدا کردن نیشیمورا ریکی الان اولویت شماره ی یکشه

ریکی پشت میز خدمات ایستاده و داره یک جفت کفش بولینگ رو به مشتری میده لحظه ای برمیگرده تا کفش هارو مرتب کنه بار دوم که به سمت میز برمیگرده لی هیسونگ عصبی اون طرف میز ایستاده
"یا عیسی مسیح! لی هیسونگ"

فورا با عقب میپره و برای ثبات به قفسه ی پشت سرش چنگ میزنه
ممکنه واکنشش بیش از حد به نظر بیاد اما ریکی توی طول این سال ها شاهد بسیاری از واکنش های مرگبار ترسناک هیسونگ بوده و میتونه مطمئن باشه که مثل جهنم ترسناکه " وات دفاک مرد؟"

هیسونگ بطور کامل واکنش های ریکی رو نادیده میگیره درحالی که انگشت اشارش رو درست روی صورت ریکی میزاره و داد میزنه " چطور جرعت میکنی بیگناه رفتار کنی؟ میدونم چیکار کردی احمق"

نگاه های خیره ی چندتا رهگذر توجه ریکی رو جلب کرد از بین دندوناش جواب میده" اول از همه کونتو برگردون به اینجا ما به نظر عجیب میایم دوما من کارای زیادی کردم توضیح بده منظورت کدومه؟"

هیسونگ قبل از اینکه درو مشت سرش ببنده و به اون تکیه بده وارد اتاق شد
"من همین الان از یه غریبه تماس گرفتم بهم گفت شماره ی من روی توپ بولینگ نوشته شده چیزی درباره ی این موضوع میدونی؟"

ریکی برای یک لحظه یخ میزنه بعد پوزخندی روی لباش میشینه که به سرعت پنهونش میکنه در عوض انگشتشو روی چونش میزاره و تماس چشمی رو با هیسونگ قطع میکنه و میگه " امممم پس یکی زنگ زده"

هیسونگ چشم غره ای میره
"خوب نیست چرا شماره ی منو روی توپ بولینگ مینویسی تا هر یارویی بتونه بهم زنگ بزنه؟"

از صدای بلند هیسونگ ریکی به عقب برمیگرده و دستاشو توی حالت دفاعی روی هم میزاره"آه بعنوان بهترین دوستت من دارم بهت لطف میکنم! تو از رفتن به سر قرارها امتناع میکنی من دارم سعی میکنم تو رو سروسامون بدم و تو الان دیگه به هیچ برنامه ی دوست یابی نیاز پیدا نمیکنی، من باید چه کار دیگه ای انجام بدم؟"

هیسونگ با عصبانیت جواب میده" من نمیدونم هیچکاری نکن اصلا"
این بار اون هم متوجه نگاه عجیب مادرپسری شد که کنار میز قدم میزنند به سرعت خودشو جمع و جور کرد و با صدای اهسته ای گفت" اگه میخواستم با یکی قرار بزارم انجامش میدادم ریکی الان دیگه باید شمارمو عوض کنم"

ریکی اه میکشه و میگه" رفیق من دیدم که تو همیشه پیش من و سونو چقدر افسرده به نظر میای"

حقیقتش لی هیسونگ واقعا تجربه ی خوبی تو بخش دوست یابی نداشته اون قبلا دوتا دوست دختر داشته اما بعد متوجه شد که همجنسگراست و بعدش با یه پسر دوست شد اما متوجه شد دوست پسرش بهش خیانت کرده و بعدش دیگه نمیتونه به کسی غیر خودش اعتماد کنه

ریکی تقریبا یک ساله که با دوست پسر فعلی خودش کیم سونو قرار میزاره
درواقع اونا یکماه پس از جدایی هیسونگ از دوست پسر سابقش یک دیگرو ملاقات کردن. بعنوان بهترین دوست هیسونگ از دوران دبستان با وجود اختلاف سنی دوساله اون میتونه هیسونگو مثل یک کتاب بخونه اون میدونه که هیسونگ میخواد دوباره قرار بزاره اما میترسه

هیسونگ انگشتاشو لای موهاش میبره " هرچی که هست ریکی اما اگه تماس بعدیه من از یه پیرمرد حشری باشه تو مردی!"
ریکی بلند میخنده"خب این تماسه از کی بود؟صداش هات بود؟"
هیسونگ با حالت کرینجی گفت"اوه نه این یه مرد تصادفی بود که من قطعا نیازی به یاداوریش ندارم"
ریکی دوباره توجهش جلب میشه" صبر کن پس پیرمرد نیست؟ وای خدای من این خیلی خوبه!!صداش جوون بود؟ اسمش چیه؟"

هیسونگ تو مغزش میگه "چه کسی اهمیت میده؟" بعد به نگاهی به هیجان چشمای ریکی میندازه بعد به یاد میاره تنها چیزی که ریکی ازش میخواد اینه که شاد باشه قلب کوچک ضعیف هیسونگ تصمیم میگیره بخاطر ریکی تسلیم بشه" اسمش جیک یا همچین چیزی بود به نظر جوون میرسید نمیدونم"

ریکی دستاشو به صورتش میزنه و فکش میوفته زمین" من دوست پسر ایندتو پیدا کردم من واقعا باورنکردنی هستم شاید اون به دانشگاه ما میاد"

هیسونگ و نیکی توی سالن بولینگ یه کوچه دورتر از دانشگاشون کار میکردن پس شاید حق با اون بود این فکت یهویی باعث میشه رنگ از چهره ی هیسونگ بریزه اگه اون شخص جیک به دانشگاه اونا بره چی؟ اگه اون هنوز اینجا تو سالن بولینگ باشه چی؟ اما صبرکنید هیسونگ نمیدونه جیک چه شکلیه و برعکس
همین امروز صبح استرس زا ترین چیزی که تو ذهن هیسونگ بود این بود که چه پیرهنی بپوشه الان نگران غریبه ای به اسم جیکه که شمارش رو توی توپ بولینگ محل کارش پیدا کرد
هیسونگ باید شغل خودشو ترک کنه

Hit Me Up(heejake)Where stories live. Discover now