4

74 15 8
                                    

"میدونی که هربار زنگ میزنی زمانیه که من توی استراحتم واقعا این تنها زمانی تو روزه که با مردم تماس میگیری؟"
" نگران نباش من فقط با تو تماس میگیرم بعلاوه فکر میکنم اگه هر روز تو همون ساعت بهت زنگ بزنم مشتاقانه منتظر تماسای بعدی من میشی درسته نه؟"
"مشتاقانه منتظرت؟ نه اصلا"
"دروغ میگی سونگی دروغ میگی بهرحال زمان استراحتت چیکارا میکنی؟"
"غذا میخورم"
"وای چه توضیحی دادی مثل اینه که من الان باهات هستم با توجه به جزئیات توضیحت"
"هرچی جزئیات بیشتری بگم بیشتر سعی میکنی بفهمی من کجا کار میکنم و هرچقدر هم که این تماسا جالب بودن هنوز هم یکم نگرانم از این موضوع"
"چطوری میتونی شیفتگی من نسبت به خودت رو با تمایلات کریپی اشتباه بگیری بخاطر اینه که من خیلی قویم نمیتونم جلوشو بگیرم هیسونگی این جذابیت منه"
"جدی کار دیگه ای واسه انجام دادن نداری؟شغل؟ دانشگاه؟ کار؟ حرف زدن با دوستات؟"
"میخوام بدونی من دوستای زیادی دارم و من یک داشنجوی فوق العاده هستم و کارای امروز من تموم شده در نهایت درحال حاضر بیکارم در واقع کار قبلیمو ترک کردم شاید اگه بگی کجا کار میکنی باهم دیگه کار کنیم"
"تلاشت خوب بود جیک"
"دوست دارم وقتی اسممو صدا میزنی"
"الان دیگه تموم میکنیم؟"
"تو ادم سرسختی هستی نه؟"
"فقط چون چی؟نه ریکی نمیتونی باهاش حرف بزنی "
" ریکی ریکی دیگه کیه؟ایا من یه ریکی میشناسم مگه اینکه صبر کن این دوستی بود که شماره ی تو رو روی توپ بولینگ نوشته بود؟"
"متاسفانه بله "
"عزیزم میخوام باهاش صحبت کنم میخوام بدونم قصدش چیه"
"نه "
"نه ریکی لطفا بمون! منو روی اسپیکر بزار خواهش میکنم"
"یا مسیح خب یه ثانیه صبر کن سلام؟ تو همون پسر توپ بولینگی هستی؟"
"من اسم دارم لطفا خرابش نکن"
"وای تو میتونی توی این لحظه منو کوپید صدا کنی"
"ریکی گوشیو بهم پس بده"هیسونگ داد زد
"کوپید؟ پس نیت ریکی همونطوریه که من شک داشتم در این صورت به سونگی بگو از من واسه ی دیت رفتن بپرسه"
"---"
"هی؟"
"من برگشتم فقط ریکیو از اتاق انداختم بیرون واسش متاسفم چیزی که تو گفتیو درست متوجه نشدم تمام چیزی که شنیدم درباره ی یه قرار بود؟"
"اره وقت ازاد داری؟کی؟"
"نه"
"به زودی با من قرار ملاقات میزاری سونگی امیدمو از دست نمیدم"
"ولی"
مکالمه ی تلفنی تمام شد
♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•
توی اتاق استراحت در اتاق با صدای جیر جیر باز میشه سر ریکی میاد داخل "تماس رو تموم کردی؟" با ترس میپرسه

هیسونگ صندلی خودش به سمت در
میچرخه همون نگاه عصبانی روز اول رو به ریکی میده و تهدید میکنه"میخوام روی تموم انگشتات پاهامو بزارم و فشار بدم"

ریکی به طور کامل وارد اتاق استراحت شد تهدید رو نادیده گرفت میدونه که هیسونگ جدی نیست"اون خیلی صدای هاتی داشت و بنظر خیلی بامزه بنظر میومد چرا اینقدر سرسختی؟"

هیسونگ‌دوست داشت فریاد بزنه چیز های زیادی وجود داشت که چرا این وضعیت ایده ی بدیه اما الان روز چهارم این تماسای کوتاهه و صادقانه اون تاحدودی سرگرم شده بود و ترجیح میده بمیره تا اعتراف کنه بهش دونستن اینکه این پسره جیک یه دانشجوی همسن و سالشه هم بهش کمک میکنه خوب اون ممکنه درمورد این واقعیت دروغ بگه چون هیچ مدرکی وجود نداشت اما به دلایلی غریزه ی هیسونگ تصمیم گرفته اونو باور کنه در هرصورت قرار گذاشتن با اون؟ یچیزی بیشتر از این؟

ریکی اشفتگی درونی بهترین دوستش حس میکنه کنارش میاد و دستی روی شونش میکشه "ببخشید اگه از مرزات عبور کردم اگه این تو رو خیلی ناراحت کرده میتونم شماره رو واست بلاک کنم اونو ردیابی میکنم و اگه واقعا از من بخوای کتکش میزنم "

هیسونگ به ارومی به این پیشنهاد
خندید"من میدونم که نیت تو خوبه و درموردش نگران نباش من دیگه ناراحت نیستم "

مگه اینکه ریکی اشتباه کرده باشه قسم میخوره که در اخر جمله نوک لب های هیسونگ شروع به بالا رفتن و به لبخند تبدیل شد یا شاید چشماش با اون حقه بازی میکردند بدون در نظر گرفتن این موضوع شاید اون درحال حاضر این واقعیتو واسه ی خودش حفظ میکنه که اون به تازگی متوجه شده که توپ بولینگ با شماره ی هیسونگ هیچ جا پیدا نمیشه

Hit Me Up(heejake)Where stories live. Discover now