"امروز یکم دیرتر از همیشه تماس گرفتی"
"نه-- اوه. عددای ساعت فقط یکم تارن واسم وات دفاک"
"الان مستی؟"
"وای به هیچ وج من فقط چندتا نوشیدنی خوردم بدون حضور وکیلم بیشتر از این درمورد این موضوع حرفی نمیزنم"
"رفیق تو به سن قانونی رسیدی این واست جرم نیست که الان مست باشی"
"اوه اره فراموش کردم"
"باشه الان تنهایی؟"
"فقط واسه ی یه مدتی وونی چند ساعت دیگه میاد"
"الان ظهره و تو درحال حاضر مستی این نمیتونه نشونه ی خوبی باشه"
"هی! وقتی ادما بیکار ، تنها و بی حوصله باشن چه کار دیگه ای باید انجام بدن؟"
"اوه راست میگی"
"منو قضاوت نکن هیسونگ من میتونم قضاوت کردنو تو صدای تو بشنوم بزار زنده بمونم"
"من قضاوت نمیکنم فقط فهمیدم چرا مستی"
"من به تو نگفتم دلیلش اینه که کارمو ول کردم و نمیدونم چه کاری میخوام تو زندگیم انجام بدم بدون مدرک شغل، واسه ی پرداخت اجاره ها دارم سختی میکشم بنابراین درحال حاضر بشدت میترسم و احساس غرق شدن دارم "
"میخوای درموردش حرف بزنیم؟"
"نه من فقط میخوام مست کنم"
"بنظر نمیاد این بهترین راه حل باشه"
"من فعلا به قضاوت تو نیاز ندارم هیسونگ باشه؟ اوه من باید برم"
"صبر کن متاسفم "
• تماس به پایان رسید •
♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡•♡
هی ریکی من زودتر میرم خونهریکی میپرسه"چرا؟"
هیسونگ کیفشو از داخل کمدش درمیاره اون و ریکی توی اتاق استراحت بودن پس از قطع ناگهانی جیک هیسونگ احساس ناراحتی میکنه به سختی یه هفته از این تماس ها میگذره اما به دلایل عجیبی اون بهشون عادت کرده و توی روزمرگی هاش اونو گذاشته به خصوص که جیک هر روز و توی زمان مشخص با اون تماس میگرفت امروز اما با شش دقیقه تاخیر تماس گرفت و مست بود شاید به این دلیله که هیسونگ در تموم این مدت فقط یه ساید از جیک رو دیده بود و به همین دلیله که الان خیلی احساس بی قراری میکنه اما بعد از اون هیسونگ وسط راه رفتن یهویی می ایسته اگه زودتر از کارش تعطیل میشه کجا قراره بره؟ حتی نمیتونه جیک رو چک کنه حتی نمیدونه کجا زندگی میکنه و چه شکلیه هیسونگ تو اواسط راه برمیگرده و کیفشو داخل کمدش میزاره
"اوه تغییر ناگهانی" ریکی درحالی که روی مبل اتاق استراحت نشسته بود میپرسه
هیسونگ اه میکشه
"حدس میزنم یچیزی درمورد جیکه؟"
هیسونگ تا حدودی از اینکه جیک چقدر خودشو وارد زندگیش کرده متنفره ریکی که همچیزو به راحتی حدس زده بود صادقانه باعث شرمندگی هیسونگ میشه
چطوری میتونه به کسی که به سختی میشناسه اجازه بده تا این حد روش تاثیر بزاره؟مادرش همیشه میگفت که اون قلبی مهربون و دلسوز داره شاید این فقط تو ذات هیسونگ باشه که برای دیگران نگران بشه جیک چیز خاصی نیست فقط نحوه ی واکنش هیسونگ به مردم اینجوریه
درسته؟

YOU ARE READING
Hit Me Up(heejake)
Fanfictionوقتی جیک شیم یک شماره تلفن غریبه روی توپ بولینگ پیدا میکنه و تصمیم میگیره بهش زنگ بزنه