"الو–"
"وای خدای من، سونگی! خیلیی شرمندم واسه دیروز! حسابی مست کرده بودم و یهویی..."
"آروم باش جیک! داد نزن ، همه چی اوکیه"
"ببخشید، ببخشید... فقط... اوه، خیلی خجالت کشیدم، امروز دقیقاً یه هفتهست که با هم در ارتباطیم، بعد من تونستم اینجوری خودمو ضایع کنم. آخه من اهل مشروب نیستم"
"میدونم اوضاع برات سخته، درکت میکنم. به من اعتماد کن، واقعاً چیز مهمی نبود"
"...تو واقعاً آدم خیلی فهمیدهای هستی، خودت میدونی اینو؟"
"آره، بهم گفتن قبلاً"
"یه مورد دیگه واسه لیست دلایلی که باعث میشن از سونگی خوشم بیاد"
"لیست داری؟"
"نظری ندارم"
"تو هنوزم درست و حسابی هیچی از من نمیدونی"
"آره؟ خب ببین، میدونم اسمت لی هیسونگه میدونم سال سوم همون دانشگاهی هستی که منم هستم، میدونم یه دوست صمیمی به اسم ریکی داری میدونم صدات خیلی جذابه و الانم فهمیدم که آدم فوقالعاده فهمیدهای هستی"
"چه حافظهای داری واقعاً"
"آره حافظهم بد نیست، ولی خب، فقط چیزایی یادم میمونه که برام مهم باشن"
"..."
"همچنین میدونم وقتی سونگی خجالت میکشه ساکت میشه"
"از پشت تلفن نمیتونی خجالت کشیدن کسی رو ببینی"
"لازم نیست ببینم میتونم حسش کنم"
"حب، این واقعا منطقی نیست"
"اشکالی نداره سونگی، ازت انتظار ندارم که جادومو بفهمی"
"که اینطور"
"حتی وقتی داری منو قضاوت میکنی، صدات هنوزم جذابه"
"یعنی الان وقتشه تماسو قطع کنم؟"
"چی؟نه من هنوز بابت دیروز ناراحتم دلم میخواد جبرانش کنم.."
"بهت گفتم چیز مهمی نبود"
"ولی برای من مهمه، بزار یجوری جبرانش کنم باشه؟"
"چطوری؟"
"بذار ببرمت بیرون، یه قرار بزاریم"
"خیلی بامزه ای جیک"
"جدی میگم!"
"من درگیرم باید درس هامو پاس کنم"
"خب نگفتم همین الان، مثلا بعد از اینکه درسات تموم شد چی؟بلاخره یه وقتی باید همو ببینیم درسته؟"
"امشب سرم شلوغه.. ببخشید"
"باشه میفهممت سونگی یجورایی زوده و من نمیخوام تحت فشارت بزارم یا عجله بکنم، فقط بدون هدف نهاییم اینه که باهات قرار بزاریم،فهمیدی؟"
"فهمیدم"
"و حالا میدونم که داری لبخند میزنی، میتونم از لحن حرف زدنت تشخیص بدم"
"خیلی عجیبی یه وقت دوربین توی اتاق خوابم یا اتاق استراحتم تو محل کار نصب نکردی که منو زیر نظر داشته باشی، نه؟"
"اول باید بدونم کجا کار میکنی سونگی اگه خواستی بگی، من با دقت گوش میدم"
" زمان چتم تموم شد"
"شیطونی خوب درس بخون، سونگی"
"فردا باهات صحبت میکنم، جیک"
مکالمه قطع شد
YOU ARE READING
Hit Me Up(heejake)
Fanfictionوقتی جیک شیم یک شماره تلفن غریبه روی توپ بولینگ پیدا میکنه و تصمیم میگیره بهش زنگ بزنه
