Kookmin (my half brother)2

153 17 0
                                        

part63

🔞

_اره عزیزم...چیز مهمی نیست...فقط...جیمین...دیگه تنهایی بیرون نرو...باشه عزیزم؟؟
_و این متقابله کوک...
_بیبی...
_هیچی نگو جونگکوک...محض رضای خدا یه بار به حرفم گوش بده
به چشماش نگاه میکنم و به سمتش خم میشم و بوسه ایی روی پیشونیش میزارم
_هرچی ماهم بگه...

ویو جیمین

سرمو بیشتر بهش نزدیک میکنم و دستمو روی قفسه سینش میزارم و انگشتمو روی کبودی های سینش میکشم و با لحن آرومی میگم
_خیلی درد میکنه؟
با چشمای خمارش نگاهم میکنه و با صدای بمی میگه..
_نه...زیاد درد نمیکنه...
دستمو به آرومی روی نوک سینش میکشم و بعد آروم آروم به سمت پایین میبرم و انگشتمو دور نافش میچرخونم و فشاری وارد میکنم
_اینجا چی..
_نه...و تک خندی میزنه..داری چیکار میکنی جیمین
ایندفعه دوتا دستامو روی سینه هاش میزارم و بعد دوباره دستامو به سمت بالا هدایت میکنم و لبمو به سمت گوشش میبرمو میگم
_دارم کبودیاتو برسی میکنم...شاید ممکه آسیب جدی دیده باشی

ویو جونگکوک

دستمو پشت سرش میبرم و موهای لطیفشو به آرومی توی مشتم میگیرم و سرشو کمی به عقب میکشم و با چشمای خمارم به چشمای کشیدش نگاه میکنم
_بیبی....گرمای دستت کمکی به کبودی هام نمیکنه...اما شاید لبات روی سینه کبودم باعث بشه زودتر ورمش بخوابه...

ویو جیمین

با شنیدن این حرفش پوزخندی میزنم و با لوندی زبونمو روی لب های صورتی و حجیمم میکشم و بعد به سمت سینش خم میشم و نوک سینشو بین لب هام میگیرم و چند بار میمکم
_آههه
شروع به بوسیدن وسط قفسه سینش میکنم و بوسه هامو کم کم به سمت گردنش هدایت میکنم..
_اههه بیبی...
لبامو به سمت گوشش میبرم و لیسی به لاله گوشش میزنم
_بهم بگو کوک....بگو که تو هم میخوای...

ویو جونگکوک

کمر باریکشو بین دستام میگیرم و با یه حرکت بدن ظریفشو زیرم میکشم و لبامو روی لباش میکوبم و لب پایینشو محکم میمکم و با زبون به دندوناش میزنم و تا دهنشو باز میکنه زبونمو وارد حفره گرمو داغش میکنم و بعد زبونامون بهم گره میخورن...

ویو جیمین

بعد از چند دقیقه با حس نفس تنگی مشت ضعیفمو به قفسه سینش میکوبم که مک آخرو به لب بالاییم میزنه و به آرومی ازم فاصله میگیره که نفس عمیقی میکشم
_جان...جان دلم عزیزم...
_خیلی عوضی
خنده کوتاهی میکنه..و بعد پیشونیشو به پیشونیم میچسبونه
_بریم اتاق؟
_اما مامان....
_خونه نیستن..نمیدونم کجان اما فکر نکنم حالا حالا برگردن خونه با شنیدن این حرفش به چشمای گردو خمارش نگاه میکنم و با بوسه کوتاهی روی لبش موافقتمو اعلام میکنم

ویو جونگکوک

با بوسیدن لبام سریع یکی از دستامو زیر پاش و یکی دیگشو زیر کمرش میندازم و براید استایل بغلش میکنم و به سمت خونه قدم برمیدارم....

ویو جیمین

با رسیدنمون به اتاق سریع در اتاقو باز میکنه و بعد از بستن در با پاش به سمت تخت میره و با کوبیدن بدنم به تخت دوباره شروع به بوسیدن لب هام میکنه...

ویو جونگکوک

کم کم بوسه هامو به سمت گردنش هدایت میکنم و بعد از مارک کردن گردنش اروم ازش جدا شدم..
از بالا به صورت قشنگو عرق کردش نگاه کردم
_خدای من...تو خیلی زیبایی بیبی...
با شنیدن ناله بهشتیش برای لحظه ایی چشمامو میبندم
_فقط با ناله هات میتونم همین الان ارضا بشم جیمین...

Kookmin (my half brother)2Mga kuwentong kahuhumalingan mo. Tumuklas ngayon