part62
_نه نه...ببین..تو نمیدونی من مسابقه نمیدم کوک میده
_پس اون لعنتی کجاست..چرا نیست؟
_لعنت لعنت
ویو جونگکوک
با صدای هم همه با اخم از رونی جدا میشم و به سمت جمعیت میرم و با دیدن جیمین تو ماشین با چشمای گرد شده به صحنه روبروم نگاه میکنم
ویو جیمین
دستگیره درو پایین میکشم که همون لحظه میگه...
_هی هی..عزیزم...کجا میری....اگه مسابقه ندی ما میبریم..
با حرص لبمو توی دهنم میکشم
_البته...بخاطر اینکه کوچولویی میتونم بهت یه آوانس کوچیک بدم...در حد پنج ثانیه..
_چی گفتی؟ پنج ثانیه؟
زن تفنگشو روبه جلو میگیره و بعد دستشو به سمت بالا میبره و شلیک میکنه..
به آرومی بالم لبمو از توی جیبم در میارم و روی لبم میزنم
_هی..داری چیکار میکنم...من بهت آوانس دادم
با چشمای خمارم بهش نگاه میکنمو میگم..
_میدونم..و منم دارم نهایت استفادرو میکنم
و بعد بالمو روی صندلی میندازم و بعد پامو تا ته روی گاز فشار میدم
ویو جونگکوک
فقط با استرس به روبروم نگاه میکردم و نمیدونستم داره چه اتفاقی میوفته نمیدونستم چرا جیمین پسر کوچولوم که الان باید خواب باشه اینجاست ولی اینو میدونستم که الان میخوام بتونه از جانو جیمز ببره
ویو جیمین
سر پیچ سوم ناگهان ماشینش نزدیک ماشین شد که با فریاد گفتم
_داری چیکار میکنی عوضی و بعد پامو بیشتر روی گاز فشار میدهم و ازش سبقت میگیرم
ویو جونگکوک
با استرس چند بار مشتمو تو دیوار میکوبم که رونی دستمو میگیره..
با رد شدنش از خط پایان سریع به سمت ماشین میرم و در ماشینو باز میکنم و بازوی ظریفشو بین دستام میگیرم و از ماشین میارمش بیرون و با صدایی بلند میگم..
_حالت خوبه عزیزم...اخه تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟
_جونگکوک..
که با شنیدن صدای جانو جیمز به سمتشون برمیگردم
_چی شده جیمز....
_مسابقه بین منو تو بوده کوک پس در اصل ما بردیم کوک
جیمین با تعجب میگه
_هی این حرفت مسخرست
_اون حتا تو گروه هم نیست...دوباره مسابقه میدیم جیمز
_اما اون مسابقرو داد و تو هم تقلب کردی پس همین الان پولو رد کن بیاد کوک
_50هزار تا بهت میدم
جیمین دستمو میگیره
_اما جونگکوک این دیوونگیه
مچ دست ظریفشو کمی محکم تر فشار میدم و بدن کوچیکشو به پشتم هدایت میکنم و بعد روبه جیمز میگم
_من سعی میکنم بقیشو یجوری بهت پس بدم
_اوه...کوک..لازم نیست به خودت زحمت بدی...من پولتو قبول میکنم...اما اون خوشگلرو هم به عنوان بقیه پولت قبول میکنم..و بعد به فورد آلبالویی رنگم اشاره میکنه
با حرص فکمو روی هم فشار میدم و بعد دست جیمینو رها میکنم و به سمت ماشین میرم و سوئیچو در میارم و به سمتش پرت میکنم که روی هوا میگیره و چشمکی میزنه
ویو جیمین
با دیدن اینکارش دست جونگکوکو میگیرمو میگم
_جونگکوک داری چه غلطی میکنی...
نگاهی بهم میندازه که با شنیدن صدای جیمز با با حرص به سمتش میرم
_قرار نیست از این ماشین کوفتی لذت ببری میدونی چرا؟ چون تو یه بازنده کونی هستی و من عالی شکستت دادم
ویو جونگکوک
دست جیمینو میگیرم و به سمت عقب میکشم و به سمت ماشین رونی میبرم اما با حرف جیمز سرجام وایمیسم..
_هی..کوکی...لطفا مواظب باش دفعه بعدی این هرزه کوچولو از خونه بیرون نیاد
به سمتش برمیگردم و مشت محکمی تو صورتش میزنم
_آشغال عوضی میکشمتتت
و بعد رونی و بقیه شروع به زدن هم دیگه میکنن
ویو جیمین
با دیدن دعوای جونگکوک سعی میکنم دستشو بگیرم و به سمت عقب بکشونمش اما اونقدر غرق در زدن جیمز بود که صدامو نمیشنید و بعد با یه حرکت ناگهان دستشو به قفسه سینم فشار میده که روی زمین می افتم و همون لحظه گوشام شروع به سوت کشیدن میکنه....که دستمو روی گوشام میزارم و بعد چشمامو میبندم...
ویو جونگکوک
با اخرین ضربه به قفسه سینش از روش بلند میشم و بعد نگاهی بین جمعیت میندازم و با دیدن جیمین که روی زمین افتاده و دستاشو روی گوشش گذاشته با نگرانی به سمتش میدوم و بعد تن ظریفشو تو آغوشم میکشم و چند بار صداش میکنم اما با ندیدن عکس العملی براید استایل بلندش میکنم و بعد با دیدن رونی به سمتش میرم و سوئیچ ماشینشو ازش میگیرم و به سمت ماشین میرم و در ماشینو باز میکنم و روی صندلی جلو میخوابونمش و بعد سریع پشت رول میشینم و ماشینو روشن میکنم و پامو روی گاز فشار میدم....
بعد از چند دقیقه ماشینو گوشه خیابون متوقف میکنم و به سمت جیمین برمیگردم و دستمو روی گونه لطیفش میزارم و با نگرانی میگم..
_جیمینم.... گل رزم..
ویو جیمین
با شنیدن صدای گنگ جونگکوک به آرومی چشمامو باز میکنم که با چهره نگرانش روبرو میشم..
_جون..چونگکوک..
_جانم..خوبی عزیزم؟
_جیمز...
_ششششش
بوسه ایی به پیشونیم میزنه و سرشو به پیشونیم تکیه میده و به آرومی میگه..
_تموم شد...چیزی نیست...
پایان فلش بک.....
خب خب اینم از دوپارتی که امروز گذاشتم...امیدوارم لذت برده باشین...بخاطر آپ طولانی واقعا متاسفم...این چند ماهه خیلی درگیر بودم و خب..واقعا اینجوری بود که هرچی میخواستم پارتو ادامه بدم انگار که بقیه فیکو نمیدونم چجوری بنویسم توش میموندم و اصلا تمرکز کافی نداشتم و خب انگار مغزم اونقدر درگیر بود که حتا نمیتونستم به نوشتن فکر کنم...امیدوارم درکم کنین..کامنت و ووت یادتون نره دوستون دارم🤍🐥
YOU ARE READING
Kookmin (my half brother)2
Romanceجیمین پسری که تو بچگیش از مادرش به دلایلی جدا میشه و با دوستش تهیونگ به آمریکا سفر میکنه اما یهو چی میشه بعد از سال ها جیمین دوباره به کره برگرده و با برادر ناتنیش روبرو بشه(فصل دو)
