~ 698

451 26 9
                                    

[ BaRbArA ]

...چشماش رو روی هم میفشرد . اصلا نمیفهمید این سکسکه لعنتی از کدوم جهنمی پیداش شده . میمرد جلوی دهن لعنتیش رو میبست ؟؟
اینجوری اون مرتیکه عم اصلا نگاهش به این ور نمیوفتاد اونم الان در این شرایط مزخرف که رسما داشت اب میشد . سکوتی که برقرار شده بود و فقط تونست صدای راه رفتن کسی رو حس کنه . که البته کم کم همون صدا هم متوقف شد . چشماش رو باز کرد و اولین چیزی که دید سایه اش بود و بعد از اون هم نگاهش رو به چشماش داد که دقت قفل چشمای خودش بود .
دستش کشیده شد و صدای کلفت و مردونه اش توی گوشش زنگ زد
- همین رو میخوام  .
[ ZyNe ]

...به محض کشیدن دست دختر جیغش بلند شد
- واااات دد فااااک ؟؟؟ چراااا من ؟؟؟ اینا..ممولل
یکی از پشت سرش دستش رو روی دهن دختر گذاشت . اقای ایوانز با خجالت چندین بار خم و راست شد .
- واقعا متاسفم اقای ایوانز . هووووف..این دخترک گستاخ من ..من واقعا نمیفهمم . دست نگهبان از روی دهن دختر برداشته شد و اون همچنان شروع کرد به جیغ جیغ اما این دفعه اشکاش هم سرازیر شدن . اقای ایوانز این بار سعی کرد موهای فندقی باربارا رو بکشه ولی خب جاخالی دادن باربارا برابر شد با سرخوردنش توی بغل زین !!
انگار یه دفعه کل جنبنده های کل زمین تصمیم گرفتن خفه شن و سکوت کل کشتی رو فرا گرفت . کی فکر میکرد یه روز یکی پیدا بشه که جلوی پسر مالیک بزرگ یه همچین اهانت هایی بکنه ؟ فحش دادن ؟ جیغ جیغ کردن ؟؟ و از همه بدتر الان توی بغلش افتادن ؟ هه شاید این دختر اومده بود تا از همون اول قانون های زندگی رو بهم بریزه !
زین سریع دختر رو با اکراه از خودش نگاه کرد و دستمالی که توی جیب اقای ایوانز رو بیرون کشید و جلوی لباسش رو با حالت منزجری تمیز کرد و بعد هم طوری که سعی کنه همون دستمال رو نکنه تو حلق دختر انداخت تو بغلش
+ اشکات رو پاک کن از دخترای دماغو بدم میاد . و اگه فین داری هم....اههه حالم بهم خورد .
اخماش توی هم رفت و برای بار پنجم به حالت وسواسی به کتش دست کشید .
باربارا هم دستمال رو توی دستش فشرد و اشکاش رو تمیز کرد . در کشتی بهم خورد و جاش با حالت عصبانی وارد شد . به محض وارد شدنش داد زد
- هوووی . زین مالیییک !! معلوم هس اینجا چه گهییی میخوری ؟؟
اخمای زین بیشتر از قبل توی هم رفت
+ مشخص نیس دارم چی کار میکنم ؟؟
برگشت و بی خیال به اقای ایوانز گفت
+ همون 698 رو اماده کن . سریع .
جاش عصبانیتش بیشتر از قبل شد . اقای ایوانز با هول گفت
- اخه..اخه شما که 100 رو ؟
+ نه همون 698 . میگم وقت ندارم پس وقتم رو به زر زر کردنت تلف نکن .
جاش داد زد
- نهههه ! نه نمیشعههه. یعنی. 
کنار لب زین کش اومد
+ هه...حفظ کرده بودی ؟ از قبل انتخابش کردی ؟
- نههههه.
+ خیله خب . من دارم میرم . اماده دختره؟؟
پیرمرد اخمو کلافه به باربارا چشم غره ای رفت و هلش داد جلو .
جاش سر راه قرار گرفت و با چهره مصمم به اقای ایوانز گفت
- من میتونم دو برابرش رو بدم ! 
______________________

به پارتای حساس نزدیک شه شرط ووت و کامنت میزارم...حواستون باشه گایز :))
لاو یو بیبیز 🌸

••вℓαcк ρєαяℓ••[+18]Where stories live. Discover now