بارقه ی دوم

217 45 1
                                    

بارقه ی دوم

سئول _یکسال قبل

تهیونگ به فرم نگاهی کرد

_"با uباید بنویسی!jung"

کوک برگه رو هول داد

_"نمیفهمم وقتی تو خط خوردی چرا من باید ادامه بدم؟"

تهیونگ خسته از بحثِ سه ماهه تکیه داد

_"چون این آیندته...دیرتر میری سربازی!"

کوکی خودکارو زمین گذاشت

_"قرار بود با هم سربازی بریم"

تهیونگ کمی از قهوه اش خورد

_"کی میخوای بزرگ شی؟"

کوک به خیابون نگاه کرد

_"شبیه یه رابطه ی موقت داره میشه..."

تهیونگ تک سرفه کرد

_"میخوای از چی مطمئنت کنم؟چرا مطمئنت کنم؟"

کوک به بستنی در حال ذوب شدنش نگاه کرد و نفسشو بیرون داد

_"فردا تست ورزش دارم"

تهیونگ فرم رو توی جیبش گذاشت

_"خب؟"

کوک به چشمهای تهیونگ نگاه کرد و با تردید گفت

_"قلبم...بعد از تمرین های طولانی بازی در میاره"

تهیونگ روی میز خم شد

_"چرا الان داری بهم میگی؟"

کوک قاشق پلاستیکی رو توی ظرف رها کرد

_"چون ...خط خوردی..."

تهیونگ که هنوز نگران خیره بود،کوک ادامه داد

_"من اگه میخواستم تو اردوی تیم ملی باشم...به خاطر تو بود"

تهیونگ خندید و نگاهشو گرفت

_"شر نگو!"

کوک لبخند تلخ زد

_"دفعه ی قبل دکتر تیم گفت من باید بررسی بشم...اما اون موقع طلای آسیا گرفته بودی...میخواستم منم توی وزن خودم طلا بگیرم..."

تهیونگ وا رفته به کوک نگاه کرد

_"جدی داری حرف میزنی؟"

کوک دستی توی موهاش کشید

_"من مجبور بودم توی وزن پایین تر مسابقه بدم...چون وزن خودم 4 تا رقیب سخت داشتم...ولی،توی وزن قبلی ...شانسم بیشتر بود...اون رژیم سخت..."

تهیونگ دندوناش رو بهم فشرد

_"تو چی کار کردی؟"

کوک چشمهاشو بست

_"طلای آسیارو گرفتیم...دیگه بسه ...نه؟"

تهیونگ روی میز کوبید

04:61Where stories live. Discover now