جیمین بعد از چند تماس متداولی که از طرف کیم دال داشت بلاخره تونست استراحت کنه و گوشی رو کنار بزاره
از روی پله ها بلند شد و به سمت جونگ کوک رفت
صورت غم زده و عصبیش نگرانی که داشت رو بروز میداد اما با شنیدن صدای جیمین سعی کرد لبخند بزنه- جونگ کوکا ؟
نگاهی به جیمین انداخت که با قدم های نسبتا اروم به سمتش می اومد همونطور ک روبه بروی پنجره ایستاده بود پرسید
- مشکلی که برای تاریخ دادگاه من پیش نیومده؟ این اتفاق باعث شده همه چیز بهم ریخته تر بشه
جیمین به معنایی تایید سرش رو تکون داد
- رئیس کیم گفت قاضی پرونده فعلا حالش خیلی بده ..
لحن بیانش تغییر کرد و با صدای لرزان ادامه داد
- تنها عضو خانواده اش .. دختر عزیزش .. و تنها یادگاری همسرش .. حتی نتونسته بود قبل از مرگش .. دخترشو ببینه .. به مدت ۴ سال منتظر بوده تا ماه اینده بره امریکا دیدنش .. ولی الان اون .. مرده
اشک توی چشم های جیمین محسوس تر شد
بغض گلوش به طرز درداوری عذابش میداداین تقصیر جیمین نبود به خاطر دل پاک و روحیه ی لطیفش بود که اینطور اذیت میشه
جونگ کوک نگاه خیره اش رو به مردمک لغزان چشم های جیمین دوخت
دستش رو روی شونه ی منیجرش گذاشتجیمین چند قدمی برداشت و خودش رو توی اغوش جونگ کوک جا داد
سرش رو به شونه ی جونگ کوک تکیه داد و بدون اینکه بخواد بیشتر اشک هاش رو تحمل کنه بی پروا گریه کرد
جونگ کوک موهای نرم و خوشبوی جیمین رو نوازش کرد
میتونست خیسی اشک های جیمین رو روی شونه اش حس کنهبه طرز عجیبی قلبش درد گرفت
با شنیدن صدای گریه ی جیمین
با حس خیسی قطرات اشکش
با درک کردن حال بدی که داشتمحکم تر بغلش کرد و دست های جیمین متقابلا دور کمر جونگ کوک حلقه شدند
چند دقیقه ای میشد که اشک های جیمین بی وقفه روی گونه هاش سر میخوردند و گه گاهی روی شونه ی جونگ کوک میچکیدند
بعد از اینکه حس کرد سبک تر شد حلقه ی دست هاش از دور کمر جونگ کوک رو باز کرد و قدمی به عقب برداشت خواست اشک هاش رو پاک کنه که دست های جونگ کوک زودتر روی گونه اش نشست
جئون نوازش وارانه اشک های جیمین رو پاک کرد
تماشای نگاه متعجب جیمین براش لذت بخش بود
لبخند تلخی روی لبش نقش بست- برو یه آب به صورتت بزن جیمینا کمکت میکنه بهتر بشی
جیمین باشه ارومی زیر لب گفت و بدون مکث به سمت دستشویی رفت

YOU ARE READING
YEOUBI | JIKOOK
General Fictionکی گفته پایان خوش وجود نداره؟ معلومه که وجود داره. فقط کافیه برای شیرین کردن پایان داستانت، داستان "یکی دیگه" رو با خون خودش تلخ کنی :) Vanso Genre : romance, crime, smut,