part 2:Who's in my heart?

386 49 28
                                    

در زده شد.

"کیم!"

استاد با عصبانیت گفت.

"من چند بار تاکید کردم بعد از ورودم به کلاس کسی حق وارد شدن نداره؟"

وقتی سکوت تهیونگ رو دید به حرف هاش ادامه داد.

"من به دانشجوی بی‌نظم نیاز ندارم من اینجا استادم و شما دانشجو اینجا مال پدرتون نیست که هر کاری می‌خواید بکنید!"

بعد از شنیدن کلمه آخر به پرچمی که روی میز معلم بود خیره شد و سعی کرد با فشار دادن لب هاش به هم خنده اش را کنترل کند این وضعیت مشابهی توی کل سالن بود چون اون زمین به پدر تهیونگ تعلق داشت‌.
شرکت تجارتی کیم. استاد با فهمیدن چیزی که گفته بود دستش را روی سرش گذاشت و گفت.

"کیم تهیونگ فقط برو و بشین سر جات "

وقتی پسر بزرگتر کنارش جا گرفت نگاه زیر چشمی بهش انداخت و سعی کرد بخاطر چشم هایی که بهشون زل زده بودند طبیعی رفتار کند طوری که انگار شب قبل هیچ اتفاقی نیافتاده ولی دست های پسر که روی ران اش پیشروی می‌کرد این اجازه رو بهش نمی‌داد.
لعنت بهش.
مثل اینکه اون اصلا به دلیل کات کردنش با اکسش اهمیت نمی‌داد اون آدمی بود که هرچیزی رو که خواستارش بود به دست می‌اورد.

تو-ادامه-نده-بس‌کن"

با لکنت گفت اما دست های پسر از کار نیافتاد و همین‌طور به حرکت کردن روی عضو تحریک شده بغل دستی اش ادامه داد.
اون فقط می تونست برای اینکه توی کلاس ارضا نشه محض رضای فاک تحمل کنه و صدایی ازش در نیاد.
صورتش سرخ شده بود تا حالا توی عمرش انقدر خجالت زده نشده بود درسته کسی متوجه نشد اما باز هم به طرز خیلی بدی احساس تحقیر شدن می‌کرد.

"این جلسه تموم شد دفعه بعد هیچ تاخیری رو قبول نمی‌کنم مخصوصا از جانب تو کیم تهیونگ"

ژاکتش را در آورد روی ساعدش گذاشت و سعی کرد لکه روی شلوارش را بپوشاند هرچند رنگ تیره آن باعث شده بود چیز زیادی معلوم نشود.
زمانی که به کمدش رسید در آن را باز کرد و به سرعت وسایلش را داخل آن خالی کرد و به سمت دستشویی دوید.

"پارک جیمین"

بعد از شنیدن اسمش از زبون اون پسر دبیرستانی و فوت شدن نفس های داغ و سوزاننده اش پشت گوش هایش با سرعت برگشت و قیافه ی سرخ شده اش را به او نشان داد.

"فاک کیم فاک یو توی عوضی متوجه ای که چیکار می‌کنی؟اصلا چیزی رو درک می‌کنی؟"

مرد به اون نزدیک تر شد و دست هاش رو روی پهلو های اون گذاشت.

"چرا. من درک می‌کنم اما مثل اینکه تو متوجه‌ی وضیعت خودت نیستی گراند مارنیر* نکنه میخوای همه متوجه بشن که همجنسبازی؟مخصوصا مدیر مدرسه و خانواده ها"

One body and two hearts.Dove le storie prendono vita. Scoprilo ora