چانیول و بکهیون توی اتاق مدیر نشسته بودن و مدیر بانک با تملق زیاد از چانیول و رضایتش بابت سیستم امنیتی تعریف میکرد.
_ جناب پارک من مطمعن بودم شما به این راحتی این صنعت را رها نمیکنید.هر چی نباشه شما به شاهزاده سیاه مشهوری.
+ جناب کیو بهتره این صحبتها را تموم کنیم.اجازه بدین برنامهی خودمو برای تقویت امنیت بانک بهتون ارائه بدم قطعا از اینکه با هزینهی کمی میتونید امنیت سیستم فعلی را بسیار بالا ببرید بدتون نمیاد اما در نظر داشته باشین در هر صورت چه تمایلی به قرداد جدید داشته باشین چه نداشته باشین دلم میخاد به سیستم قدیمی یک سری بزنم.
_ البته جناب پارک
***
دو کیونگسو همراه با مامور بانک از راهرو گذشت و وارد سالن امانات شد.
_ جناب دوو شما چهل و پنج دقیقه فرصت دارید، کمد 42 برای شماست .می تونید ازش استفاده کنید.
زمانی که مامور اتاق را ترک کرد کیونگسو به ساعتش نگاهی انداخت، باید منتظر میموند تا نقشه را عملی کنه، هنوز پانزده دقیقه تایم داشت.پس جعبهی دستش را باز کرد و نگاهی به ابزار داخلش انداخت ....
***
تلفن مدیر بانک زنگ خورد.لبخندی زد و کمی از پارک چانیول فاصله گرفت و صحبت کرد، کمی رنگ پریده به نظر میرسید. بعد از قطع تلفن به سمت چانیول برگشت.
_ آقای پارک همکارانم شمارو به صندوق میبرن، میخوام ازتون خواهش کنم قبل از جلسه به گاوصندوق سر بزنید از نظر شما ایرادی نداره؟
+ نه جناب مدیر مشکلی ندارم
چانیول نگاه معناداری به بکهیون انداخت و با لبخند همراه یکی از کارمندای بانک به سمت صندوق رفتند.
توی مسیر از اتاق های مربوط به صندوق امانات که می گذشتند نگاهشون به کیونگسو افتاد و خیالشون کمی راحت شد. به محض رسیدن به صندوق بکهیون با لب تابش به سیستم امنیتی گاو صندوق وصل شد و بعد از کمتر از چند دقیقه نگاهی به ساعتش انداخت و با نگاه معناداری به چانیول علامت داد
_ الان وقتشه.
به محض این حرف صدای زنگهای خطر به صدا در اومد. کارمند همراه چانیول نگران به چانیول نگاهی انداخت.
+ جناب پارک باید به سرعت از این جا خارج شیم ...
چانیول با یک ضربه توی سر مرد اونو بیهوش کرد.
_متاسفم.
کیونگسو کمی اونطرف تر به سرعت به سمت در های متنهی به گاو صندوق دوید.با به صدا در اومدن زنگ می دونست هر کدوم از درها 30 ثانیه بعد از همدگه به صورت خودکار بسته می شدند.

VOUS LISEZ
⛓كالتين⛓⚰️
Action♚"he'd forgotten the name he'd been given, but it made no difference. He had only one name now: Death, devourer of worlds." ♔"او نامی را که به او داده بودند فراموش کرده بود، اما هیچ تفاوتی نداشت. او اکنون فقط یک نام داشت: مرگ، بلعنده دنیاها. ❌اسمش ک...