live and love5

222 24 1
                                    

کوک و جیمین بعد تینکه صحبتشون و غذا خوردنشون کنار اعضا تموم شد خواستن برن که کوک سئوال پرسید:
(کوک:ببخشید..ولی نامجون تو از کجا میدونستی که جیمین چه اتفاقی براش افتاده غذیه چیه به ماهم بگید....؟
نامجون:راستش...من...جیمین...تهیونگ...شوگا...انسان نما هستیم...یعنی از اول انسان نبودیم و میتونیم به شکل اولیمونم برگردیم...بعضیا مون میتونیم کنترلش کنیم ولی بقیه نه...الان تنها کسایی که نمیتونن کنترلش کنن....جیمین...و....تهیونگ هستن......
کوک..جین...جیهوپ:ها.....؟
کوک:یعنی ما الان داریم با موجودات انسان نما زندگی میکنیم...
جیمین:موجودات.....صبرکن ببینم حالا ما شدیم موجودات....دیگه رفیق نیستیم....
کوک:منظورم اون نبود...همتون دوستای ما هستید...
جیمین:من چی....؟
کوک:توهم دوستمونی...
جیمین:فقط یه دوست معمولی....؟
کوک:آره چطور...؟
جیمین:هیچی...😔😔😔
کوک:البته اون مثعله رو بعدا حلش میکنیم.دوتایی....
وی:راستی..کوک تو قرار بود وقتی جیمینو پیدا کردی یه کاری بکنی کردی....؟
کوک:آره...
وی:جیمین...کوک تو رو بوسید.....؟
جیمین:آ...آ...آره چطور مگه...؟
وی:هیچی....بچه ها نریم بخوابیم....؟
گایز:آره بریم.....)
هر کدوم از اعضا رفتن کهبخوابن یحویی کوک دست جیمینو کرفت و بردش رو بالکن...:
(کوک:جیمین...؟میخواستم ازت یه سئوال بپرسم...
جیمیم:نه....بزار من بپرسم....کوک دوست پسر من میشی...؟
کوک:ام...ام...من...خب آره من دوست دا.......
جیمین:💋💋💋
کوک:تو منو بوسیدی......؟😵😵)
بعد اینکه جیمین و کوک باهم صحبتاشون تموم شد جیمین میخواست بره اتاقش که کوک دستشو گرفق و برد به سمت اتاق خودش و درو بستو جیمینو روی تخت انداخت و رفت سمتش....چشم های جیمین وقتی کوک رو روی خودش دید از ترس گشاد شد کوک لب هاشو نظزدیک لب های جیمین کرد و وقتی لب هاشون یک اینچ باهم فاصله داشت کوک رفت عقب و یه پوز خند به جیمین زد راستش جیمین راست کرده بود ووقتی کوک رفت عقب جیمین عصبی شد و یقه کوک رو گرفت و اورد جلو و بوسیدش توری یقه کوک رو گرفته بود که کوک نمیتونست بره عقب و مجبور به جواب دادن بوسه های جیمین شد....بعد چند دقیقه جیمین از بوسیدن کوک دست کشید کوک سرشو انداخت پایین و جیمین زیر گوش کوک زمزمه:
(هیچ وقت با هیچ کس همچین شوخی نکن کوک...و اینکه هیچ وقت منو تحریک نکن که بعد بهش عمل نکنی...)
کوک وقتی جیمین تو گوشش همچین چیزی گفت سرشو اورد بالا و جیمین رو بوسید اومد روی جیمین و دونه به دونه دکمه های لباس جیمین رو باز کرد و بدن خوش فرم و سفید و براق جیمین رو بوسید کم کم با بوسیدن بدن جیمین به عضو راست شدش نزدیک شد و زیپ شلوارلی جیمین رو پایین کشید و باکسر جیمین رو پاین اورد و عضو جیمین رو در دست گرفت و یک نفس عمیق کشید و وارد دهنش کرد جیمین انقدر تحریک شده بود که همونطور با لذت آه و ناله میکرد :
(جیمین:آه....آه....کوک لطفا سریعتر...)
کوک به حرف جیمین گوش داد و سریعتر عضو جیمین رو داخل و خارح دهنش برد تا اینکه جیمین به اوج رسید و داخل دهن کوک خالی شد:
(جیمین:کوک همیه کاممو بخور....
کوک:اممممم.....)
کوک همه ی کام جیمین رو خورد و لب خاشو به لب های جیمین زد و بوسیدش و جیمین مزه ی کام خودش رو حس کرد.....جیمین کوک رو روی تخت دراز کرد و لباسشو از تنش در اورد و بدنشو بوسید....شلوار و باکسر کوک رو همزمان کاملا از تنش در اورد و عضوش رو در دست گرف و داخل دهنش پمپ کرد تا اینکه کوک هم به اوج رسید و کام کوک رو کمی خورد و باقی رو داخل دهن کوک ریخت و کوک رو بوسید.....پاهای کوک رو از هم باز کرد و دور سوراخ کوک رو لیس زد و یکی از انگشتانش رو داخل سوراخ کوک کرد و تا حدی که بشه دیکشو وارد سوراخ کوک کنه انگشتشو واردو خارج سوراخ کوک کرد و بعد چند دقیقه انگشتش رو از سوراخ کوک در اورد و آروم آروم دیکش رو وارد سوراخ کوک کرد کوک نفس نفس میزد و ناله میکرد....و از اون طرف جین و نامجون پشت در وایساده بودن و داشتن به صدای دلنشین اون دوتا گوش میکردن....جیمین در حال پمپ کردن دیک خودش درون سوراخ کوک بود که برای بار دوم به اوج رسید وتمام کامش رو داخل سوراخ کوک خالی کرد کوک هم پشت بندش به اوج رسید و همه کامش رو روی بدن خودش خالی کرد جیمین دیکش رو از داخل کوک خارج کرد و تمام کام کوک که روی بدن خودش ریخته بود رو خورد...بعد اینکه لب های کوک رو بوسید روی تخت کنار کوک دراز کشید و انقدر خسته بودن که همونطور خوابشون برد....

live and loveWhere stories live. Discover now