توی روزهای بعد خودم رو مجبور میکردم به غیر از گوش دادن ساعتهای پشت سر هم به آهنگ های زین به خوانندههای دیگه هم گوش بدم و آهنگ ها رو یاد بگیرم ، البته برای خودم جایزه در نظر گرفته بودم و به ازای هر آهنگی که متن و ریتمش رو یاد میگرفتم یه دور کامل آلبوم زین رو گوش میکردم.
همونجور که زین بهم گفته بود به ملودی و ریتم بیشتر دقت میکردم ، سعی میکردم به جوری که خواننده کلمات رو ادا میکنه هم دقت کنم و هماهنگیش رو با موزیک درک کنم ، حالا میتونستم مشکل خوندن خودم رو بفهمم و برطرفش کنم ، وقتی که بالاخره میتونستم درست بخونم کلی ذوق میکردم و بعدش شادیم رو با گوش کردن به صدای زین تکمیل میکردم.
روزهای هفته به سرعت طی شدن و آخر هفته زودتر از همیشه سر رسید ، مشغول کار و تمیز کردن راهروها بودم که یکی از بادیگاردا صدام زد که توی استودیو کارم دارن ، از مرد تشکر کردم و بعد از شستن دستای خاکیم به سمت استودیو رفتم ، حتما باز مایلز گشنه اش شده بود ولی هنوز یه ساعت هم نشده بود که براش عصرونه خریده بودم!؟ قبل از ورود از جیبم خودکار و کاغذ درآوردم و به محض ورودم با خنده گفتم:
لیام _ خب یکی یکی بگین چی میخواین برم بخرم؟
مایلز _ ما چیزی نمیخوایم.
لیام _ چی؟ چیزی نمیخواین؟ گشنه نشدین؟
مت _ نه! چرا باید گشنه شده باشیم؟
مایلز _ راست میگه ، ما تازه خوراکیها رو تموم کردیم چرا باید گشنه باشیم؟
لیام _ پس چرا خبرم کردید؟ بهم گفتن از استودیو کارم دارن! شماها تا چیزی نخواین صدام نمیزنید!
لیسوی _ ما کارت نداشتیم!
لیام _ پس کی بوده؟
با تعجب به چهره همه بچهها نگاه کردم و اونا هم نگاهی مثل خودم رو تحویلم دادن ، با صدای باز شدن در همه به سمتش برگشتیم ، زین با دیدن اون همه چشم که به یکدفعه به سمتش برگشت شوکه شده قدمی به عقب گذاشت و گفت:
زین _ چی شده؟ میخواین دسته جمعی بزنین منو؟
لیسوی _ نه! چرا باید بخوایم چنین کاری کنیم؟
زین _ پس چرا اینقدر ترسناک نگاهم میکنین؟
مایلز _ دلیل خاصی نداره.
زین چشم غره ای به همه رفت و بعد به سمت من برگشت با با لبخند کوچیکی گفت:
زین _ عه لیام زودتر از خودم اومدی بالا، یه دقیقه بیا اتاقم کارت دارم.
بعد از حرفش دوباره نگاهی چپ چپ به بچهها کرد و وارد اتاقش شد ، بقیه هم که حالا جواب سوالشون رو گرفته بودن بیخیال به کارشون مشغول شدن ، من با تعجب نگاهم بین بچهها و در اتاق زین گشت با مکث به سمت اتاقش رفتم ، با تقه کوچیکی برای احترام وارد اتاق شدم.
لیام _ چیزی نیاز داری؟
زین _ نه! میخواستم ازت بپرسم به آهنگ ها گوش میکنی یا نه؟
لیام _ آره گوش میدم و همونجور که گفتی به ریتمش بیشتر دقت میکنم.
زین _ خوبه ، تمرین هم میکنی که خودت بخونی؟
لیام _ هنوز خیلی تمرین نکردم ، چون آهنگ هاش رو از قبل گوش نکردم فعلا دارم یادشون میگیرم.
زین _ خب مشکلی نیست ، کم کم تمرین رو هم شروع میکنیم ، بیشتر صدات زدم برای شروع تمرین گیتار باهات صحبت کنم ، خب من برای مکانی که بخوایم کار کنیم فکر کردم ، اینجا نمیشه چون اینجا تمام مدت زیر نظر ساراست و خب من اصلا حوصله بحث باهاش رو ندارم ، بیرون هم که نمیشه ، پس من میخوام خونه خودم رو پیشنهاد بدم ، اگر مشکلی نداری میتونی فردا بیای خونه من تا شروع کنیم.
لیام _ خو،خونه خودت؟ ن،نه م،من نمیخوام مزاحم بشم.
زین _ هی مزاحم چی؟ من دارم خودم پیشنهادش رو میدم ، پس مزاحمتی نیست ، باشه پس تصویب شد ، فقط چند لحظه صبر کن...
VOCÊ ESTÁ LENDO
Roses And Mandala
Fanfic"Always lookin' out behind my fences Always felt isolated, oh-oh-oh I don't know why I was so defensive I'll find a way to let you in همیشه از پشت حصارها به بیرون نگاه میکنم همیشه حس کردم تنهام نمیدونم چرا اینقدر تدافعی بودم من یه راهی برای راه دادن...
