"Part 13"

133 28 120
                                        

توی روزهای بعد خودم رو مجبور می‌کردم به غیر از گوش دادن ساعت‌های پشت سر هم به آهنگ های زین به خواننده‌های دیگه هم گوش بدم و آهنگ ها رو یاد بگیرم ، البته برای خودم جایزه در نظر گرفته بودم و به ازای هر آهنگی که متن و ریتمش رو یاد می‌گرفتم یه دور کامل آلبوم زین رو گوش می‌کردم.

همونجور که زین بهم گفته بود به ملودی و ریتم بیشتر دقت می‌کردم ، سعی می‌کردم به جوری که خواننده کلمات رو ادا میکنه هم دقت کنم و هماهنگیش رو با موزیک درک کنم ، حالا می‌تونستم مشکل خوندن خودم رو بفهمم و برطرفش کنم ، وقتی که بالاخره می‌تونستم درست بخونم کلی ذوق می‌کردم و بعدش شادیم رو با گوش کردن به صدای زین تکمیل می‌کردم.

روزهای هفته به سرعت طی شدن و آخر هفته زودتر از همیشه سر رسید ، مشغول کار و تمیز کردن راهروها بودم که یکی از بادیگاردا صدام زد که توی استودیو کارم دارن ، از مرد تشکر کردم و بعد از شستن دستای خاکیم به سمت استودیو رفتم ، حتما باز مایلز گشنه اش شده بود ولی هنوز یه ساعت هم نشده بود که براش عصرونه خریده بودم!؟ قبل از ورود از جیبم خودکار و کاغذ درآوردم و به محض ورودم با خنده گفتم:
لیام _ خب یکی یکی بگین چی میخواین برم بخرم؟
مایلز _ ما چیزی نمیخوایم.
لیام _ چی؟ چیزی نمیخواین؟ گشنه نشدین؟
مت _ نه! چرا باید گشنه شده باشیم؟
مایلز _ راست میگه ، ما تازه خوراکی‌ها رو تموم کردیم چرا باید گشنه باشیم؟
لیام _ پس چرا خبرم کردید؟ بهم گفتن از استودیو کارم دارن! شماها تا چیزی نخواین صدام نمیزنید!
لیسوی _ ما کارت نداشتیم!
لیام _ پس کی بوده؟

با تعجب به چهره همه بچه‌ها نگاه کردم و اونا هم نگاهی مثل خودم رو تحویلم دادن ، با صدای باز شدن در همه به سمتش برگشتیم ، زین با دیدن اون همه چشم که به یکدفعه به سمتش برگشت شوکه شده قدمی به عقب گذاشت و گفت:
زین _ چی شده؟ میخواین دسته جمعی بزنین منو؟
لیسوی _ نه! چرا باید بخوایم چنین کاری کنیم؟
زین _ پس چرا اینقدر ترسناک نگاهم میکنین؟
مایلز _ دلیل خاصی نداره.

زین چشم غره ای به همه رفت و بعد به سمت من برگشت با با لبخند کوچیکی گفت:
زین _ عه لیام زودتر از خودم اومدی بالا، یه دقیقه بیا اتاقم کارت دارم.

بعد از حرفش دوباره نگاهی چپ چپ به بچه‌ها کرد و وارد اتاقش شد ، بقیه هم که حالا جواب سوالشون رو گرفته بودن بیخیال به کارشون مشغول شدن ، من با تعجب نگاهم بین بچه‌ها و در اتاق زین گشت با مکث به سمت اتاقش رفتم ، با تقه کوچیکی برای احترام وارد اتاق شدم.

لیام _ چیزی نیاز داری؟
زین _ نه! می‌خواستم ازت بپرسم به آهنگ ها گوش می‌کنی یا نه؟
لیام _ آره گوش می‌دم و همونجور که گفتی به ریتمش بیشتر دقت می‌کنم.
زین _ خوبه ، تمرین هم می‌کنی که خودت بخونی؟
لیام _ هنوز خیلی تمرین نکردم ، چون آهنگ هاش رو از قبل گوش نکردم فعلا دارم یادشون می‌گیرم.
زین _ خب مشکلی نیست ، کم کم تمرین رو هم شروع می‌کنیم ، بیشتر صدات زدم برای شروع تمرین گیتار باهات صحبت کنم ، خب من برای مکانی که بخوایم کار کنیم فکر کردم ، اینجا نمیشه چون اینجا تمام مدت زیر نظر ساراست و خب من اصلا حوصله بحث باهاش رو ندارم ، بیرون هم که نمیشه ، پس من میخوام خونه خودم رو پیشنهاد بدم ، اگر مشکلی نداری می‌تونی فردا بیای خونه من تا شروع کنیم.
لیام _ خو،خونه خودت؟ ن،نه م،من نمی‌خوام مزاحم بشم.
زین _ هی مزاحم چی؟ من دارم خودم پیشنهادش رو می‌دم ، پس مزاحمتی نیست ، باشه پس تصویب شد ، فقط چند لحظه صبر کن...

Roses And MandalaHistórias para pegar e não largar. Descubra agora