chapter 5

15 6 2
                                    

تایلر با حس ابی که تا مچ پاش میرسید به سختی دختر رو از خودش جدا کرد..

نمیتونست منکر این بشه که چقدر از این لحظه و از بوسیدن دختری سالهاست از دور نگاش میکنه، لذت برده..

خواست به سمت وان بره و اب رو ببنده اما با دیدن درخت های اطرافش که شوکه سر جاش ایستاد..

-این..

اروم زمزمه کرد..
چشم هاش رو مالید تا از این رویای مسخره بیرون بیاد اما.. انگار اونها واقعا روی قله یه کوه بلند بودن..
تایلر از دیدن ارتفاعشون لرزید و ناخوداگاه چند قدم عقب رفت..

نگاهی به سبزه های زیر پاش انداخت..پس آبی که حسش کرده بود کجا بود؟
اگه خیسی کفش ها و پایین شلوارش نبود باور میکرد که یه توهم بوده..

-اینجا کجاست؟

-مرحله اول ، دره مرگ

سلن بیخیال گفت و به پسر نزدیک شد..
تایلر با خستگی چشم هاش رو بست..
بعد از چند لحظه بخاطر نسیم ارومی که به صورتش برخورد میکرد لبخند محوی زد..

زخم لب هاش بخاطر کشیده شدن سر باز کردن و با جاری شدن باریکه خون اخمی کرد..

-لبای من غذا نیست

با اخم گفت و با چشم های آبی رنگش به دختر خیره شد..

-اینطوری دیگه نمیتونی کسی رو ببوسی

سلن جواب داد و تایلر با حلقه کردن دستش دور کمر دختر اونو به خودش چسبوند..
چندلحظه بعد از شروع بوسه خشنشون سلن ناله آرومی کرد..تایلر اونقدر سریع و خشن میبوسیدش که دختر حتی نمیتونست همکاری کنه..

بعد از چند دقیقه با کم اوردن نفس، ازش فاصله گرفت و لب های سرخ و زخمی سلن رو با انگشت اشاره ش لمس کرد..

-توهم همینطور

تایلر گفت و با دقت اطراف رو با چشم های تیزش انالیز کرد تا مطمئن بشه خطری تهدیدشون نمیکنه..

سلن به درخت کنارش تکیه داد و درحالی که از کمبود اکسیژن نفس نفس میزد بدون اینکه اهمیتی به پاره شدن لباسش بده اونو تا جایی که ترقوه و شونه هاش مشخص بشن پایین کشید..
تایلر با دیدن اون صحنه هات، نفس بریده ای کشید..
با وجود تردیدش با قدم هایی اروم به سمت دختر رفت..

-بعدش میتونی مبارزه کنی؟

تایلر اروم پرسید و ناخوداگاه بینیش رو روی موهای خوشبوی سلن کشید..

-امتحان کن

سلن جواب داد و تایلر شروع به مکیدن پوست نرم گردن سلن کرد..

میتونست نبض شاهرگ دختر رو زیر لب هاش احساس کنه و همین برای ادامه دادن ترغیبش میکرد..
سلن بعد از چند دقیقه سرش رو بالا گرفت و به درخت تکیه داد..

play or die Où les histoires vivent. Découvrez maintenant