¡Ay! Esta imagen no sigue nuestras pautas de contenido. Para continuar la publicación, intente quitarla o subir otra.
flash back:
تهیونگ تلو تلو خوران وارد اتاق میشه و به طرف تخت جونگکوک میره خودش رو پرت میکنه روی تخت و شروع میکنه به هزیون گفتن جونگکوک با نگرانی کتاب درون دستش رو میزارم کناره و به شونه تهیونگ ضربه میزنه
+ هیونگ حالت خوبه؟
- باسن خوبی داری
تهیونگ بعد گفتن این حرف بخاطر الکل از هوش میره و ما جونگکوکی رو داریم که با گونه های همرنگ توت فرنگی لب پایینش رو گاز میگیره
Present:
با سردرد بسیار وحشتناکی چشم هاش رو باز کرد و با گیجی به اتاق کمی آشنا نگاه کرد ، بعد از چند دقیقه با سرجا اومدن عقلش و فهمیدن اینکه دیشب رو کجا خوابیده با تعجب برمیگرده و به شخص کاملا لخت کناریش نگاه میکنه و وقتی صورت جونگکوک پدیدار میشود عربده میزنه و به بدن لخت خودش نگاه میکنه
- من برادر خودمو کردم؟
5 minutes later:
+ نه هیونگ ما دیشب انجامش ندادیم
- مطمعنی؟
+ اره
- پس چرا لختیم؟
+ من که کلا عادت دارم لخت بخوابم تو هم لباسات راحت نبود لباس های منم اندازت نیستن
- چرا لخت میخوابی؟
+ چون عادت کردم هیونگ
- چرا عادت کردی؟
+ هیونگ!!
- باشه
مکالمه بینشون به اتمام رسید و تهیونگ چشمش به رون پای جونگکوک خورد که از پتو بیرون زده بود. از حق نگذریم برادر خوبی دارم دایی جان
جونگکوک بدون هیچ خجالتی با فهمیدن نگاه خیره تهیونگ، پاهاش رو بیشتر از پتو بیرون انداخت و با شنیدن حرف تهیونگ برق چشم هاش روشن شد.
- بنظرت اگه برادر مو بکنم گناهه؟
+ ما از نظر فنی برادر نیستیم هیونگ فقط پدرت و مادرم ازدواج کردن
- پس یعنی میتونم بکنمت؟
+شاید
30 minutes later:
+ اه تهیونگ لعنت به آهه تو و اون دیک لعنتیت داری پارم میکنییی اهه
تهیونگ از اینکه تونسته بود اون پسر لجباز رو اینطوری به ناله کردن بندازه خوشحال بود ولی این خوشحالی با شنیدن صدای مادر جونگکوک زیاد دووم نیاورد
تهیونگ کامل خم شد روی بدن پسر کوچکتر و عمیق درون پسر ضربه زد ، جونگکوک از لذت زیاد چشماش سفیدی رفت ولی زود خودش رو جمع و جور کرد تا جواب مادرش رو بده
+ ار..اره مامان بیدارم
جونگکوک به شونه های پسر بزرگ تر چنگ انداخت و ناخون هاش رو وارد کتف پسر کرد. لب زیرینش رو گاز گرفت تا ناله های ناخواسته از بین لب هایش بیرون نیان
× تهیونگ پیش توعه؟
+ نه .... نه مامان پیش من نیست
×مطمعنی حالت خوبه؟ و کسی پیشت نیست؟
+ اره اره مامان مطمعنم
×باشه پس من میرم اگه تهیونگ رو دیدی با هم بیاین برای صبحونه
+ با..باش...
تهیونگ با شنیدن صدای دور شدن قدم های زن نفس راحتی بیرون داد و از روی پسر بلند شد پاهای جونگکوک رو گذاشت روی شونه های خودش و کمرش رو با پ سرعت تکان داد و صدای برخورد بدن هاشون توی اتاق طنین انداخت