⭐Vote⭐
| هیچ فراموش کردنی، هیچ تغییر کردنی... شاید! |
"من کجام؟"
به محض باز کردن چشمهام، سیل عظیمی از نور و تصاویر ناآشنا به دیدم سرازیر میشن و من فورا احساس غریبگی میکنم!
لحظه ای به خودم فرصت میدم تا به یاد بیارم و وقتی جرقه ی خاطرات نه چندان دور توی ذهنم زده میشن_تصاویری که با وجود الکل توی خونم، به وضوح و پررنگ توی حافظم ضبط شدن_دوباره چشمهامو میبندم و آرزو میکنم کاش هیچوقت سعی نمیکردم به یاد بیارم...
"کاش هیچوقت بیدار نمیشدم!!"
هنوز هم توی اتاق دیویدم، روی تخت نرمش میون ملافه های خنک گم شدم و میتونم از صدای نفسای عمیقش حدس بزنم که اون هنوز بیدار نشده و کنارم، توی خواب عمیقش به سر میبره!
برخلاف چند لحظه ی قبل و ذهنم که توی خالی بودن خودش دست و پا میزد، حالا به سرعت مغزم درحال تجزیه تحلیل فاجعه ی رخ داده ست...!
"من چیکار کردم؟"
انتظار این حس شرمندگی و خجالت رو داشتم. حتی اون لحظه ای که داشتم به تمام خط قرمزایی که برای خودم کشیده بودم پشت پا میزدم، انتظارش رو میکشیدم...
من درمقابل خودم احساس بی مسئولیتی میکنم و عصبانیم ازخودم که به قولهایی که به خودم داده بودم وفادار نموندم ولی بااین حال باید قبول کنم که سرزنش کردن خودم، به هیچ وجه اتفاقی که افتاده رو تغییر نمیده و من فقط باید بپذیرم این، کاریه که شده...!!
"فقط باهاش روبه رو شو لویی! شجاع باش و عواقب کاری که کردی رو به گردن بگیر"
بااین فکر، حالا راحت تر سعی میکنم با قضیه رو به رو بشم. درهرصورت... این کاریه که باید دیر یا زود انجامش بدم!
چشمهامو باز میکنم و به بدن لختم چشم غره میرم.
به قصد نگاه کردن به دیوید، سرم رو برمیگردونم ولی فورا پشیمون میشم. یعنی اونم لخت بود؟
تو دلم با کف دست به پیشونیم میکوبم و با تمام توان سر خودم داد میزنم.
محض رضای خدا... من از چی دارم خجالت میکشم؟ از دیدن لخت بودن بدنی که شب قبل باهاش سکس داشتم؟
"لعنت بهت لویی! تو یه باکره نیستی و اونم کسیه که حداقل چهارسالِ تمام هفته ای چندبار باهاش میخوابیدی!"
سعی میکنم این حقیقت که دوسال گذشته و من حق دارم یکمی با این قضیه راحت نباشم رو نادیده بگیرم.
و اینم نادیده بگیرم که دیشب اونقدر بی شرمانه التماسش میکردم به فاکم بده و حالا، تازه دارم خجالت میکشم!
"با خودم چند چندم؟"
چشمامو تو حدقه میچرخونم و حرص خوردن از دست خودم رو به زمان دیگه ای موکول میکنم...
YOU ARE READING
Don't Forget Me [ L.S / Z.M ]
FanfictionLarry & Ziam "اون چشه؟" سوالی که هرروز از خودم میپرسم!! میدونم که یه روز، جوابشو میفهمم...! . •| WARNING! : دارای مقادیر زیادی صحنه های خاص ؛) و شاید برای شما، آزار دهنده!!! [ +14 ^^ ] روند آپ : "فعلا" نامنظم _K2
![Don't Forget Me [ L.S / Z.M ]](https://img.wattpad.com/cover/198912553-64-k80064.jpg)