𝐓𝐡𝐞 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐎𝐫𝐠𝐢𝐧𝐚𝐥 | 𝐓𝐚𝐞𝐣𝐢𝐧
[ 𝐨𝐧 𝐠𝐨𝐢𝐧𝐠 ] انگار شعلههای جهنم خاموش شده بود؛ سوز سرما به صورتش سیلی میزد و تنش رو میلرزوند. هر چه جلوتر میرفت به درستی مسیرش بیشتر شک میکرد. هیچ اثری از تابلوی راهنما نبود. تنها چیزی که قدمهاش رو متوقف نمیکرد، رد لاستیکهایی بود که هنوز ادامه داشت. بعد از مدتی راه رفتن مقابل دری فلزی با خزهها و پیچکها...