'به مدت یک ماه، شما روی یک داستا حداقل 50000 کلمه ای کار خواهید کرد. ژانر، استایل و موضوع داستان به تخیلات خودتان بستگی دارد. خلاق باشید.شما در مقابل کل کلاس رقابت خواهید کرد و به بهترین داستان مبلغ 100000 وون جایزه تعلق خواهد گرفت.
موفق باشید.
می جیوو دانشکده ی زبان و ادبیاتا/ت ایمیلی که روی صفحه لپتاپش نمایش داده شد رو خوند.
یه داستان ها؟
فورا فهمید که قراره درباره ی چی بنویسه: قتل
هر وقت که قرار بود یه داستان با موضوع آزاد بنویسه، تنها موضوعاتی که بهش رجوع میکرد قتل، جنایی و راز آلود بود و هیچوقت هویت قاتل رو مشخص نمیکرد.
دونستن موضوع اصلی داستانش،یکی از مواردی بود که کارو آسون میکرد.حتی با اینکه ا/ت همیشه داستان جنایی مینوشت، چرخ دنده های مغزشو بکار مینداخت و روش های خلاقانه ی قتل و داستان های مختلفی برای کاراکترهای اصلی پیدا میکرد.
خیابون ها همیشه انگیزَش بودن. پس، کانورس هاشو پاش میکرد و همراه یه دفترچه تو دستش، آماده برای پیدا کردن هر ایده ای که شهر بهش پیشنهاد میداد،بیرون میزد.
آسمون با رنگهای گرم پوشونده شده بود که نشون دهنده ی خورشید طلایی گرفته ای بود که پشت چهره ی آسمان خراش ها در حال غرق شدن بود.
ا/ت آهسته خلاف جهتی که اکثر مردم میرفتن،قدم بر میداشت. تنبلانه وارد قسمت پشتی ساختمانها می شد و اکثرا تو قسمت های تاریک و تیره می گشت.
در فاصلهای، لامپ های خیابون روشن شدن . ا/ت داشت از اون قسمت دور میشد. کلمات به صورت تصادفی روی دفترچه حک میشدن.
با اینکه حالت ای بی تفاوت و بی حوصله روی صورتش داشت اما مغزش به دنبال غیر منتظره ترین ایده ها برای قتل می گشت.
چطور اتفاق افتاد؟
ا/ت در امتداد کوچه ی تاریکی که توسط چراغ های کوچه ،که دور بودن، روشن شده بود، راه میرفت. زمانی که صدای تشویق هایی به گوشش رسید، ایستاد.نورهای کم سویی گوشه ای از کوچه به چشم می خوردن.
کنجکاوانه پرتو های کم فروغ رو دنبال کرد و پارکینگ قدیمی ای رو پیدا کرد. هرچند به خاطر سن زیادش به ندرت توش ماشین پیدا می شد. ترک خورده و در حال فرو ریختن بود و رنگ روی سقف، پوسته پوسته شده بود.
با این حال، جمعیت بزرگی از مردم اونجا بودن و نورها فضا را پر کرده بود و فریاد و تشویق از زبان همه شنیده میشد.کشته شده، در میان جمعیتی از مردم،بدون جلب توجه
شاید این طرح داستانی خوبی باشه
ا/ت بیشتر داخل جمعیت رفت و علت همه تشویق ها رو دید .یک گروه از پسرای بی (B boys) وسط پارکینگ بریک دنس میرفتن و یکی از اعضا مورد توجه ا/ت قرار گرفت

YOU ARE READING
SWEETHEART/HOSEOK(translated)
Fanfictionهوسوک تازه به آپارتمان جدیدش اسباب کشی کرده و همه چیز خوبه مخصوصا شکایتای دختر واحد بغلی