رسیدن خونه بکهیون رفت تا لباسشو عوض کنه جونگینم رو کاناپه لم داد و با گوشیش ور رفت با صدایه بک سرشو از گوشیش در اورد و صاف نشست
_بریزم؟
_آره
با ویسکی و دوتا شات به سمت کاناپه ای که کای روش نشسته بود رفت و اونارو رو میز گزاشت و واسه جفتشون ریخت_گفتی چانیولو میشناسی؟
_آره چطور
_هیچی فقط چون قراره باهاش کار کنم میخوام بدونم چجور آدمیه
_ خب اون آدمه پیچیده ایه فک کنم خودتم اینو فهمیده باشی
درسته خوش برخورد نیست ولی مهربونه چندسالم کره نبوده و تو آمریکا درسشو تموم کرده
_اوه
بک از شاتش یکم نوشید اونو روی میز گزاشت کای ادامه داد_فک کنم شبیهه خودته خودتو میشناسی دیگه؟اون نمیگم دقیقا ولی تقریبا اخلاقاش تو مایه های خودته ظاهرش یجوره ولی دل مهربونی داره
کای شاتشو رو میز گزاشت و به بک نگاه کرد وقتی دید زل زده ب شاته تویه دستش گفت
_چیزی شده؟
_نه همین؟
کای چشاشو ریز کرد
_بک نگو ک تو روزه اول جذبش شدی چون واقعا هضم این یکی واسم خیلی سخته_جونگین چی میگی واسه خودت فقط میخواستم بدونم چجور آدمیه چون سهون میگفت اصلا نمیشه باهاش لج کرد و ب کسی باج نمیده
_خب؟؟
_خب همین دیگه میخواستم بدونم با چه آدمی طرفم
کای سرشو به نشونه یه تایید تکون داد و بازم واسه خودش ریخت اونشب تا صبح راجب هرمسئله ای که به ذهنشون میرسید باهم حرف زدن اول از چانیول شروع شد و بعد موقع حرف زدن راجبه سهامای شرکت از شدته خوابالودگی میشه گفت غش کردن
با کلافگی تکونی ب خودش داد و تازه متوجه وضعش شد احساس سنگینیه جسمیو رو خودش داشت وقتی نگاهشو به پایین داد دید کای روش خوابیده جوری که سرش رو شکمشه و دهنش باز مونده
دلش نیومد صداش کنه کوسنو از پشتش برداشت و تکونی ب خودش داد و اونو زیر سر کای گزاشت و خودش سمت اتاقش رفت تا دوش بگیره بلکه کوفتگی بدنش رفع ش
از حموم درومد و حوله شو دور پایین تنش پیچید جلوی آیینه وایساد و به خودش نگاه کرد
لوسیونه مخصوص موهاشو و کرم پوستشو زد و وقتی از بوی خوبی که میداد احساس رضایت کرد از جلویه آینه کنار رفت و لباساشو پوشید
وقتی وارد حال شد کای هنوزم رو کاناپه خواب بود با این تفاوت که حالا صورتش رو به پشتیه کاناپه بود
به سمت آشپزخونه رفت و صبحانشو خورد و واسه کایو روی میز گزاشت
گوشیشو برداشت تا پیاما و تماساشو چک کنه وقتی چشمش به پیامای سهون افتاد با کف دست محکم به پیشونیش کوبید
سهون:این گوشیه لنتیو جواب بده بکهیون اون پارک چانیوله عوضی سرزده به شرکت اومده و من نمیدونم چجوری بپیچونمش و بگم رئیسم تا لنگه ظهر گرفته خوابیده
بکهیوووون مردیییییی؟؟؟
و سه تا مسیجه دیگه
سوییچ و کیفشو برداشت و رفت پارکینگ ماشین و روشن کرد و به سمت شرکت با اخرین سرعتی که میتونست روند
تو راه شماره سهونو گرفت و برای جلوگیری از کر شدنش توسط فحشا و هوارای سهون گوشیو از گوشش فاصله داد ولی برخلاف تصورش سهون خیلی مودبانه جوابشو داد
_هنوز اونجاس؟؟
_بله جنابه بیون
_متاسفم سهون یکم دیگه بپیچون باور کن
_بله متوجه شدم خدانگهدار
سهون نزاشت حرفش تموم شه و گوشیو قطع کرد
بکهیون هوفی از کلافگی کشید و پاشو بیشتر رو پدال گاز فشار داد
وقتی وارد شرکت شد سهونو ندید از یکی از کارکنا سراغشو گرفت و اونا گفتن تو اتاق جلسست
بکهیون نمیدونست چرا و به چه دلیل اون پارک چانیول به خودش اجازه داده روزه بعده قرارداد اینجوری سرزده بیاد شرکت و پاشو بزاره تو اتاق جلسه
به سمت اتاق جلسه رفت و درو باز کرد و با چانیولی که روی صندلیش نشسته بود مواجه شد و ناخداگاه ابروهاش توهم رفت و بدون اینکه فکر کنه حرفشو خیلی سریع و محکم زد

YOU ARE READING
《 with you 》
Fanfictionبکهیون رئیسه لجباز و سرده شرکت آدمه شلخته ای که زندگیو جدی نمیگیره وارد شراکتی با شرکته معروفه پارک چانیول میشه چانیولی که صدبرابر بدتر از بکهیونه چی میشه اگه شراکتشون ازینا پیچیده تر بشه میتونن واسه هم تغییر کنن؟ یا همونطور که هستن همو میپذیرن؟ 🪐...