Part 7

73 23 2
                                    

_درسته من با مدیرش رابطه داشتم

چانیول انتظار نداشت بک انقد سریع شروع کنه به گفتن رابطش

_و اینم درسته ک من گیم
ما هیچ مشکی نداشتیم باهم تا اینکه یروز بدون خبر رفت آمریکا و من از چند نفر شنیدم واسه تاسیس شرکتش رفته

_چرا بهت نگفت

_اون بدون خبره من شرکتشو تاسیس کرد و وقتیم من رفتم اونجا متوجه شدم با یه دختر رابطه داره

_اوه

چانیول متعجب فقط تونست این کلمه رو بگه

_ من بعد از جمع و جور کردن خودم برگشتم کره و شراکتمونو بهم زدم تا چشمم بهش نیوفته

_ چرا ازت شکایت نکرد بابته یطرفه فسخ کردن؟

_ چون ازش آتو داشتم

چانیول سری تکون داد و به یه نقطه نامشخص خیره شد
بکهیون یهو از جاش پاشد و سمت آشپزخونه رفت
قرص آرامبخشش رو برداشت و با دستای لرزونش لیوانو آب کرد ولی لرزشش بیشتر از این بود که جون نگهداشتن لیوان رو داشته باشه و لیوان از دستش سُر خورد

چانیول با صدایی که از آشپزخونه اومد اون سمت دویید و بکهیونو دید که به لیوانه متلاشی شده رو زمین زل زده

_بکهیون خوبی؟

ولی بک انگار که کر شده باشه هنوز هم نگاهش قفله خرده شیشه های روی زمین بود

چانیول که نگران وضعیت بک بود از کنار شیشه ها رد شد و خودشو به بک رسوند
اونو سمت خودش برگردوند ولی باز بک زل زده بود به یه نقطه

چانیول پشته هم اسمش رو صدا میزد و تکونش میداد وقتی دید هیچ واکنشی نداره بادوتا دستش صورتشو قاب گرفت و سرشو بالا اورد

_هی هی بکهیون صدامو میشنوی

بازم بک نگاهشو بهش نداد و تنها واکنشی ک داشت لرزیدن بود
این گربه ای که روش آب ریخته باشن میلرزید و چانیول اون لحظه به خودش لعنتی فرستاد و اطرافشو چک کرد
وقتی قرصه روی اپن رو دید اونو برداشت و خودش واسه بک آب ریخت
قرص رو تو دهنش گذاشت و آب رو بهش داد

_بک منو ببین

چند دقیقه تو همون حالت موندن و چانیول فقط داشت به بک نگاه میکرد ولی با چیزی که دید حس کرد چیزی تو وجودش فرو ریخت

میخواست اون جسم کوچیک جلوشو به سختی بغل کنه ولی انگار یه چیزی جلوشو میگرفت
چیزی که میگفت انگار داستانش با اون پسر تهش فقط به شراکت ختم نمیشه

و چانیول از این حس میترسید

بکهیون بعد از اینکه از اون حالت درومد با چشمای اشکی به چانیول زل زده بود و بدنش همچنان داشت میلرزید

 《 with you 》Where stories live. Discover now