Part 4

83 21 2
                                    

بکهیون هنوز داشت با چن بحث میکرد و تنها چیزی که میشد از بحثشون فهمید این بود که آخره هفته تیمشون بازی داره و قراره به استادیوم برن

چانیول همونطور سرش پایین بود انگشتاشو دور شاتش میچرخوند با بلند شدن بکهیون سرشو کمی کج کرد و نگاه زیر چشمی ای بهش انداخت

تیشرته گشاده مشکی تنش بود و یقش به اندازه ای پایین بود که گردن و سفید یکم از ترقوه هاش رو به نمایش میزاشت

چان سری پاشد که بکهیون بتونه رد شه چون متوجه عجلش شده بود

بک سری سمت دسشویی رفت و درو بست گوشیش هنوزم داشت زنگ میخورد و نمیدونست جوابشو بده یا به حال خودش بزارتش کم کم اشک داشت تو چشماش جمع میشد

بعد از پنج دقیقه تلفنش دست از زنگ خوردن برداشت و بک آبی به صورتش زد و از دسشویی خارج شد
سمت میز رفت و اینسری اون سره میز نشست و شاتشو پر کرد و نوشید همینطور سه شاته دیگه
کای وقتی دید کم کم قیافه یه بک داره رو به قرمزی میره شیشه رو ازش دور کرد و نزاشت واسه خودش بریزه

چان فقط داشت نگاه میکرد

اونور سهون با چن وسط دنس فلور بودن و داشتن خودشونو با ریتم آهنگ تکون میدادن
بک نگاهی بهشون انداخت و نیشخنده غمگینی زد
که از چشمای کای دور نموند

_بک چیزی شده؟

_نه

چانیول نگاهی بهش انداخت و حتی اونم متوجه حاله گرفته ی بک شد

گوشیه کای زنگ خورد و کای گفت که باید بره چون پدرمادرش میخواستن به یه سفر کوتاه برن و جونگینم یادش رفته بود کلیدشو برداره و ازونجایی که لوله ی خونه یه خودش ترکید بود مجبور بود اونجا بمونه

بلند شد و سمت بک رفت
_بک من باید برم

_خب

_نمیای؟

_نه

بک خیلی سریع جوابشو داد و کای متوجه شد که نباید بیشتر از این اسرار کنه نگاهی به چان انداخت و به بک اشاره کرد چان سرشو تکون داد ازش خداحافظی کرد

بعد رفتن کای بک دوباره دستشو سمت شیشه ای که اون سمت میز بود دراز کرد ولی چان دستشو پس زد

_هی چته

_امشب حوصله جم کردنه آدمه مست اونم تو بارو ندارم

_پس گمشو

چان خیلی جدی نگاهش کرد و باز دستشو پس زد

_ادب داشته باش بچه

_ببین دیگه زیادی دارم تحملت میکنما اینجا شرکت نیست که هرطور دلت بخواد منو صدا کنی و سرزنشم کنی فهمیدی؟

_هر حرفی میزنم بخاطر خودمه نه تو

_پس پاشو برو

_بگیر بابا هرچقد میخوای بخور ولی از الان میگم حتی اگه درحد مرگم مست باشی بلندت نمیکنم اینور اونور ببرمت

 《 with you 》Where stories live. Discover now