بکهیون هنوز داشت با چن بحث میکرد و تنها چیزی که میشد از بحثشون فهمید این بود که آخره هفته تیمشون بازی داره و قراره به استادیوم برن
چانیول همونطور سرش پایین بود انگشتاشو دور شاتش میچرخوند با بلند شدن بکهیون سرشو کمی کج کرد و نگاه زیر چشمی ای بهش انداخت
تیشرته گشاده مشکی تنش بود و یقش به اندازه ای پایین بود که گردن و سفید یکم از ترقوه هاش رو به نمایش میزاشت
چان سری پاشد که بکهیون بتونه رد شه چون متوجه عجلش شده بود
بک سری سمت دسشویی رفت و درو بست گوشیش هنوزم داشت زنگ میخورد و نمیدونست جوابشو بده یا به حال خودش بزارتش کم کم اشک داشت تو چشماش جمع میشد
بعد از پنج دقیقه تلفنش دست از زنگ خوردن برداشت و بک آبی به صورتش زد و از دسشویی خارج شد
سمت میز رفت و اینسری اون سره میز نشست و شاتشو پر کرد و نوشید همینطور سه شاته دیگه
کای وقتی دید کم کم قیافه یه بک داره رو به قرمزی میره شیشه رو ازش دور کرد و نزاشت واسه خودش بریزهچان فقط داشت نگاه میکرد
اونور سهون با چن وسط دنس فلور بودن و داشتن خودشونو با ریتم آهنگ تکون میدادن
بک نگاهی بهشون انداخت و نیشخنده غمگینی زد
که از چشمای کای دور نموند_بک چیزی شده؟
_نه
چانیول نگاهی بهش انداخت و حتی اونم متوجه حاله گرفته ی بک شد
گوشیه کای زنگ خورد و کای گفت که باید بره چون پدرمادرش میخواستن به یه سفر کوتاه برن و جونگینم یادش رفته بود کلیدشو برداره و ازونجایی که لوله ی خونه یه خودش ترکید بود مجبور بود اونجا بمونه
بلند شد و سمت بک رفت
_بک من باید برم_خب
_نمیای؟
_نه
بک خیلی سریع جوابشو داد و کای متوجه شد که نباید بیشتر از این اسرار کنه نگاهی به چان انداخت و به بک اشاره کرد چان سرشو تکون داد ازش خداحافظی کرد
بعد رفتن کای بک دوباره دستشو سمت شیشه ای که اون سمت میز بود دراز کرد ولی چان دستشو پس زد
_هی چته
_امشب حوصله جم کردنه آدمه مست اونم تو بارو ندارم
_پس گمشو
چان خیلی جدی نگاهش کرد و باز دستشو پس زد
_ادب داشته باش بچه
_ببین دیگه زیادی دارم تحملت میکنما اینجا شرکت نیست که هرطور دلت بخواد منو صدا کنی و سرزنشم کنی فهمیدی؟
_هر حرفی میزنم بخاطر خودمه نه تو
_پس پاشو برو
_بگیر بابا هرچقد میخوای بخور ولی از الان میگم حتی اگه درحد مرگم مست باشی بلندت نمیکنم اینور اونور ببرمت

YOU ARE READING
《 with you 》
Fanfictionبکهیون رئیسه لجباز و سرده شرکت آدمه شلخته ای که زندگیو جدی نمیگیره وارد شراکتی با شرکته معروفه پارک چانیول میشه چانیولی که صدبرابر بدتر از بکهیونه چی میشه اگه شراکتشون ازینا پیچیده تر بشه میتونن واسه هم تغییر کنن؟ یا همونطور که هستن همو میپذیرن؟ 🪐...