Part 5

71 21 6
                                    

وقتی سرم بک تموم شد جونگین تا ماشین کمکش کرد اون رو روی صندلی شاگرد نشوند و خودش به سمته قسمته راننده رفت

_بهتری؟

_اره

_به سهون زنگ زدم گفتم زیاد خوردی کارت ب بیمارستان کشیده و نمیری شرکت

_اوکی

جونگین وقتی دید بک علاقه ای به حرف زدن نداره خودشم ساکت شد
تا خونه هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد وقتیم رسیدن بک مستقیم سمت حموم رفت

کای رو تخته اتاقه مهمان که میشه گفت دیگه شده بود اتاقه خودش دراز کشید و دستشو روی چشماش گذاشت

کم کم پلکاش داشتن سنگین میشدن که گوشیش زنگ خورد

_چیشد

_پیداش کردم نمیاد شرکت حالش خوب نیست ولی اگه اومد اذیتش نمیکنی چانیول فهمیدی؟

_به دست و پام نپیچه کاری ب کارش ندارم

_فعلا این چند روزو کوتا بیا چان

_باشه

چانیول باشه ای گفت و گوشیو قطع کرد
جونگینم اونطرف خوابش برد

از حموم درومد با حوله یه سفیدی مشغوله خشک کردنه سر و بدنش شد و حوله ای دور پایین تنش پیچید

بک عادت داشت بعده حموم به موها و بدنش لوسیونه نارگیلی میزد چون عاشقه اون بو بود و بهش آرامش میداد
الانم بااینکه خیلی خسته بود ولی نتونست ازش دل بکنه و کارشو باهاش انجام داد

از اتاق خارج شد و سمت پله ها رفت
اتاق مهمان بغله اتاق کارش بود پس درو باز کرد و نگاهی به داخل اتاق انداخت .

وقتی کای رو وسطه تخت دید و نگاهی به قفسه سینش که منظم بالا پایین میشد و نشون میداد خوابه انداخت و لبخنده کم جونی زد.دره اتاقو آروم بست

داخله اتاق کارش شد این اتاق با اینکه فقط واسه کارش بود ولی بهش آرامش میداد .
چون ترکیبی از دو رنگه مورد علاقش یعنی سفید و مشکی بود

دیوارایه اتاق سفید بود

مبله سه نفره ای گوشه یه اتاق بود و کوسنایه مشکی ای روش بود

میز و صندیلی کارش مشکی بود

پرده کرکره ایه سفید مشکی پنجره رو پوشونده بود

واقعا هارمونیه زیبایی میساخت و بک عاشق این ترکیب بود

سمت میز کارش رفت و لپ تاپش رو باز کرد
تو سایتی که همیشه میرفت رفت و گوشی سفارش داد
بعد خواست ایمیلاشو چک کنه که چشماش طاقت نیاوردن

از جاش بلند شد و سمت اتاق خودش رفت
خودشو روی تخت ول کرد و سرش به بالشت نرسیده خوابش برد

صبح با صدایه کای که پشت در اسمشو صدا میکرد چشاشو باز کرد

کای با سینی صبحونه اومد تو اتاق
بک سرجاش نشست و به تاج تختش تکیه داد کای سینی رو بهش داد

 《 with you 》Where stories live. Discover now