وقتی سرم بک تموم شد جونگین تا ماشین کمکش کرد اون رو روی صندلی شاگرد نشوند و خودش به سمته قسمته راننده رفت
_بهتری؟
_اره
_به سهون زنگ زدم گفتم زیاد خوردی کارت ب بیمارستان کشیده و نمیری شرکت
_اوکی
جونگین وقتی دید بک علاقه ای به حرف زدن نداره خودشم ساکت شد
تا خونه هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد وقتیم رسیدن بک مستقیم سمت حموم رفتکای رو تخته اتاقه مهمان که میشه گفت دیگه شده بود اتاقه خودش دراز کشید و دستشو روی چشماش گذاشت
کم کم پلکاش داشتن سنگین میشدن که گوشیش زنگ خورد
_چیشد
_پیداش کردم نمیاد شرکت حالش خوب نیست ولی اگه اومد اذیتش نمیکنی چانیول فهمیدی؟
_به دست و پام نپیچه کاری ب کارش ندارم
_فعلا این چند روزو کوتا بیا چان
_باشه
چانیول باشه ای گفت و گوشیو قطع کرد
جونگینم اونطرف خوابش برداز حموم درومد با حوله یه سفیدی مشغوله خشک کردنه سر و بدنش شد و حوله ای دور پایین تنش پیچید
بک عادت داشت بعده حموم به موها و بدنش لوسیونه نارگیلی میزد چون عاشقه اون بو بود و بهش آرامش میداد
الانم بااینکه خیلی خسته بود ولی نتونست ازش دل بکنه و کارشو باهاش انجام داداز اتاق خارج شد و سمت پله ها رفت
اتاق مهمان بغله اتاق کارش بود پس درو باز کرد و نگاهی به داخل اتاق انداخت .وقتی کای رو وسطه تخت دید و نگاهی به قفسه سینش که منظم بالا پایین میشد و نشون میداد خوابه انداخت و لبخنده کم جونی زد.دره اتاقو آروم بست
داخله اتاق کارش شد این اتاق با اینکه فقط واسه کارش بود ولی بهش آرامش میداد .
چون ترکیبی از دو رنگه مورد علاقش یعنی سفید و مشکی بوددیوارایه اتاق سفید بود
مبله سه نفره ای گوشه یه اتاق بود و کوسنایه مشکی ای روش بود
میز و صندیلی کارش مشکی بود
پرده کرکره ایه سفید مشکی پنجره رو پوشونده بود
واقعا هارمونیه زیبایی میساخت و بک عاشق این ترکیب بود
سمت میز کارش رفت و لپ تاپش رو باز کرد
تو سایتی که همیشه میرفت رفت و گوشی سفارش داد
بعد خواست ایمیلاشو چک کنه که چشماش طاقت نیاوردناز جاش بلند شد و سمت اتاق خودش رفت
خودشو روی تخت ول کرد و سرش به بالشت نرسیده خوابش بردصبح با صدایه کای که پشت در اسمشو صدا میکرد چشاشو باز کرد
کای با سینی صبحونه اومد تو اتاق
بک سرجاش نشست و به تاج تختش تکیه داد کای سینی رو بهش داد

YOU ARE READING
《 with you 》
Fanfictionبکهیون رئیسه لجباز و سرده شرکت آدمه شلخته ای که زندگیو جدی نمیگیره وارد شراکتی با شرکته معروفه پارک چانیول میشه چانیولی که صدبرابر بدتر از بکهیونه چی میشه اگه شراکتشون ازینا پیچیده تر بشه میتونن واسه هم تغییر کنن؟ یا همونطور که هستن همو میپذیرن؟ 🪐...