Part 10

886 128 12
                                    

جیسونگ: مینهو...

و دفعه بعداسمشو با جیغ گفتم به سمت ماشین دویدم ماشین از طرف صندلی راننده. به دیوار چسبیده بود و شیشه های پنجره خورد شده بودن و صورتشو پر از زخم های کوچیک و بزرگ کرده بودن سعی می‌کردم در کمک راننده رو باز کنم ولی باز نمی‌شد میدونستم خیلی درد داره ولی این الان کم اهمیت ترین موضوع بود با مشت به پنجره ماشین زدم و شیشه رو شکوندم و دررو باز کردم و به زور از ماشین کشیدمش بیرون
نزدیک بود بخورم زمین که یه نفر گرفتم بهش به پشت سرم نگاه کردم سونگمین بود
چان هیونگ هم همراش بود مینهو رو روی زمین گذاشتم و نگاهمو به سینه اش دادم یه شیشه نزدیک قلبش داخل سینه اش فرو رفته بود

جیسونگ: با..باید شیش..ه رو بی...بیرون...بکشیم

دست لرزونمو سمت شیشه بردمو به یه حرکت بیرون کشیدم  چان هیونگ سریع بقلش کرد داخل ماشین گذاشتش و با هم به سمت بیمارستان رفتیم
Jimin
از اتاق یکی از بیمار ها برون اومدم که احساس کردم صدای جیغ جیسونگ رو میشنوم سریع به سمت ورودی بیمارستان رفتم با دیدن حیسونگ و یه پسر که روی برانکارد بود پلکام بالا پرید به اون پسر که نگاه کردم با شناختنش دستمو روی دهنم گذاشتم اون..اون پسر آقا و خانم لی بود کسانی که  دارو های بیمارستان رو تامین میکردن به سرعت وارد بیمارستان شدیم که چشم جیسونگ به من افتاد

جیسونگ: هیونگ
جیمین: چه اتفاقی افتاده؟
جیسونگ: تصادف کرده

سرمو به معنای فهمیدم تکون دادم و  زخم عمیق نزدیک قلبش رو چک کردم وضعیتش خوب نیست بهتره به یونگی بگم برای عمل

جیمین: اتاق عمل رو آماده کنید

این رو گفتم به سرعت سمت ریاست بیمارستان رفتم
و در بدون در زدن باز کردم

جیمین: یونگی!!!
یونگی: چیشده عزیزم؟
جیمین: پسر آقا و خانم لی تصادف کرده حالش اصلا خوب نیست بهتره خودت عملش کنی

یونگی: باشه
و به سرعت به سمت اتاق عمل رفتیم
Jisung

دم در اتاق عمل با سونگمین و چان هیونگ وایساده بودیم که با یک خانم و آقا که با دو به سمتم میومدن مواجه شدیم اون خانم خیلی شبیه مینهو بود یعنی مامانش بود؟؟

چان:خاله سومین.....

اون زن به قدری گریه میکرد که چهرش کبود شده بود و به سرعت سمت چان رفت و دستاشو گرفت

سومین: چان....حال پسر...م چ..چطوره

چان هیونگ سرشو پایین انداخت و زیر لب زمزمه کرد
چان:احتمال زنده موندنش بیست درصده
با این حرف چان هیونگ دستای خانم لی از روی دست های چان هیونگ شل شد و نزدیک بود روی زمین بیفته که آقای لی گرفتش

سومین:خدایا....پسرمو بهم برگردون،این کارو با من نکن داغ بچمو روی دلم نزار

همون موقع در اتاق عمل باز شد و جیمین هیونگ اومد بیرون خانم لی به سرعت به سمت جیمین هیونگ رفت و گفت

سومین: جیمین حال پسرم چطوره؟
جیمین: خانم لی آروم باشید،با کمبود خونی شدید
مواجه شده گروه خونی شما A هست؟

خانم لی سرشو به چپ و راست تکون داد

سومین: خیر گروه خونی همسرم A هست

آقای لی سریع جلو اومد و گفت

سوجون:از من خون بگیرید

جیمین: نمیشه شما  کم خونی دارید نمی‌تونید خون بدید

سریع از جام بلند شدمو به جیمین هیونگ گفتم

جیسونگ: گروه خونی من A هست
همه بهم نگاهی انداختن جیمین هیونگ سریع سرشو
تکون داد

جیمین: همراهم بیا



بعد از گرفتن خون جیمین هیونگ سریع به اتاق عمل رفت و بعد از نیم ساعت یونگی هیونگ از اتاق عمل بیرون اومد

سوجون:حال پسرم چطوره؟

یونگی هیونگ لبخندی بهمون زد و گفت

یونگی: خوشبختانه عمل موفقیت آمیز بود،و همچنین کی شیشه نزدیک قلبش رو بیرون اورده؟
جیسونگ:من
یونگی:کار درستی کردی چون ممکن بود بر اثر تکون هایی که خورده شیشه داخل قلب فرو بره اما خوشبختانه همچنین اتفاقی نیفتاد

همون موقع خانم لی سمتم اومد و بغلم کرد

سومین: خیلی ازت ممنونم تو جون پسرم رو نجات دادی
جیسونگ: خانم لی من کاری نکردم در واقع احساس می کنم خودم مقصرم

خانم لی اخمی کرد و پرسید

سومین: چطور
جیسونگ: من و مینهو سر یک قضیه با هم دعوا کرده بودیم بخاطر همین با سرعت زیاد رانندگی کرده
سوجون:نه،تقصیر تو نیست مینهو هر چقدر هم عصبانی باشه اجازه نداره با اون سرعت رانندگی کنه

سرمو به نشونه باشه تکون دادم







Writer

دو روز از بستری بودن مینهو می‌گذشت و جیسونگ امروز تصمیم داشت به ملاقاتش بره با ورود به اتاق و خالی دیدنش لبخندی زد و درو بست و کنار مینهو روی صندلی نشست

جیسونگ:سلام،تو چرا بیدار نمیشی که از فکرت در بیام

این رو گفت و به چشمای بسته مینهو خیره شو با به یاد آوردن خاطراتشون لبخندی زد

جیسونگ: هییی بی‌شعور منحرف چرا تکلیف خودم با خودم مشخص نیست. یه دقیقه عصبانیت میکنم که این بلا سرت بیاد یه دقیقه بهت خون میدم و میام ملاقاتت

همون موقع بود که انگشتای مینهو تکون خورد و پلک هاشو از هم فاصله داد

جیسونگ: مینهو.......

سلام من برگشتم تولدمون هم مبارک بالاخره هم سن چان شدیم از این به بعد شخصیت هایی که قراره اصلی باشن رو در آخر هر پارت معرفی می‌کنم عاشقتونم یه دنیا به زودی با پارت یازده بر میگردم❤😘

For the first timeTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang