+جونگکوک داری کجا میری؟
- چه سوال مسخره ای میپرسی سمت اتاق ام آر آز دیگه
متعجب چند پلک سریع پشت سر هم زدم و گفتم
+اما داری راه رو اشتباه میری
- تا الان چندین بار به اینجا اومدم و خوب میدونم کجاست
جونگکوک با مکث کوتاهی نگاهی به اطرافش انداخت و دقیقه ای بعد با لحن خودباورانه ای ادامه داد
- آره درست...همین جا استجونگکوک لبخند محوی زد و با گرفتن دستگیره فلزی نقره ای رنگ در اتاق به سمت عقب هلش داد
- دیدی گفتم جای نگرانی نیست راه رو درست اومدیم؟نگاه کوتاهی به جونگکوک انداختم و با برداشتن توجهم ازش نگاهی به اتاق انداختم
با دیدن منظره روبه روم گونه هام از خجالت سرخ شد و سریع سرم رو چرخوند و با پوشاندم چشمم با دستام نگاهم رو از اون صحنه دزدیدمجونگکوک متحیر نگاهی به من انداخت و گفت
- داری چیکار میکنی؟توجهش رو به سمت منظره اتاق داد و با دیدن اون صحنه بدون اینکه حتی لحظه ای نگاهش رو برداره با چشم هایی که از تعجب گرد شده بودند به صحنه خیره شد
-اوه.....
مردی قد بلند که هیکلی درشت و مو قهوه ای رنگی داشت روبه رو تخت سی تی اسکن وایستاده و غرق بوسیدن و وقت گذرونی با دختر مو بلوندی که روی تخت نشسته، شده بودامروز دستیار استاد یانگ بودم
اولین باری بود که به عنوان دستیارش کار میکردم و تو این یک سال و نیمی که اینجام همیشه دلم میخواست یک بار باهاش کار کنمجونگکوک نیشخندی زد و با لحن طعنه آمیزش گفت
-اوه توی اتاق سی تی اسکن دارید چه غلطی می کنید؟
مرد با شنیدن صدای جونگکوک معذب شد و سریع از اون دختر فاصله گرفت و با مرتب کردن لباسش خجالت زده لب زد
+راستش...راستش اومده بودیم چند تا آزمایش انجام بدیم....و...یکمی هم اینجا رو مرتب کنیم..- اوممم باشه هرچی شما میگید
مرد چند تعظیم کوتاهی کرد و با گرفتن دست اون دختر سریع بدون نگاه کردن به پشت سرش از اون مکان خارج شدجونگکوک با دیدن تهیونگ توی اون وضعیت که سعی میکرد تا اون صحنه رو نبینه ناخودآگاه خنده کوتاهی کرد و با تک سرفه ای سعی کرد دوباره توی حالت جدی خودش قرار بگیره
- تهیونگ داری چیکار میکنی؟ اگه خجالت کشیدی و نمیخواستی اون صحنه رو ببینی نگران نباش رفتند
با شنیدن حرف جونگکوک به آرومی چشمام رو باز کردم و سمت جونگکوک برگشتم+رفتند؟
- اوهوم، اما صبر کن...تو جدی با دیدن اون صحنه جلو چشمات رو گرفتی تا چیزی نبینی؟ این بچه مثبت بازی ها چیه
+هییی فقط نخواستم اون لحظه رو ببینم کار عجیبی نکردم....
جونگکوک نیشخندی زد و با تمسخر گفت
- فکر کنم تو از اون آدمایی باشی که لحظه بوسه فیلم اون صحنه رو جلو میزنی یا توجه خاصی بهش نمیکنی+نه اونطوری هم که فکر میکنی نیست.....
جونگکوک لبخندی زد و دستی به موهای حالت دار و قهوه ای رنگ تهیونگ کشید و لب زد
- اوهوم میدونم تو درست میگی اما...باید قیافت رو اون موقع میدیدی...
تهیونگ خجالت زده جواب داد
+هیی تمومش کن
_خیلی خب باشه هرچی تو بگی ببین دیگه تمومش کردم
YOU ARE READING
doctor kim
Romanceکیم تهیونگ پسری که مبتلا به اوتیسمه ،میتونه از پس فراز و نشیب های زندگی متفاوتش بر بیاد ؟ کاپل:تهجین کاپل فرعی:جیکوک ژانر:آکادمیک،رومنس،انگست