Part: 6

486 44 1
                                        

نور آفتاب از لا به لای پرده ای که به رقص باد دراومده بود، می‌تابید و تو فضای اتاق سایه انداخته بود. هردو پسر بعد از گذروندن شب گذشته در کنار هم خوابشون برده بود و به شب کذاییشون پایان داده بودن. 
جونگ‌کوک کمی تو جاش وول خورد و با حس کردن رایحه‌ی آلفا بیشتر اون رو چسبید و سعی کرد تا دوباره به دنیای خواب بره؛ اما با شنیده شدن صدای آلارم کلافه شد و بدون اینکه چشماشو باز کنه دستشو روی تخت کشید تا گوشیشو پیدا کنه. موفق شد و بلافاصله آلارم رو قطع کرد. دوباره خودش رو روی تخت انداخت و بدون اهمیت دادن به اینکه صورتش مقابل پاهای الفا‌ی بزرگ تر قرار گرفته پاهای مرد رو چنگ زد و سعی کرد دوباره به خواب بره. 
تهیونگ که در عالم خواب و بیداری بود با صدای آلارم کمی تو جاش جابه جا شد وقتی متوجه‌ی دستای جونگ‌کوک دور ساق پاهاش شد به تقلید از اون هم پاهای پسر رو گرفت. بعد گذر از چند ثانیه کمی چشماش رو باز کرد و سعی کرد به نور عادت کنه.. با به یاد آوردن اتفاقات دیشب لبخندی زد و صورتش رو به ساق پای پسر نزدکیتر کرد.. بوسه‌های ریز و سطحی روش کاشت و این کارو تا زمانی که جونگ‌کوک تکونی بخوره ادامه داد. جونگ‌کوک با حس کردن بوسه های‌ زیاد تهیونگ، لبخندی زد و یکی از چشماش رو باز کرد و از لای پلک هاش به پسری که با شیطنت بهش لبخند می‌زد نگاه کرد و دوباره چشماش رو بست. 
تهیونگ میخواست پاهاش رو از چنگال پسر رها کنه ولی با محکم تر شدن حلقه‌ی دستای پسر خنده ای بلند کرد. جونگ‌کوک هم لبخندی زد و صورتش رو کامل چسوبند به پاهای آلفا. 
تهیونگ به این حرکات جونگ‌کوک لبخندی زد ‌و دستای کشیدش رو از تیشرت سفید رنگ پسر رد کرد و با نوک انگشت هاش روی پهلو و کمر پسر خطوط فرضی کشید. بدن جونگ‌کوک‌ با این لمس ها شل شده بود و بیشتر از قبل به اعماق خواب رفته بود. تهیونگ هم زمان رو غنیمت شمرد و سریع پاهاش رو از تو دستای پسر رها کرد‌ و بعد از کش و قوس دادن بدنش روی تخت نشست. به ساعت روی دیوار که عدد 9:45 دقیقه صبح رو نشون می‌داد نگاهی انداخت. به آرومی به سمت جونگ‌کوک که چندی پیش دوباره به عالم خواب رفته بود، خیز برداشت و به آرومی روی کمرش دراز کشید. رد مارکش بشدت تو چشم بود و کبودیش به چشم مرد بشدت جذاب به نظر می‌رسید.. چون اون کبودی، رد مالکیت خودش بود که بعد از سالها بالاخره روی پسر حکش کرده بود.. 
به آرومی اون نقطه رو نوازش کرد و به آرومی و با وسواس خاصی بوسه ای روش کاشت..
جونگ‌کوک که برعکس همیشه به رایحه مرد حساس‌تر شده بود، چشماش رو به آرومی باز کرد و لبخندی به صورت مرد که دقیقا صورتش بغل گوش خودش بود زد. 
-صبح بخیر جناب جئون!… 
جونگ‌کوک با پشت دستش چشماش رو مالید و با صدای خش دار و بمش پاسخ مرد رو داد. 
-صبح بخیر.. 
تهیونگ دستشو تو تره های پسر فرو برد و بهمشون ریخت.. 
-من خیلی گشنمه.. بریم صبحونه بخوریم؟!..
جونگ‌کوک همونطور که تازه داشت از حالت خواب‌آلودگی خارج می‌شد تایید کرد. با بلند شدن تهیونگ، بلند شد و بعد از شستن صورتشون، همراه مرد به طبقه پایین رفتن.
مرد بیکن هارو رو از یخچال خارج کرد و سمت جونگ‌کوک که مشغول پخت تخم مرغ ها بود، قدم برداشت و با گذاشتن بیکن‌ ها روی کابینت بغل اجاق، از پشت دستاش رو دور کمر باریک جونگ‌کوک حلقه کرد و صورتش رو توی موهای پسر برد و چشماش رو بست تا با بوی رایحه‌ی پسر بیشتر از قبل آرامش بگیره. جونگ‌کوک هم لبخندی زد و خودش رو کمی توی بغل مرد رها کرد و تهیونگ هم دوباره و دوباره روی مارک گردن جونگ‌کوک و اطرافش رو بوسه های خیسی کاشت.
-یه ذره دیگه ادامه بدی به‌ جای صبحانه مجبورم تورو بخورم! 
تهیونگ برای اذیت کردن پسر سکوت کرد و صورتش رو از گردن و موهای پسر در آورد و با آزاد کردن یکی از دستاش به ترتیب بیکن هارو کنار تخم مرغ ها گذاشت و دوباره مشغول بوسیدن پشت گردن جونگ‌کوک شد. همین که پسر چشماش رو بست تا از بوسه ها لذت ببره بلافاصله از پسر فاصله گرفت و به سمت قهوه ساز رفت. لیوان های قهوه رو برداشت و روی میز گذاشت. جونگ‌کوک که خوب می‌دونست پسر میخواد اذیتش کنه خودش رو جمع و جور کرد و تخم مرغ هارو به همراه بیکن های سرخ شده تو بشقاب ریخت و روی میز گذاشت. 
تهیونگ لبخندی به دستپخت پسر زدو هردو پشت میز نشستن تا صبحونه‌شون رو میل کنن. 
__________
وارد دانشگاه شد و کلافه از بی‌خوابی دیشبش بخاطر هم‌خوابی طولانی مدت و لذت بخشش با رِنا، به سمت کمدش رفت. سردرد بی‌رحمانه به جونش افتاده بود و خون به مغزش نمی‌رسید. کیفش رو داخل کمدش گذاشت و با محکم کوبیده شدن در کمدش سریع از کمد فاصله گرفت و بلافاصله با چهره هِرا که لبخند مرموزی روی صورت کریهش نقش بسته بود، رو به رو شد.  
-چیشده جیسو شی؟.. نکنه بخاطر اینکه کاپل مورد علاقت کات کردن ناراحتی...هوم؟!.. 
و بعد لب پایینش رو بیرون داد و ادای گریه درآورد.
جیسو که امروز اصلا روی مود نبود نفس عمیقی کشید و چشماش رو بست. 
-هِرا...امروز اصلا اعصاب ندارم و مطمئن باش تو جزء آخرین نفری هم که می‌خوام باهاش هم‌کلام بشم هم نیستی پس قبل از اینکه توییت هامو عملی کنم از اینجا برو! 
هِرا قهقهه ای زد و دوباره جدی شد. جیسو دوباره در کمدش رو باز کرد اما با ضربه محکم دختر دوباره در کمدش بسته شد. لبخند هیستریکی زد و به آرومی به صورت دختر نزدیک شد.
-هِرا...به دست و پام نپیچ!..
دختر دوباره خندید و متقابلا نزدیک شد.
-از اولشم گفتم‌ جئون مال منه!..
جیسو این بار قهقهه زد و محکم دختر رو هول داد. 
-خفه میشی یا جوری خفت کنم که تا آخر عمرت لال بمونی؟!!!
هرا که همچنان لبخندش رو حفظ کرده بود دوباره به دختر نزدیک شد و لب زد.
-میدونی همیشه یه جور خاصی بهش کشش داشتم… و این نشون میده که من جفتشم… فقط کافیه اون بفهمتش‌! 
تمام افراد دانشگاه دورشون جمع شده بودن و بعضی ها گوشی به دست بودن تا این صحنه ناب رو ثبت کنن.
جیسو بهت زده از حرف دختر سعی کرد تا به روش نیاره و قهقهه شدیدی زد. 
-جفت؟! تو حتی نمی‌تونی پرز روی پیراهنش باشی اَبله!
دختر دندوناش رو بهم‌ سایید و سعی کرد تا حرفش رو بیشتر به جیسو بقبولونه.
-بالاخره همتون متوجه می‌شید که من جفت حقیقیشم!.. میخوای باور نکن! ولی بهت نشونش میدم!
و بعد خواست به سمت جیسو هجوم ببره که صدای بم کسی مانعش شد.
-اینجا چخبره؟!
هرا فورا خودش رو جمع و کرد و به سمت پسر برگشت.
-جونگ‌کوک شی!.. اون می‌خواست بهم حمله کنه!..اون یه روانیه!..
جیسو چشماش رو چرخوند و دستش رو کنار بدنش شل کرد و انداخت.
-چیشده؟!!
با لحن تاکیدی پسر، خودش رو کمی جمع کرد و خواست تا جواب بده، اما جیسو زودتر پاسخش رو داد.
-میگه جفتته! 
جونگ‌کوک بهت زده از حرف جیسو نگاهی به هرا که خودش رو مظلوم تر از همیشه جا زده بود، انداخت و پوزخندی زد. 
-که اینطور.. پس من جفتتم!.. اونوقت کی فهمیدی که من جفتتم؟!.. 
هرا هول شده موهاش رو پشت گوشش داد و با صدای لرزونی جواب داد. 
-خیلی زمان ازش نگذشته...به تازگی متوجه شدم… و امروز هم می‌خوام بهتون نشونش بدم… هم تو هم بقیه باید بفهمید. 
تهیونگ به دیوار پشت سر جمعیت، دقیقا رو‌ به روی جونگ‌کوک تکیه داده بود و کسی جز جونگ‌کوک متوجه‌ی وجودش نشده بود، از دور نظاره گر این اتفاقات بود. آلفا با پوزخندی که به آلفای مارک شدش می‌زد باعث شد جونگ‌کوک هم متقابلا نگاهش کنه و مرد نیشخندش بیشتر از قبل شد و بدون گرفتن تکیش‌ از دیوار سرش رو به نشونه‌ی تایید تکون داد. جونگ‌کوک با تاییدی که از تهیونگ گرفته بود دوباره به هرا نگاه کرد. 
-خوبه نشونمون بده… در هر صورت منم خسته شدم از اینکه خیلیا رابطه‌ی منو تهیونگ رو همینی که هست قبول نمیکنن! 
تهیونگ با حرفای جونگ‌کوک نیشخند شیطنتی تر از قبل شد. بچه ها شروع کرده بودن به پچ پچ کرد و این هرا بود که واقعا هول کرده بود… انگار گرگش احساس خطر میکرد ولی از طرفی هم از اینکه جونگ‌کوک جلوی همه بهش فرصت داده بود خوشحال بود!
جونگ‌کوک یک قدم به دختر نزدیک تر شد. 
- پس به خاطر همینه که هر سری پیشمی یه احساسات خاصی و تجربه می‌کنم!؟…
با صدای جدی و خوشحالی لب زد و باعث شد همه باورشون بشه که جونگ‌کوک هم بی میل نیست… و حتی اگر تهیونگ جونگ‌کوک رو نمیشناخت و متوجه‌ی نقش بازی کردنش نمی‌شد الان به دیوونگی رسیده بود. 
هرا که خوشحال بود از این ریکشن جونگ‌کوک بیشتر به پسر نزدیک شد.
-همتون نگاه کنید… کاری می‌کنم چشماش تغییر رنگ بده.
دختر فرمون‌ هاش رو آزاد کرد و رایحه‌ی آلبالویی توی فضای راهرو پخش شد و با تغییر نکردن رنگ چشمای جونگ‌کوک هول زده لب زد. 
-یه بار دیگه امتحان کنیم باشه!؟ من میدونم تو جفتمی حسش می‌کنم! 
و وقتی خواست دست جونگ‌کوک رو بگیره تهیونگ یک قدم به جلو برداشت تا سریع تر مانعش بشه که پسر خودش مانعش شد. درسته که این بازی رو خودش و تهیونگ راه انداخته بودن ولی اون دختر حق نداشت بهش دست بزنه. 
-من مطمئنم از پسش بر میای و این دفعه چشمای من تغییر رنگ پیدا می‌کنه. فقط من از این همه نزدیکیت شوکه شدم. پس ازم فاصله بگیر و انجامش بده.
جیسو و بقیه‌ی بچه ها شوکه شده بودن و خیلیا که اون رو با تهیونگ شیپ میکردن حالا دو دل شده بودن و به این فکر می‌کردن که نکنه واقعا باهم نیستن…
-بهم اعتماد کن، من بیشتر از هر کسی با گرگم‌ اشناییت دارم. 
-اما...
-انجامش بده هرا فقط کافیه یه ذره بیشتر ازم فاصله بگیری!
با برداشتن قدم های آرومی به عقب و با جمع کردن اعتماد به نفسش لبخندی زد و دوباره فرمون هاش رو آزاد کرد و باعث تغییر رنگ چشمای جونگ‌کوک شد. 
صدای بچه ها بیشتر شد و هرا لبخندی زد و با شوق بالا پایین پرید ‌و لب زد.
-دیدید گفتم!؟؟؟؟؟ من جفت جونگ‌کوکم!!!!!!
و همین که خواست بپره و جونگ‌کوک رو بغل کنه صدای جونگ‌کوک مانعش شد.
-اینکه چشمام تغییر رنگ پیدا کرده خیلی خوبه! ولی خودم هیچ چیزی رو حس نکردم… پس کاری کن حالا رنگ چشمام به خالت قبلی برگرده! اونوقت باور می‌کنم که تو جفتمی!
تهیونگ که حالا فهمیده بود جونگ‌کوک‌ چجوری میخواد بازی رو ادامه بده آروم آروم به سمت جمعیت قدم برداشت و آروم آروم فرمون‌هاش رو بیشتر از قبل آزاد میکرد، اون برای تغییر رنگ چشمای جونگ‌کوک فرمون‌ هاش خیلی کم آزاد کرده بود جوری که فقط جفتش اون هارو حس می‌کرد و حالا باید کاری می‌کرد که همه از اون فرمون ها با خبر بشن. 
هرا باشه ای گفت و فرمون هاش رو قطع کرد ولی هنوزم چشماش پسر‌ به رنگ شرابی بود و هرا هول زده لب زد.
-عام…. نمی‌دونم چرا اینجوری شد… یه لحظه… یه باز دیگه امتحان می‌کنم. 
جونگ‌کوک هم سرش رو کمی کج کرد و با اشتیاق به الفایی که از پشت به جمعیت نزدیک میشد نگاه کرد. رایحه‌ی مرد داشت دیوونش میکرد و حالا اون خیلی داشت بتش نزدیکش می‌شد. 
دوباره چشمای جونگ‌کوک تغییر رنگ نداد و دوباره خواست حرفی بزنه که با رایحه‌ی شدید شراب و فرمون های آزاد شده‌ی تهیونگ که از بغلش رد می‌شد ترسید و ساکت شد. 
فرمون های مرد داشت اون رو می‌ترسوند و بدتر از همه این بود که همه‌ی امگا‌ها ها و آلفاها خوب از این باخبر بودن! 
تهیونگ دقیقا کنار جونگ‌کوک قرار گرفت.
-فکر می‌کنم فهمیدید چرا جفت من چشماش دوباره به حالت اول بر نمیگرده! 
همهمه‌ی راهرو بیشتر و رفته رفته جمعیت هم بیشتر می‌شد. تهیونگ از پشت جوری که همه متوجه بشن کمرش رو فشرد. پسر که متوجه منظور مرد شد، با شدت زیادی به همراه مرد رایحشونو آزاد کردن و این چهره بهت زده افراد حاضر بود که نمایان شد.. 
چشمای هردوشون به رنگ رایحه‌ همدیگه تغییر رنگ داده بود و لبخند زیبایی بر لبان هردوشون نقش بست. 
تهیونگ لباش رو تر کرد. سرش رو کمی کج کرد و ادامه داد. 
-باید بگم ببخشید!.. شاید بعدا تونستی جفت حقیقیتو پیدا کنی هرا شی!.. و سعی نکن دوباره به جفتم نزدیک بشی…. مطمئنم دوست نداری گرگم رو از رو عصبانیت بیدار کنی. ‌
و بعد هردوشون با ژست خاصی از جمع خارج شدن و هرا که فاصله ای با بغض کردن نداشت و بقیه رو با چهره های بهت زده تنها گذاشتن.
دقیقا کنار جفت خودش نشسته بود و نمی‌تونست چشماش رو از روی دستای پسر برداره… 
با تصور دستای کشیده‌ی جفتش دور عضوش باعث تنگ تر شدن شلوارش شد… آلفا بزور جلوی رایحش رو گرفته بود تا کسی متوجه‌ی این شرایطش نشه… ولی تنگی شلوارش از چشم تهیونگ دور نمونده بود و با نیشخند سعی در بیشتر تحریک کردن پسر داشت. دستش رو آروم به سمت عضو پسر برد و بدون اینکه بخواد لمسش کنه دستش رو به صورت پمپ‌ بالا پایین کرد و با نیشخند به پسر خیره شد.
جونگ‌کوک کمی تو جاش جابه‌جا جا شد و از پشت سرش رو رها کرد و چشماش رو بست تا بتونه خودش رو بیشتر کنترل کنه، ولی با حرکت بعدی مرد ناخداگاه از جاش پرید. تهیونگ، بدون اینکه توجه بقیه هم‌کلاسی‌هاش رو جلب کنه، با زیرکی بوسه‌ای از روی شلوار بر عضو پسر زد و جونگ‌کوک داغی لبای پسر رو حس کرد… با بلند شدن سریع و ناگهانیش، پایه های صندلیش به زمین سابیده شدن و صدای ناخوشایندی رو ایجاد کرد و همین باعث شد تا همه‌ی بچه ها و البته استاد به سمتش برگردن! 
-عذر می‌خوام. 
و سریع کیفش رو برداشت و از کلاس خارج شد. با سرعت زیادی به سمت سرویس بهداشتی حرکت کرد؛ باید سریع تر خودش رو از شر این تنگی رها مي‌کرد!
با رسیدن به سرویس بهداشتی خودش رو به سرعت داخل یکی از اون اتاقک ها انداخت و‌ بدون توجه به اینکه ممکنه کسی اونجا باشه مشغول باز کردن کمربندش شد؛ اما بلافاصله رایحه‌ی جفتش رو حس کرد… تهیونگ اونجا بود… اون دقیقا پشت در ایستاده بود.. و با آزاد کردن فرمون‌‌های سرکوب کنندش باعث شد امگایی که درون اتاقک کناری جونگ‌کوک بود سریع از اتاقک خارج بشه و با ترس به تهیونگ نگاه کنه. تهیونگ نیشخندی به امگا زد و باعث شد پسر سریع و بدون هیچ حرفی از سرویس خارج بشه. جونگ‌کوک که حالا با استشمام فرمون های‌ سرکوب کننده‌ی آلفا به بی قرار ترین حالت خودش رسیده بود سریع در اتاقک رو باز کرد و با گرفتن یقه‌ی مرد، اون رو به داخل کشید و در رو قفل کرد.
حالا فرمون‌‌ های دوتا آلفا کاملا توی فضا پخش شده بود و هر آلفا و امگایی‌ رو از اونجا دور می‌کرد.
جونگ‌کوک، یقه‌ی‌ آلفای شراب رو گرفت و به لب هاش هجوم برد و تهیونگ هم در مقابل اون رو به در کوبوند و با زبونش تمام دهان پسر رو فتح کرد و وقتی متوجه‌ی نفس نفس زدن پسر شد، خودش رو بیشتر از قبل بهش چسبوند. عضوش رو به عضو جونگ‌کوک می‌مالید و همین اصطکاک پارچه شلوارهاشون، باعث شد بود که پاهای پسر از هم فاصله بگیرن. بعد از بوسیدن لب های آلفا، با زبون و دندونش شروع کرد به بازی کردن با پیرسینگ لبش. تهیونگ تمام این مدت اون پیرسینگ لب رو روی لباش خودش تصور می‌کرد و حالا داشت اون رو روی لباش حس می‌کرد و چه چیزی بیشتر از این می‌تونست باعث بی قراریش 
بشه!؟ 
 در همین حین این پسر کوچیک تر بود که با ناله های ریز مردونش سکوت اونجارو می‌شکست.
تهیونگ از پسر فاصله گرفت و دستش رو روی عضوش گذاشت. با گستاخی به چشمای پسر نگاه کرد و با تن صدایی که بم تر از همیشه شده بود لب زد:
-می‌خوای برات چیکار کنم جونگ‌کوکی؟!
پسر با تکون دادن پایین تنش عضوش رو به دستای تهیونگ بیشتر مالید و با چشمای خمار و صدای گرفته و مردونش که علتش تحریک شدنش بود لب زد:
-رو زانوهات…
مرد بلافاصله خنده ای کرد و سرش رو تکون داد. 
-و تو در مقابلش برام چیکار می‌کنی؟!
جونگ‌کوک با لحن و صدای آلفا بیشتر از قبل تحریک شده بود، سریع دستش رو به سمت کمربندش برد و همین که خواست بازش کنه دستای کشیده‌ی مرد مانعش شد.
-هی هی… اروم، قرار نیست وظایف آلفاتو تو انجام بدی. 
و سریع کمربند پسر رو باز کرد و شلوار و باکسر پسر رو تا زانوش به پایین کشید. 
بدون اینکه روی زانو هاش بشینه شروع کرد به هنجاب دادن به پسر. جونگ‌کوک با حس سردی دست‌های مرد روی عضوش ناله ای از ته گلوش کرد. سرش رو به در تکیه داد و چشمای تهیونگ سیبک گلوش رو که با ناله هاش بالا پایین می‌شد شکار کرد. آلفا با دست آزادش گردن پسر رو گرفت و با دندوناش و زبونش شروع به مارک کردن سیبک‌ گلوی پسر کرد. مارکش رو هدف گرفت و این باعث شد تا آلفای قهوه تا مرز لذت از طرف جفتش به آسمون سِیر کنه... تا کام شدنش فاصله ناچیزی مونده بود که آلفای شراب به سرعت دستش رو عقب کشید و بلافاصله از زیر لباس پسر رد کرد. نیپل برجسته شدش رو فشرد که باعث پریدن پسر شد. جونگ‌کوک به خاطر بی قراریش زانوش رو بین پای مرد گذاشت تا بیشتر از قبل بدناشون بهم نزدیک بشه و عضوش رو کاملا به رون آلفا می‌مالید و ناله می‌کرد. 
تهیونگ که از این بی قراری پسر کاملا خوشش اومده بود بیخیال گردن پسر شد.
-می‌بینم که پسرت خیلی بی‌قرار من شده!
جونگ‌کوک باز هم شروع به مالیدن خودش کرد و کمر مرد رو چنگ انداخت.
-پسره خودتم بهت نیاز داره کیم… سریع تر کارتو انجام بده.
تهیونگ خوب می‌دونست که اگر آلفای مقابلش عصبانی بشه دیگه نمی‌تونه کنترلش کنه؛ پس خنده ای کرد و با بوسه گذاشتن به روی لب های پسر و مارکِ گردنش روی زانو هاش نشست و به عضو پسر نگاه کرد.
-ترجیح می‌دم نگاهت به چشمای من باشه تا به پسرم. 
تهیونگ با زبونش لبش رو تر کرد و کلاهک عضو پسر رو بوسید و آروم آروم داخل دهنش برد.. این می‌تونست برای جونگ‌کوک بیشتر از اوج لذت باشه!..
مرد تا جایی که تونست و حتی فراتر، عضو پسر رو به حلقش هدایت کرد و همونطور که از پایین با چشم های خمارش به جونگ‌کوک زل زده بود، بلوجاب عمیقش رو آغاز کرد..
با ریتم خاصی عضو رو به انفجار پسر رو بالا و پایین می‌برد.. جونگ‌کوک که حسی شبیه به حس جنون به تنش رخنه کرده بود، با دستش به موهای مرد چنگ انداخت و چشماش از لذت به عقب رفتن.. تهیونگ خوب می‌دونست که چجوری آلفای سرکشش رو رام کنه. به آرومی عضوش رو با صدای 'پاپ' مانندی از دهنش خارج کرد و به دنبالش نیشخندی روی لبش نشوند. زبونش رو بیرون آورد و روی کلاهک پسر حالت دورانی چرخوند.. جونگ‌کوک دقیقا لبه پرتگاه لذت بود!.. سرش رو با ضرب و از روی لذت از پشت به در کوبوند و چنگش رو به موهای مرد محکم تر کرد.. 

We Best LoveStories to obsess over. Discover now