سکوت ماشین رو در بر گرفته بود و دو آلفا ترجیح دادن تا سکوت رو انتخاب کنن. جونگکوک تک نگاهی به آلفای شراب که با جدیت عجیب و جذابی مشغول رانندگی بود انداخت، و از رایحه شدیدی که توی ماشین پیچیده بود مشخص بود که وضعیت تهیونگ چندان خوب نیست. تک سرفه تصنعی کرد و پاهاش رو روی صندلی به حالت چهازانو درآورد.
-چه حسی داشت وقتی صورت جذابت با کامم نقاشی شده بود؟..
و بعد با نیشخند جذابی سرش رو کامل سمت مرد برگردوند. زبونش رو کمی رو پیرسینگش چرخوند و در آخر وقتی مرد تک نگاهی بهش انداخت، گاز ریزی از لبش گرفت.
مرد پوزخندی زد و فشار دستش رو روی فرمون بیشتر کرد. این وضعیت اصلا خوب نبود و پسر بیشتر روی نقطه ضعفش دست میزاشت.
-تو بگو، تو وقتی روی اعصاب من راه میری لذت میبری نه؟!
جونگکوک خنده خرگوشی جذاب ولی شیطنت آمیزی تحویل مرد داد و سرش رو سمت پنجره برگردوند.
-راه رفتن نه... با دوییدن رو اعصابت لذت میبرم.
اینبار تهیونگ نیشخند صداداری زد.
پسر تک نگاهی به پایین تنه نسبتا برجسته مرد انداخت و پوزخندش پر رنگ تر شد. و به حالت مصنوعی و نمادی با دستش جلوی لباسش رو گرفت و شروع به فوت کردن روی قفسه سینش کرد.
-خیلی هوا گرمه نه!؟
تهیونگ وقتی با گوشهی چشمش شاهد تمام شیطنتهای پسر بود، نیم نگاهی به برامدگی شلوارش کرد و اخم هاش رو بیشتر از قبل توی هم کرد. جونگکوک با اخم آلفا بیشتر از قبل نیشخند زد و لباسش رو با یک حرکت در آورد. اون رو روی صندلی عقب پرت کرد و کمی به سمت آلفا خم شد.
-ای بابا...انگار اون پایین مایینا حالش خوب نیست…
و بعد صورتش رو به مرد نزدیک کرد و بازدم عمیق و داغش رو نزدیک شاهرگ مرد رها کرد. زبونش رو با شیطنت بیرون آورد و به آرومی لیسی سطحی روی پوست پرحرارت آلفا زد. تهیونگ کاملا تحت فشار بود.. از طرفی تحت فشار پایین تنش بود و از طرف دیگر جونگکوک رایحهی چوبش رو آزاد کرده بود تا یجورایی مرد رو اذیت کنه!...
تهیونگ یک باره فرمون رو به سمت مسیر نامعلومی کج کرد و جونگکوک، متوجه شد که دیگه این بار نمیتونه در بره.. به آرومی سر جاش برگشت و منتظر به چهره جذاب مرد که چشماش از شدت درد پایین تنش و شهوت شدیدش رو به قرمزی میزد، خیره شد.
-فکر کنم حالا دیگه من باید بهت بگم پاپی.
گرگ تهیونگ غرشی کرد و دنده رو بیشتر توی دستش فشار داد.
-نظرت چیه پاپی!؟ خوشت میاد از اسمت!؟
با حرف دوبارهی جونگکوک مرد سریع و وسط جنگل ترمز کرد و بدون هیچ حرفی با شتاب به سمت پسر برگشت. گردنش رو به سمت خودش کشید و سرش رو نزدیک گوشش برد. لاله گوش پسر رو لیسید و جوری که نفس داغش به اون قسمت برخورد کنه با صدای بشدت بم و جذابش زمزمه کرد:
-فکر کردی منو اونجوری ول کنی و بری منم بیخیالت میشم ؟!..
بوسه ریزی روی اون قسمت کاشت و قبل از اینکه لباش رو محکم به لب های پسر بکوبه، بم تر از قبل ادامه داد:
-حتی الهه ماه هم نمیتونه تورو از دست گرگم نجات بده جئون!.. پس عواقبش رو بپذیر…
با قدرت عجیبی که یک باره کل وجودش رو فرا گرفت به کمر آلفای قهوه چنگ انداخت و بوسه رو عمیقتر کرد.. شلخته و وحشیانه میبوسید.. جوری که گرگ غالبش فرمان میداد و میخواست جفتش رو فتح کنه..
با وحشیگری چنگش رو روی کمر سفید رنگ پسر میکشید و حتم داشت که پوست کمرش تا خونریزی فاصلهی چندانی نداره. ناله های جونگکوک توی بوسه هاشون گم شده بود و بعد از گذشت چند ثانیه با بی میلی و با صدای جذابی بوسه رو شکستن و نفس نفس میزدن.
چشمای هردوشون تغییر رنگ داده بودن و این خبر از بیدار شدن حس مالکیت گرگهاشون میداد..
جونگکوک فورا و با شتاب روی پاهای مرد قرار گرفت و دندون های نیشش که حالا برای به دندون گرفتن غدهی آلفا گز گز میکرد برآمده شده بود، به مرد زل زد.
-میدونم که دلت میخوادتش پاپی… پس چرا معطل میکنی؟!
و به آرومی دستش رو سمت بوت پسر برد و فشردش.
جونگکوک یک باره نیش هاش رو روی گردن آلفا حرکت داد و کاملا تحت فرمان گرگش قرار گرفت. غرشی کرد و دندوناش رو روی شاهرگ مرد فرود آورد.. حالا که الهه ماه تصمیم گرفته بود تا اون دو رو جفت روحی و جسمی هم انتخاب کنه، دیگه نیازی به معطلی نبود.
پس نقطه مورد نظرش رو پیدا کرد و دندوناش رو درون پوست مرد فرو کرد..
تهیونگ که از حس مارک شدنش لذت میبرد فشارش رو به بوت جفتش بیشتر کرد و چشماش رو بست…
مرد با حس فرو رفتگی دندون های پسر تا مرز جنون رفته بود نالهای کرد و با فرو کردن دستش درون تره های پسر اون رو بیشتر به گردنش فشار داد. جونگکوک با مزه کردن خون تهیونگ بیشتر از قبل غدهی آلفا رو به رنگ ارغوانی تبدیل کرد و با حس بوی خون جفتش چشماش بیشتر از قبل شرابی شد و حالت جنونی به خودش گرفت . دندونهاش رو از داخل گردن مرد خارج کرد و با زبونش باریکه نازک خون روی پوست گردنش رو لیسید. سپس لب پایین و بالای مرد رو به ترتیب مکید و پلی از بزاق هاشون تشکیل داد…
حالا دیگه هردو کاملا بهم پیوند خورده بودن..
پسر که کمی آروم گرفته بود، پیشونیش رو به پیشونی جفتش چسبوند و نفس هاش آروم میگرفتن..
-الآن دیگه...هم روحمون..و هم جسممون متعلق به همدیگس ته…
-گرگ وحشی منم وحشیتر کردی جئون، حالا میخوای چیکار کنی؟!
جونگکوک به جمله مرد پوزخند زد و دوباره لب پایین مرد رو بین دندون های نیشش که بخاطر بیدار شدن گرگش بیرون زده بودنن، فشرد و نقطه ای از خون روی اون قسمت شکل گرفت…
مرد با لبخند سرش رو تکون داد و بوسه آروم ولی شلخته ای رو آغاز کرد..
پسر همونطور که به بوسه های مرد جواب میداد، دستش رو سمت کمربندش برد و سگکش رو باز کرد. جونگکوک بوسه رو بلافاصله شکست. مرد عضلات پسر و تتو های جذابش رو از نظر گذروند و نیشخند پر از شهوتی زد.
-کارای بد؟!
تهیونگ هم نیشخندی زد و با صدای گرفتش هومی گفت و منتظر حرکت بعدی پسر شد.
-داری از تصویر مقابلت لذت میبری نه؟!..
مرد سرش رو سمت ترقوه آلفای قهوه نزدیک کرد و مک عمیقی زد.. برای اینکه راحت تر به بدن پسرش تسلط داشته باشه دستش رو سمت دکمههای تنظیم کنندهی صندلی برد و کمی اون رو به سمت عقب و خوابیده تر تنظیم کرد و جونگکوک کمرش رو به فرمون ماشین تکیه داد. تهیونگ بلافاصله به آرومی تا عضله های شکمش مکهاش رو ادامه داد و آخرین مک رو بین پک های پسر زد.
-لذت میبرم...چون تصویر مقابلم خاصترینه… و جوری که حتی الهه ماه هم جلوش کم میاره.. از همه مهم تر متعلق به منه…
کوک لبخند خرگوشیش رو تحویل مرد داد و دوباره حواسش رو به کمربند مرد داد. دوباره به جونش افتاد و بالاخره بازش کرد. از شلوار مرد خارجش کرد و گوشه ای از ماشین انداخت… تهیونگ هم در این بین بیکار نموند و بوسه هاش رو روی نیپل پسر کاشت که لرز کمی توی تن پسر افتاد.. با صبر و حوصله خاصی دکمه های پیراهن مرد رو به ترتیب باز کرد و از شر اون هم خلاص شد..
-میخوای گرگت رو به رخم بکشی؟..
پسر خندید و سرش رو تکون داد.
-شاید..
تهیونگ لحظه ای به چهره پسر خیره شد. اون واقعا زیباترینه.. از نظر مرد اون حتی از چیزی که میپرستید هم زیباتره!.. جزئیات چهره جفتش براش مسحور کننده ترین بود...
به آرومی سمت لب های ورم کرده پسر هجوم برد و این بار بوسه آرامش بخشی رو شروع کرد.. دستش رو سمت دکمه شلوار پسر برد و بازش کرد.
بعد از چند ثانیه بالاخره به بوسه پایان دادن و روی لب های هم نفس نفس میزدن. کوک کمی روی زانوهاش بلند شد و بلافاصله مرد شلوار پسر رو همراه با باکسرش تا زانو هاش پایین کشید… دستش رو سمت پایین تنهی مرد برد و بلافاصله از شلوارش و سپس باکسرش وارد کرد. انگشتاش رو دور عضو بشدت سخت شده مرد پیچید.
-واقعا برام سواله...که...چجوری قراره این عروسکو توی خودم جا بدم..
تهیونگ از حس سردی دست پسر دور عضوش، فکش رو منقبض کرد و چشماش رو بست. با وحشیگری پسر رو سمت خودش کشید و یکی از نیپل هاش رو به دندون نیشش گرفت اما سعی کرد تا آسیبی بهش نرسه.. نیشخندی زد و فاصله کوتاهی گرفت.
-حالا میبینی که این عروسک چجوری میتونه صدای خوشگلتو برام دربیاره پاپی!...
کوک که لذت به بدنش وارد شد، دستش رو لای تره های مرد فرو برد و چنگی بهشون زد..
-کاملا براش مشتاقم!..
سرش رو به عقب هدایت کرد و به عضو سخت شده مرد کمی هندجاب داد.. ته که دیگه بیشتر از این طاقت نداشت غرشی کرد و پسر رو از خودش فاصله داد.
-داشبرد رو باز کن! سریع!!
پسر که با لحن عصبی جفتش، کمی مطیع شد، سریعا اما به سختی کمی خم شد و دستش رو سمت داشبورد برد و بازش کرد و تهیونگ هم مشغول دید زدن پهلو های خوش فرم جفتش شد. آلفا با دیدن لوب و کاندوم نیشخندی زد و اون دورو خارج کرد.
-همونطور که حدس میزدم...!
آلفای قهوه بلافاصله کینگ سایز ترین کاندوم رو با دندونش باز کرد و روی عضو جفتش کشید. کیم کمی مکث کرد و با دیدن تغییر چشم دوباره پسر، تاییدش رو گرفت. لوب رو باز کرد و کمی انگشت اشاره و میانیاش رو به اون مایع لزج سفید رنگ آغشته کرد.
همونطور که دوباره به نیپل های پسر هجوم میبرد، دستش رو به سمت سوراخ پسر هدایت کرد. کمی لوبِ روی انگشتش رو روی سوراخ پسر مالید و بند اول انگشتش رو به آرومی وارد کرد.
-اومم...
پسر کمی کشیدگی دیوارهاش رو حس کرد اما اونقدری عذاب آور نبود.
-اگر اذیت شدی بهم بگو باشه؟!
-هی کیم منم الفام اذیت نمیشم.
-برای اینکه جفتمی و برام اهمیت داری اینو میگم.
جونگکوک از حرف تهیونگ لبخندی زد و خودش رو بیشتر به دست های مرد فشرد.
-باشه.
تهیونگ انگشت اشارهاش رو کامل وارد کرد و کمی درش حرکت داد. از نیپل های برجسته پسر فاصله گرفت و رد مارکش رو این بار، هدف قرار داد..
پسر که هم زمان بخاطر مکیده شدن رد مارکش و کشیدگی دیوارش حسی بین درد و لذت رو تجربه میکرد هومی از هارمونی این دو حس سر داد که باعث شد تا گرگ تهیونگ برای تصاحب جفتش حریصتر بشه.. دومین انگشتش رو هم وارد کرد که این بار جونگکوک، به دلیل مقدار درد بیشتری به شونه های مرد چنگ انداخت..
-هاهه...تهیونگ...
مرد خرسند از شنیدن صداهای لذتبخش جفتش یکباره انگشتش رو خارج کرد و سر عضوش رو نزدیک ورودی پسر برد. به چشم هاش چند ثانیه خیره شد و به آرومی عضوش رو وارد کرد.. جونگکوک که درد فجیعی یک باره تمام پایین تنش رو در بر گرفت، به لب های مرد هجوم برد تا کمی حواسش نسبت به اون درد مزخرف پرت بشه. مرد چند ثانیه همراه با پاسخ دادن به بوسه، مکث کرد تا آلفا عادت کنه..
بعد از گذشت چند ثانیه حرکتش رو شروع کرد و اولین ضربه اش رو عمیق زد!.. پسر ناله ای خفه سر داد که مرد فهمید به جای درستی ضربه زده... کمر باریک پسر رو بین دستاش گرفت و با ریتم هماهنگی اون رو روی عضو کینگ سایزش بالا و پایین میکرد.. این پوزیشن برای اولین بار بشدت زیادی بود.. اما جونگکوک از این بیشتر میخواست!.. جوری که عضو مرد هربار درون سوراخ پسر فرو میرفت و موجی از درد و بیشتر لذت بهش تزریق میکرد، برای پرواز روح آلفا کافی بود!..
-اینجوری...مشخصه..داری از عروسکت خوب...استقبال میکنی!..
کوک بین ناله هاش پوزخندی زد و عمیق از لب مرد کام گرفت.
-دهنتو ببند!...
مرد هم نیشخندی زد لیسی با زبون پرز دارش روی نیپل بشدت تحریک شده پسر زد...
-آههه...فاک...
جونگکوک ریتم رابطه رو به دست گرفت و سرعتش رو روی عضو مرد زیاد کرد!..
-چه..حسی...داری..کل..جنگل...شاهد..یکی..شدنمونن..
مرد که نزدیک به اوج بود پوزخندی زد و فشار دستاش رو به کمر پسر بیشتر کرد… و سرش رو داخل گودی گردنش فرو کرد و رایحه روانی کنندش رو نفس کشید.
ضربه های آخر عمیقتر و تندتر برخورد میکردن و هردو نزدیک به سقوط بودن!..
تهیونگ به نفس نفس کردن افتاده بود و توی گودی گردن نفس میکشید و گاهی بوسه های ریزی روی گردنش میزاشت.
-داری… دیکمو تو خودت حل میکنی… جئون…
-اوممم...آههه..د..دارم..میام ته!...
مرد گازی از رد مارکش گرفت و دستش رو دور عضو متورم پسر پیچید.
-برای شراب قرمزت بیا!...
بعد از چند ضربه عمیق و شدید مرد، بالاخره کام شد و شکم مرد و خودش، با کامش تزئین شد.. تهیونگ هم ضربات آخرش رو روی نقطه حساس پسر که کاملا حس میکرد له شده، فرود آورد و درون کاندوم کام شد...
هردو نفس نفس میزدن و کوک، تو آغوش مرد فرود اومد. تهیونگ به آرومی بوسه ای روی کتف پسر کاشت.
-میدونی که..روانیتم!...
کوک بین لذت و سرخوشی بود به آرومی سرش رو بلند کرد و با همون چشم های بسته، بوسه شلخته ی فرانسوی اما کوتاهی روی لب های مرد کاشت.
-این بار...من مراعات پسرتو کردم کیم… ولی.. سری بعد تو باید هوای پسرمو داشته باشی!..
مرد سرش رو با خنده تکون داد و نیشگونی از نیپل پسر گرفت.
-خودم میدونم پاپی!
کوک به آرومی بلند شد و دستش رو سمت داشبورد برد. دستمال کاغذی رو خارج کرد و به آرومی شکم خودش و مرد رو تمیز کرد. تهیونگ کاندوم رو خارج کرد و با گره زدنش درون پلاستیکی قرار داد تا بعدا درون سطل زباله بندازتش.
-شاید باید به عنوان یادگاری نگهش داریم.
و بعد به اون پلاستیک اشاره کرد. مرد خنده قهقهه مانندی سر داد و با بوسه گذاشتن روی مارک پسر زمزمه کرد:
-قراره زیاد از این یادگاریا داشته باشیم پاپی!
کوک به آرومی از روی مرد بلند شد و با بالا کشیدن باکسر و شلوارش، سر جای خودش برگشت. دستش رو سمت هودیش برد و اون رو به تن کرد و مشغول تماشای مردی شد که چند دقیقه پیش کاملا یکی شده بودن..
YOU ARE READING
We Best Love
Romance... -بازم با حرفای من تحریک شدی؟! -آه...چرا باید با حرفهای تو تحریک شم؟! -چون عاشقمی..؟! •Name: We best love• •Couple: Vkook / Kookv / Hopemin • •Genre: "Omegavers - Romance - Comedy - Smut" • Channel: @vkorisa
