🫂پارت یازدهم 🫂

160 23 26
                                    

بچه ها توی پارت اول یه سری تغییرات ایجاد کردم بهتره یه نگاه بندازید
بوس بهتون ♥️
_________________________________
گیونگسو :جیمین بزار حرف بزنیم ....
جیمین با شدت دستشو بیرون کشید و قدمی عقب رفت
ج:حرفی باقی نمونده که بخای بزنی .
نمیدونست چرا عصبیه .... اما دوباره اصبانیتش برگشته بود .. از زمین و زمان عصبی و کفری بود .... عصبانیت منطقش رو گرفته بود  ... نمی‌فهمید که اونا فقط میخاستن کمکش کنن ،
اونا که علم غیب نداشتن که  بفهمن آینده چخبره ...بفهمن چه اتفاقاتی قراره بیفته
اما ... اینجا یه اما داره چون اونا میدونستن جیمین نمیخاد بیاد ولی راضیش کردن ... جیمین برای دختر بازی اومده بود اما اونا فکر میکردن جیمینِ استریت ما ، دنبال شوهره ....
اونا که میدونستن جیمین نیازی به کمکشون  نداره برا چی باید راضیش کنن
جیمین فکر میکرد باهاشون دوست شده اما
... نه شاید هم باهاش دوستن اما خیرخاهش نیستن ...
ج:فکر میکردم شما ها پشت منید اما ... شماها  منو جایی آوردید که بخان بزور شوهرم بدن منی که اصلا .. اصلا به مردا گرایش ندارم چطوری باید با یه مرد ازدواج کنم ؟.

هیون و گیونگسو مات مونده بودن ... جیمین به مردا گرایش نداشت ؟اصلا مگه ممکنه یه امگای نر به مردا گرایش نداشته باشه ؟همچین چیزی غیر ممکنه .... توی تاریخ یکبار هم اتفاق نیفتاده ..
این امگا ها عاشق بارور شدنن نه که برن یکی دیگه رو حامله کنن
هیون :جیمین چی داری میگی .. اصلا میفهمی چی میگی ؟یعنی چی که به مردا گرایش نداری ؟
گیونگسو :جیمین ... من ... من نمیدونستم ..اما امگا های نر به مردا گرایش دارن اصلا غیر ممکنه همچین چیزی ... اونا دوست دارن بچه ای که بدنیا میاد از خودشون باشه ...نمیشه .
جیمین که داشت بهش فشار میومد دیگه جلوی خودشو نگرفت حرف دلشو زد
ج:چیه ؟مگه چیه ؟این که من به زنا گرایش داشته باشم چشه ؟من یه مردممم دلم میخا‌د با جنس مخالفم ازدواج کنمممم این چشمه
کدوم حرومیی میخا‌د مخالف من باشهه .

هیون و گیونگسو هنوز توی شوک حرفای جیمین بودن ... اون استریت بود ؟درواقع چیز غیر ممکنی نبود اما ... در قرنی که همه با همجنس خودشون ازدواج میکردن واقعا عجیب بود
هیون :جیمین ما توی قرنی هستیم که همه با همجنس خودشون ازدواج میکنن اینکه ینفر بخاد با جنس مخالف ازدواج کنه عجیب نیست ؟
ج:نه عجیب نیست ... من میشم اون یک در هزارمی که با جنس مخالفش ازدواج می‌کنه ....
گیونگسو : جیمین همچین چیزی نمیشه ... نمیتونی ... ... توجفت اونایی  ... اصلا امکان ندارد وقتی جفت داری اونم نه یکی بلکه شیش تا .. بری با یه زن که جفتت نیست ازدواج کنی .
جیمین دور خودش چرخی زد دستشو روی سرش گذاشت و گفت:
ج:بازم جفت ... بازم جفت ... (رو به اون دونفر )من حتا نمی‌دونم اون چی هست! ...بعد با چیزی که نمی‌دونم چیِ میخاین  منو قانع به این ازدواج کنین؟ ... بعدم مگه من با جنس مخالفم ازدواج کنم جای شمارو تنگ میکنم که دخالت میکنین .!

هیون داشت عصبی میشد جیمین الان به همسرش هم توهین میکرد
قدمی جلو برداشت و گفت
هیون :جیمین مراقب حرفات باش !!
جیمین هم متقابل قدمی برداشت پوزخندی زد :
ج:الان من باید مراقب حرفام باشم ؟شما هرچی بگید درسته.. عالیههه... اشتباه نیست بعد من ... منی که دارم از حق خودم دفاع میکنم باید مراقب باشم ؟
هیون :جیمین... مسائل رو باهم قاطی نکن .
ج:چه چیزی رو قاطی کردم من دارم میگم به جنس مخالفم علاقه دارم این کجاش مشکله
چرا نمزارین آرامش داشته باشممم.
هیون جین  ... یه لحظه حس کرد ،غم ته دل جیمین رو ... تنها بودنش رو انگار دلش میخواست خودشو خالی کنه .
نزدیک رفت .. جیمین که فکر میکرد میخا‌د دعوا کنه خواست حمله کنه که هیونجین با کارش شوکش کرد
..هیون جین محکم جیمین رو بغل گرفته بود انگار میخاست بگه که آروم باش .. من پیشتر
هیون جین :جیمین ... گریه کن
ج:چی ؟
گیونگسو هم از پشت جیمین رو بغل گرفت
گیونگسو :خودتو خالی کن جیمین ما قضاوتت نمی‌کنیم
جیمین متوجه نمیشد چی دارن میگن یعنی چی که گریه کنه ؟اما اون که گریه نمیخاست... اون اصلا نمیخاست کیه کنه میخاست از حق خودش دفاع کنه ... اما انگار واکنش بدنش چیز دیگه ای می‌گفت 
کم کم صورتش خیس شد ... باعث تعجب بود ،چون
جیمین هیچوقت اینطوری گریه نمی‌کرد .. هیچوقت ... انگار ینفر دیگه توی بدنش بود ... انگار بدنش مغز دیگه ای داشت و از راز دلش با خبر بود .
صورتش خیسِ خیس شده بود ... اشکاش  که نمیدونست از کجا پیداشون شده بود یکی پس از
دیگری راه خودشونو پیدا میکردن

پلیس من Where stories live. Discover now