🚬🫨پارت چهار 🚬

220 17 2
                                    

ج:جعبه کمک های اولیه کجاست ؟
مرد یک که به خاطر از دست دادن خون زیاد بی‌حال شده بود شمرده شمرده گفت
مرد یک:توی ...اون ....کمد (نشون دادن با دست )
ج:آها فهمیدم
زود رفت جعبه رو ورداشت به سمت مردیک رفت یه پارچه دستش داد و گفت که بزاره روی کتفش و به سمت مرد دوم رفت که بزور خودشو بیدار نگه داشته بود جعبه رو باز کرد یه چاقو درآورد و یکم بیشتر پاره کرد زخمشو
ج:یکم یعنی خیلی درد داره تحمل کن
مرد دوم : چ چقدر ... رک
ج:همینه که هست
مرد دوم دیگه چیزی نگفت چون بزور داشت تحمل میکرد دردت رو جیمین و قتی با چاقو یکم باز ترش کرد زخمشو دنبال تیر گشت و دید که جایی از اعضای بدنشو پاره نکرده و وایستادن پس سریع با پنس درش آورد
سوزن و نخ بقیه رو رو تو هم کرد و درستش کرد بعد تند تند و با دقت اون پارکی رو دوخت حدود ۱۰تا بخیه خرد پعد پانسمانش کرد یکم مورفین درآورد و داخل سوزن ریخت وقیت به هدی رسید سوزن رو درآورد و به مرد دوم زد
به مرد اول نگاه کرد که از اول داشته بهش نگاه می‌کرده سمتش رفت و ازش پرسید
ج:دیدی نخوردمش
مرد اول :ها
ج:هیچی دستتو بده ببینم
کتفشودید که گولوگه دقیقا اولش وایستادن احتمالا به استوخونش خورده بود پس با پنس سریع درش آورد کارای لازم رو انجام داد و پانسمانش کرد
ج:هوووففف بلاخره تمام
مرد اول :(صدای خش دار )ممنون ...از کمکت
ج:(زیر لب )خوبه تشکر کردن هم بلدی
مرد یک :چی گفتی
ج:ها هیچی هیچی گفتم خاهش میکنم حالا اسمت چیه
مرد یک :هیون جین اسم خودت چیه
ج:جیمین اسم اون یکی چیه
هیون جین :گیونگ سو
ج:آها
هیون جین :از کجا بلدی ؟
ج:معمولا زیاد تیر میخورم کسی هم نبود خوبم کنه خودم باید انجامش میدادم برا همین یاد گرفتم
هیون جین :مگه جشغلت چیه
ج:بت نمی‌گم
هییونجین :گیونگسو راست می‌گفت خیلی رکی
جیمین تلخندی زد و گفت
ج:اگه تو هم تو زندگی من بودی دیگه حوصله یه ساعت حرف رو پیچوندن نداشتی
آنقدر لحنش تلخ بود که هیون جین با اینکه تازه دیده بودش ناراحت شد و با خودش گفت «مگه این پسر چند سالشه که آنقدر تو نگاهش غم هست »
جیمین دیدکه چقدر جو دلگیر شده پس گفت
ج:نگفتی شغل خودت چیه
هیون :تو که بهم نگفتی
ج:من نمیتونم بهت بگم چون نمیفهمی
هیون :یعنی چی
ج:بگذریم نگفتی
هیون :نمی‌دونم میتونم بهت اعتماد کنم یا نه ولی خب من جادوگرم و گرگینه هستم در واقع دورگه هستم
ج:اها
هیون :چرا تعجب نکردی
ج:تو دنیایی که گرگینه ها انسان نما هستند میخای جادوگر وجود نداشته باشه اگه میگفتی خوناشامم وجود داره تعجب نمی‌کردم
هیون :وجود داره
ج:چی
هیون :میگم خوناشامم وجود داره
ج:خدایی
هیون :آره الان گیونگسو درگه گرگینه خوناشامه
ج:آها چه باحال ولی فک میکردم فقط اشراف زاده ها اینطوری هستن
هیون :خب ما هم اشراف زاده این یعنی من
دایی پرنس جئون ها و گیونگسو عموی پرنس کیم هاست
ج:خو چرا اینا رو به من میگی نمیترسی برم به کسی بگم
هیون :نمیدونم چرا ولی حس میکنم میتونم بهت اعتماد کنم
ج:خوبه هالا این پرنسا که گفتی کی هستن
هیون :....................
متمعنی سالمی آخه اینا پرنس های این این سر زمیننن بعد تو اونا رو نمیشناسی مگه از پشت کوه آمدی یا از یه دنیایی دیگه
ج:شاید ولی خب تو فک کن من از پشت کوه آمدم حالا بگو ببینم
اینا کین
هیون :کم کم دارم به عقلت شک میکنم خیلی خب باشه اول از جئون ها شروع میکنم پرنس جین و جیهوپ و جونگگوگ پرنس گرگینه ها و جادوگران و کیم ها هم پرنس یونگی و پرنس نامجون و پرنس تهیونگ هم پرنس گرگینه ها و خوناشام ها هستند
ج:خو یعنی همشون باهم پرنس گرگینه ها هستن بعد یه نفر یه سه نفر پرنس خونا شام و جادوگر هم هستند
هیون :میشه آنطور هم گفت
ج:نمیفهممم خو یعنی اینا مادراشون فرق داره یا پدراشون یا اصلا اینا برادرن؟
هیون :به خودت فشار نیار در هر صورت نمیفهمی منم که یه چیزایی می‌دونم رو گیج میکنیی
ج:اوک ولی هنوز نمی‌فهمم
هیون :اشکالی نداره پیش میاد
خب جیمیین تو هم به نظر اشراف زاده میای از کدوم خانواده ای
ج:پارک ها
هیون :.....جدی تو از خانواده پارک ها هستی یییییی
ج:چته داد نزن میگه نمی‌بینی خابیده
هیون: اوه ببخشید یادم رفت یعنی تو از خانواده پارک ها هستی ؟
ج:آره مگه خانواده پارک ها چشونه
هیون: شوخیت گرفته تمام این امپراتوری ها به خانواده پارک وصلن یعنی اگه نباشن خانواده امپراتوری ای هم نیست
ج:واو چقدر مهمیم
هیون :بله توی نمی‌دونستی .
جیمین یلحظه نگاه ساعت کرد دید نه ونیمه یعنی اون پنج ساعت بیرون بوده
جیمین :اوههه دیرم شد من دیگه باید برم
هیون :عه داری میری جیمینی بیا این شماره منه خب بگیرش بعداً باهم بیشتر رفت و آمد کنیم و یه تشکر حسابی هم ازت بکنم با شام
ج:اک ممنون من دیگه برم فعلا
هیون :خدافظ میتونی ماشینی که پایین هست رو برداری ببری بعد هرجا باشه میام میبرمش
ج:مرسیییی
جیمین بدو بدو پایین رفت سوار ماشین شد گوشیشو درآورد رفت تو لوکیشن ماشین مکان ماشین خودشو درآورد گوشیشو گذاشت رو جایی که میزان سرعت ماشین رو میزنه ماسیمو روشن کرد و حرکت کرد بعد حدود ۶یا ۷دقیقه رسید ماشین هیون جین رو پت ماشین خودش پارک کرد پیاده شد رفت و سوار ماشین خودش شد چقدر دلش برای ماشینش تنگ شده بود دوباره لوکیشن خونه رو برداشت به سمت خونه روند بعد ۱۵دقیقه به خونه رسید ماشینش و پارک کرد و داخل رفت درو آروم باز کرد و دید بله پدر و مادر و برادر جدیدش بیدارن و منتظر جیمینن سعی کرد آروم باشه نمیدونست چرا استرس گرفته با اینکه اونا رو فقط یه روزه دیده
ج:سلام مامان و پدر.و هیونگ
پدر :سلام جیمین کجا بودی تا الان
مین جی :سلام پدر درست میگه کجا بودی
مادر :سلام پسرم بیا بشین استراحت کنی حتما خسته شدی
جیمین رفت و روی یکی از مبل ها نشست هنوز هیچی باور نمیشد
ج:ببخشید دیر شد تایم از دستم در رفت آنقدر اون فروشگاه لباس های قشنگی داشت
پدر :خب وسیله هات کجاست.
ج:داخل ماشینم هستن
مین جی :مگه ماشین گرفتی
ج:بله بعدن نشونت میدمش
مادر :آفرین پسر گلم ولی دفعه دیگه آنقدر دیر نکنی ها باشه ؟
ج:چشم مادر
پدر :پسرم غذا خورد ی
ج:حقیقت نه
مادر :مام نخوردیم تا با تو بخوریم پس بریم باهم غذا بخوریم
مین:چشم مادر بریم جیمنین (رو به خدمتکار )برو به خواهرم بگو بیاد غذا بخوره
و بعد به سمت میز غذا هااا رفتن

ج:داخل ماشینم هستن مین جی :مگه ماشین گرفتی ج:بله بعدن نشونت میدمش مادر :آفرین پسر گلم ولی دفعه دیگه آنقدر دیر نکنی ها باشه ؟ج:چشم مادر پدر :پسرم غذا خورد یج:حقیقت نه مادر :مام نخوردیم تا با تو بخوریم پس بریم باهم غذا بخوریم مین:چشم مادر بریم جیمنی...

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

چون خونه خیلی بزرگه و به چند قسمت تبدیل شده هر قیمت پله خودشو داره

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.


چون خونه خیلی بزرگه و به چند قسمت تبدیل شده هر قیمت پله خودشو داره

چون خونه خیلی بزرگه و به چند قسمت تبدیل شده هر قیمت پله خودشو داره

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.
پلیس من Onde histórias criam vida. Descubra agora