🫢🤔پارت دوازده🫢🤔

118 21 83
                                    

(جیمین )

یه لحظه چشماش سیاهی رفت ... داشت یچیزایی یادش میومد ... فرمون از دستش در رفت و زد به جدول کنار خیابون ....‌ ماشین های پشت سرش تند تند کنار میرفتن تا بهش نخورن ......
  درو باز کرد و تلو تلو خوران  بیرون رفت روی دو زانو نشست و دستاشو گذاشت روی گوشاش ... انگار دوتا باند بزرگ کنار گوشاش بود و صدای های عجیب غریب ازش در میومد ... کلی صدا های مختلف تو گوشش بود
صدای جیغ زدن
صدای التماس
صدای ناله
چشماشو بست پشت پلکاش صحنه های گنگی رو دید .. انگار صاحب این بدن بود ،
داشت به یه نفر التماس میکرد ،
زجه میزد ،خنج میزد تن نفر روبرویش رو ... می‌گفت :
تو رو به الهه ماه قسمت میدم  ... التماس میکنم ...
یه نفر اون رو  بلند کرد و کوبیدش به دیوار.... درست روی همون دیوار سیاه اونور خیابون
لگد بهش میزد ... مشت میزد .... در نهایت
اون...‌‌
ج: اههههه .
سرش وحشتناک درد میکرد
دیگه هیچ تصویری نبود ... فقط سیاهی پشت پلکاش بود ...
(خدای دانا )
گیونگ سو و هیون جین.  دیدن ماشین جیمین رو.. که زد توی جدول سریع دور زدن و سمت ماشین جیمین رفتن .... همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد ... جیمین پیاده شده بود روی زمین نشسته بود دستاش روی گوشش بود و چشماشو محکم فشار میداد
هیون جین پیاده شد .. تند دوید سمتش ، از دور صداش میزد
هیون :جیمین ... جیمیننن
پشت سر هم صداش میزد تا بلکه جیمین یه واکنشی نشون بده ... اما انگار کلا تو این دنیا نبود ....
بهش که رسید ... تند تند چکش میکرد تا ببینه زخمی نشده باشه !..چیزی نشده بود(زخمی نشده بود ) جیمین هنوز دستاش روی گوشاش بود و محکم فشار میداد ... گیونگسو که بهش رسید جیمین رو بغل گرفت ... بعد یکم که آروم شد درش آورد از بغلش و صداش زد
گیونگسو :جیمین .. جیمین صدای منو می‌شنوی ؟جیمینی؟
آروم آروم تکونش میداد تا به خودش بیاد.... بعد یکم بدن منقبض شده جیمین ریلکس شد
چشماشو باز کرد .. اروم اروم ..دستاشو از روی گوشاش برداشت
گیونگ سو و هیون جین تونستن ببین خونی که از گوش های جیمین سرازیر شده بود رو  ، رنگ های قرمز توی چشمش که میشه گفت کل سفیدیش رو گرفته بود ... عرق هاییکه  از پیشونیش پایین می‌ریخت رو
هیون جین :جیمین .. چی شدی تو ؟
جیمین انگار نمی‌فهمید چیزی رو ، فقط خابش میومد اونم خیلی ..‌ سرش رو روی شونه گیونگسو گذاشت و بیهوش شد بدون اینکه بفهمه ... اونا فک کردن جیمین خودشو زده به خواب پس جیمین رو تکون دادن
گیونگسو :جیمین ؟.... جیمین بیدار شو
جیمین  .
_______________
(تداعی  خاطرات )
از خواب بیدار شدم ... امروز خیلی سر حال تر از روزای قبلم بلند شدم و چهار زانو روی تخت نشستم  .....   دستامو توی هم قفل کردم .... چشمامو بستم و شروع به دعای همیشگیم کردم
ج:الهه ماه  ... امیدوارم امروز روز خوبی باشه
لطفا پشتم باش ... همراهم باش .. من به اندازه کافی تنها هستم دیگه نمیخام بیشتر از این هم باشم لطف و محبت تو شکر .
خب بریم برای شروع یه صبح دلپزیر
پا شدم و رفتم دستشویی صورتم  رو شستم و بعد با مسواک صورتیم مسواک زدم نگاهی به دندونام انداختم ... ایش هنوزم دندونای  هیونگ سفید تره...
با یه کش صورتی موهای جلوی صورتم رو بالا بستم ...مامان می‌گفت خیلی با این مدل موها کیوت میشم
ولی خب من جذابام جذااااابببب
کرم مرطوب کننده برداشتم و روی پوستم زدم ... یکم مالشش دادم و بعد ضد آفتاب استیکیم رو برداشتم قشنگ همه جای پوستم زدم و در آخر بالم توتفرنگیم که یکم لبام رو قرمز میکرد  رو زدم موهامو باز کردم با شونه عروسکیم شونشون کردم و بعد زدن یکم عطر از سرویس بیرون اومدم ... رفتم توی کلوزت قشنگم اینجا تمش زرده  باید بدم بیان صورتیش کنن ....رفتم لای  لباسام و یه  بافت صورتی سفید برداشتم ... خوشگل بود پوشیمش.
درو باز کردم و رفتم پایین تا غذا بخورم چون خیلی خیلی گشنمه ..
تند تند پله هارو پایین رفتمو رفتم توی آشپزخونه که  خدمتکارا رو دیدم
با یه. لبخند درخشان گفتم
ج:خسته نباشید سراشپزان گرامی.
:ممنونم جیمین شی
)) الان با انرژی بیشتری ادامه می‌دیم ممنون ارباب جوان
ج:هه هه هه خوشحال شدم دیدمتون خب من برم که حسابی گشنمه
()بله بله بفرمایید برید بشینید تا من براتون صبحونه بیارم
بعد از حرف زدن با اونا انرژیم بیشتر شد .. خوشحال تر رفتم سر میز صبحونه
دیدم پدر صدر میز نشسته و توی فکره ،
داداش هم اومده اما مامان نیومده هنوز
رفتم پیش هیونگ نشستم دهنمو باز کردم و
ج:صبح بخیر پدر و هیونگ
پدر :صبح بخیر پسرم
هیونگ: صبح بخیر دونسونگ نازم ... راستی امروز دانشگاه داری؟
اوه...... وایییی چرا یادم رفته بود امروز دانشگاه دارمممم من نمیخام برم این  دانشگاه لعنتیییی
کل انرزیم خالی شد
ج:آره هیونگ دانشگاه دارم .
هیونگ:خیلی خب پس میرسونمت
ج:ممنون هیونگ .
وای.... ولی نمیشه که، گروه اون پسرای زشت اونجان
ج:نه هیونگ بهتره خودم برم البته ..
هردو از تقیر مود سریع پسر شگفت زده شدن
پدر اخماشو توهم برد و مشکوک سوال پرسید
پدر :چرا جیمین... مین جی میرسونمت ،دیگه
مشکل چیه .

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: 5 days ago ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

پلیس من Where stories live. Discover now