Part:2

1.2K 192 33
                                        

نامجون چشماشو بست! تپش قلبش رو هزار رفت و به جين زل زد.

جين با شنيدن اين جمله گوشاش انگار از شدت داغي و حرارت كيپ شده بودن. چشماش با وجود باز بودن چيزي به جز سياهي نميديدن. دستاش يكباره خيس عرق شدن و نفساش به شماره افتادن.

به نامجون نگاه كرد. اميدوار بود كه رو صورت نامجون اثري از يك پوزخند شيطاني ببينه. دوست داشت تو چشماش بخونه كه اين دفعه هم گول خوردي كيم سئوك جين.

اما چرا نه اون پوزخند رو صورتش نقش بست و نه تو چشماش همچين چيزي نوشته شد.

تنها چيزي كه ميتونست از چهره ي نامجون برداشت كنه تاسف و خجالت بود. ولي واقعا متاسف بود؟ يا حتي خجالت زده؟

نامجون دو قدم ديگه هم به سمت جين برداشت. جين از جاش تكون نخورد.

نامجون يك قدم ديگه هم براي از بين بردن فاصلشون برداشت و به سرعت جين رو به آغوش كشيد. تمام مدت كنار گوشش زمزمه ميكرد:" متاسفم.... متاسفم.... عاشقتم.... منو ببخش..."

با هركدوم از اين جمله ها اين حقيقت لعنتي تو سر جين كوبونده ميشد كه نامجون يه دختري رو حامله كرده. اين يعني نامجون با اون دختر رابطه داشته.

اين يعني نامجون زماني كه با جين بوده با اون دختر هم بوده.

وقتايي كه به جين ميگفته دوستت دارم، عاشقتم، تو دنيامي، نميخوام هيچ وقت از دستت بدم؛ با اون دختر وقت ميگذرونده.

زمان هايي كه تو كوچه پس كوچه هاي خيابون 17-C غربي لباي جين رو به بازي ميگرفته و تو انباري متروكه پشت بوم مدرسه با جين عشق بازي ميكرده به اون دختر هم داشته لذت ميداده.

جين به خودش اومد. چند دقيقست كه تو اغوش نامجونه؟ يك ديقه... دو ديقه؟...

چند دقيقست كه سر شونش خيس شده و نامجون مرتبا داره اظهار تاسف و ندامت و علاقه ميكنه؟

يه لحظه جين حس كرد داره خفه ميشه.

حس كرد داره تو اين منجلاب كثافت غرق ميشه.

دستاشو رو بازوهاي نامجون گزاشت و از خودش فاصله داد.

نامجون نگاش نميكرد.

جين:" به من نگاه كن"

نگاشو بالا اورد. چشماش قرمز شده بودن.

جين با لحن سردي پرسيد:" از كِي ؟"

نامجون دستاشو بالا اورد و گذاشت رو سرشونه هاي جين و با ندامت گفت:" جينااا.... من واقعا متاسفم."

جين با همون سردي اما اينبار با تحكم پرسيد:" گفتم از كي داري به حماقت من ميخندي، كيم نامجون؟"

نامجون:" چي؟ حماقت؟ جين.... عزيزممم.... باور كن...."

جين از شدت عصبانيت مشت محكمي به فك نامجون زد و بعد درحاليكه سعي ميكرد صداش بالاتر نره تا كسي نشنوه گفت:" من عزيز تو نيستم!.... جوابمو بده از كي با اوني؟"

C'est la Vie Stories to obsess over. Discover now