بچه ها من واقعا ناراحتم ازتون🥺
نه نظر میدید نه ووت...فقط ویو میزنید 🤦♂️⚡~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
قوس کمر بکهیون و گودی کمرش ، سینه سفیدش که به خاطر عرق برق میزدن
نیپل های صورتی رنگش که به خاطر تحریک بودنش سفت شده بودن
رون های تپل و سفیدش که با حرکت های بکهیون میلرزیدن
همه اینا متعلق به پارک چانیول بودن
متعلق به کسی بودن که دو سال بکهیون رو اذیت میکرد و در آخر این بکهیون بود که انتقام تموم اون کار ها رو گرفت
میتونست بگه بکهیون رو دوست داره ولی نمی خواست این رو بپذیره چون اون فقط توله اش بود نه معشوقه ش و نمیخواست هیچ حسی به پسری داشته باشه که تا همین دیروز براش فقط یه اسباب بازی بود تا اذیتش کنه و همه بخندن
اون نباید عاشق بکهیون میشد چون براش مثل یه زنگ خطر بود
با ناله بلند و کشیده بکهیون متوجه شد که سر عضوش به پروستات بکهیون برخورد کرده
پس افکارش رو کنار گذاشت و کمر خودش رو از تخت فاصله داد تا بکهیون لذت بیشتری رو حس کنه
بکهیون حرکاتش رو تند تر کرد و با چند بار ضربه دیگه روی شکم چانیول خالی شد
چانیول ناله ای کرد و نگاهی به پریکام بکهیون روی شکمش انداخت
بکهیون خجالت زده دیک چانیول رو از بدن خودش بیرون کشید و کنار پای چانیول چهار زانو نشست
انگشتاش رو روی بیضه های چانیول کشید و دیکش رو وارد دهنش کرد
شصتش رو روی سر دیک چانیول کشید و ناله پسر بزرگتر رو بلند کرد
زبونش رو روی بیضه های چانیول کشید و دیکش رو وارد دهنش کرد
انگشتاش رو دور عضو چانیول حلقه کرد و تند تند تکونش داد و لحظه بعد چانیول هم با ناله بلندی روی انگشت های ظریف بکهیون به کام رسید
بکهیون چند بار دیگه کارش رو تکرار کرد تا از خالی شدن چانیول مطمئن بشه
دستش رو با ملافه پاک کرد و کنار چانیول دراز کشید
دستش رو روی سینه چانیول گذاشت و سرش رو روی بازو های قوی دوست پسرش تنظیم کرد
_چطور بود ددی؟
چانیول ناله ای با یادآوری حرکت کمر بکهیون کرد و به پهلو دراز کشید
_قبلا هم بهت گفتم که تو سکس فوق العاده ای؟
بکهیون لبخند معذبی زد و سرش رو آهسته تکون داد
چانیول خنده خفه ای کرد و انگشتاش بین موهای بکهیون لغزیدن.
_توله
بکهیون سرش رو بلند کرد و به چشم های چانیول چشم دوخت
ولی لحظه بعد لب های چانیول روی لباش فرود اومد و باعث شد تا چشم هاش رو ببنده
چانیول مکی به لب پایینی بکهیون زد و بوسه کوتاهی روی لب های بکهیون گذاشت
_استراحت کن فردا میبرمت موبایل بخری
بکهیون لبخند درخشانی زد و لباش رو کوتاه و سطحی روی لب های چانیول گذاشت
_چشم ددی
اون قدری خسته بود که حال نداشت بوسه رو عمیق تر کنه پس فقط به همون بسند کرد و چشم هاش رو روی هم گذاشت
امروز حسابی هر دو کتک خورده بودن و خسته بودن
🍬🍬🍬
تا به حال با کسی به پاساژ نیومده بود و نمی دونست باید چطور با همراهش وقت بگذرونه
هر موقع که خودش تنهایی به این پاساژ میومد فقط آرزو میکرد خرید هایی که داشت سریع تموم بشن و اون بتونه برگرده خونه
بیشتر دیت هایی که داشت داخل رستوران ، کافه و یا حتی پارک بودن
چانیول هیچ موقع پارتنر هاش رو به خرید نبرده بود یا حتی هیچ وقت با اونا مثل بقیه زوج ها رفتار نکرده بود
هیچ وقت باهاشون بین کوچه های شهر بلند بلند نخندیده بود یا باهاشون تو بارون قدم نزده بود
هیچ وقت دنبالشون نذاشته بود و قلقلکشون نداده بود
هیچ وقت موقع قدم زدن دستشون رو نگرفته بود
همه اونا فقط یه پارتنر بودن تا باهاشون سکس داشته باشه
ولی پس چرا الان دست های ظریف و نرم بکهیون بین دست های مردونه ش بودن ؟
حس گرمای دست توله ش باعث میشد تا حس زندگی کردن بهش دست بده و برای هر چیزی هیجان زده ش کنه
دیت های قبلیش هیچ وقت بهش توجه نشون نمیدادن – جز تو سکس – ولی بکهیون اجازه نمی دهد چانیول زیاد با دستش کاری انجام بده و بیشتر کار هاش رو خودش انجام میداد
بکهیون اجازه نداده بود تا ماشین بیارن و گفته بود که میخواد قدم بزنه
_یولا به نظرت اول یه فست فود بخوریم؟
چانیول نگاهش رو به بکهیون که نسیم موهاش رو تو هوا پخش میکرد داد و سرش رو آهسته تکون داد
_اوکی موافقم
بکهیون لبخند درخشانی زد و چانیول رو به سمت فست فودی کنار خیابون کشوند
_من همیشه دوست داشتم اینجا همبرگر بخورم ددی
چانیول میدونست که لفظ ددی تو این لحظه فقط برای هر شدنش بود تا هر چیزی که بکهیون میخواد تهیه کنه
بکهیون در شیشه ای رو هل داد و وارد شد
بی توجه به چانیول سمت پیشخوان حرکت کرد و به لیست خوراکی هایی که روی دیوار بنر زده شده بود چشم دوخت
_یولا تو چی میخوری ؟
_پیراشکی
سرش رو تکون داد و بعد از سفارش پیراشکی و سیب زمینی سرخ شده و همبرگر و دو تا نوشابه کوکاکولا ، سمت میزی که چانیول نشسته بود حرکت کرد
روی صندلی پلاستیکی نشست و موهای روی پیشونیش رو کنار زد
_بکهیون
سرش رو بلند کرد و به چانیول که داشت نگاهش میکرد چشم دوخت
_از نظر تو من چجور آدمی ام؟
بکهیون چند لحظه تو سکوت به چانیول نگاه کرد
_خب دور از این که ددی منی و من نباید این حرف ها رو بزنم ولی قبل اینکه ازت فیلم بگیرم و تهدیدت کنم دلم میخواست بندازمت زیر تریلی تا استخونات خرد بشن بعد هم به عنوان خیریه اجزای بدنت رو به آدم خوار ها هدیه میکردم و استخونت رو مینداختم جلو سگا ، اون زمان حتی حاضر بودم تا ابد بیفتم گوشه زندان ولی تو رو نابود میکردم
_الان چی؟
لبش رو کج کرد و سرش رو بالا گرفت
_الان فقط ددی منی که داره بهم یاد میده چجوری یه بیبی خوب باشم
چانیول نمی دونست چرا با آخرین جمله بکهیون دلش گرفت
سرش رو تکون داد و آهی کشید
_خوبه
بکهیون هوم ضعیفی کرد و با انگشتاش ور رفت
کمی بعد گارسون سفارش هاشون رو روی میز پلاستیکی قرمز رنگ گذاشت و با تعظیم کوتاهی اونجا رو ترک کرد
بکهیون چنگی به همبرگرش زد و کاغذی که دورش پیچیده شده بود رو پاره کرد
چانیول گازی به پیراشکی اش زد و زیر چشمی به بکهیون خیره شد
لپ های سفید و نرمش با هر گاز از همبرگر پر و خالی میشدن و چانیول رو وسوسه می کرد تا گازشون بگیره
گاز دیگه ای از همبرگرش زد و مشغول جویدن شد
اما با حرکت انگشت شصت چانیول روی لب پایینش چشماش گرد شدن و سرش رو بالا آورد
_سسی شده بود بیبی
سرش رو تکون داد و کوکاکولاش رو سر کشید
چانیول شصتش رو لیس زد و به بکهیون خیره شد
چتری هاش پیشونیش رو پوشونده بودن و لبای صورتی رنگش سسی بود
وقتی همبرگر رو داخل دهانش می ذاشت چانیول تصور میکرد داره دیکش رو میخوره
آخر کشید و انگشت هاش رو دور مچ بکهیون حلقه کرد
تکونی به بکهیون داد و با کشیدنش پسر کوچیکتر رو روی پاهاش انداخت
اونجا خلوت بود و تنها مشتریش فقط خودشون دو نفر بودن
بکهیون متعجب لقمه ش رو پایین فرستاد و نگاهش داخل چشم های چانیول چرخوند
چانیول دست سالمش رو پشت گردن بکهیون گذاشت و سرش رو پایین آورد
لبای کثیفش رو داخل دهنش کشید و زبونش رو روی لب پایینش سر داد
لب هاش رو یکی بعد از دیگری می مکید
سرش رو کج کرد و با گازی که از لب پایینی بکهیون گرفت ، باعث شد لب های بکهیون از هم فاصله بگیرن
زبونش رو داخل دهان بکهیون برد و ضربه ای به زبون بکهیون زد
با مشتی که بکهیون به سینه ش زد ، سرش رو عقب برد و روی لب های خیس توله ش زمزمه کرد
_چطور انقدر کردنی ای؟
بکهیون لبش رو گاز گرفت و سرش رو پایین انداخت
چان اخم کمرنگی کرد و غرید
_اونا ماله منه گازشون نگیر
انگشتش رو روی لب بکهیون کشید و لب زد
_فقط من باید گازش بگیرم
نگاهی به چشم های بکهیون انداخت و با بلند شدن از روی صندلی ، دست بکهیون رو تو دستش گرفت
قدم هاش رو سمت سرویس بهداشتی کشید و بکهیون رو داخل یکی از اتاقک ها هل داد
در رو قفل کرد و به سمت بکهیون که متعجب نگاهش میکرد چرخید
_هی یولا ما الان تو فست فودی ایم!
چانیول پوزخندی زد و جلو رفت
_مگه تو ام دیک منو نمیخوای؟
بکهیون در سکوت نگاهی به چانیول انداخت و چنگی به موهاش زد
_چانیولی ما میتونیم تو خونه انجامش بدیم
چانیول قدمی به جلو برداشت و بکهیون رو به دیوار کوبوند
چنگی به باسن پر و گرد بکهیون زد و لاله گوشش رو بین لب هاش گرفت
_نظرت چیه به جای حرف زدن فقط شلوارت رو پایین بکشی و باسن خوشگلت رو بگیری طرفم؟
بکهیون خودشم با بوسه چند دقیقه پیششون وضع خوبی نداشت و تحریک شده بود
ولی نه اونقدری که مثل چانیول تصمیم داشته باشه اینجا ، داخل دستشویی یه مغازه با هم سکس داشته باشن
_همین الان بکهیون
لحن دستوری چانیول باعث شد ستون فقراتش بلرزه و عرق سردی رو روی کمرش حس کنه
آب دهنش رو قورت داد و سعی کرد فقط لذت ببره
سرش رو تکون داد و با برگشتن به سمت دیوار ، شلوارش رو تا مچ پاهاش پایین کشید
چانیول با نیشخند نگاهی به لپ های باسنش بکهیون انداخت و سیلی محکمی به باسنش زد که باعث شد بکهیون بلند ناله کنه و دستاش رو روی دیوار مشت کنه
چانیول سرش رو جلو برو و زیر گوش بکهیون زمزمه کرد
_بیبی تو نباید ناله کنی...یادت رفته ما کجاییم؟
بکهیون لبش رو گاز گرفت و صورتش رو تو هم جمع کرد
جای اسپنک چانیول حسابی سوزش گرفته بود و فقط چانیول بود که میدید جای انگشت هاش روی باسن سفید بکهیون رنگ گرفته
چانیول وقتی فهمید نقشه اش گرفته ، ویبراتور کوچیکی رو که قبل اومدن داخل جیبش گذاشته بود رو بیرون آورد و به کمک زانوش ، باسن بکهیون رو از هم فاصله داد ولی موفق به دیدن سوراخش نشد
آهی کشید و زانوهاش رو پایین انداخت
_باسنت رو از هم فاصله بده ... میخوام سوراخت رو ببینم
بکهیون دستش رو پشتش گرفت و لپ هاش رو از هم فاصله داد
چانیول انگشتش رو روی سوراخ بکهیون کشید
روی زانوش نشست و سرش رو جلو برد
زبونش رو روی سوراخ صورتی رنگ بکهیون کشید و باعث شد بکهیون بلند ناله کنه و سرش رو به عقل قوس بده
بار دیگه کارش رو تکرار کرد و مک کوتاهی به بالای سوراخش زد
زانو های بکهیون از شدت لذتی که به بدنش وارد شده بود میلرزیدن و تحمل ایستادن رو نداشت
چانیول تفش رو جمع کرد و روی سوراخ بک خالی کرد
با انگشت اشاره ، آب دهنش رو روی سوراخ بکهیون پخش کرد و ویبراتور رو بالا آورد
با کمی فشار که ناله بکهیون رو درآورده بود ، موفق شد اون وسیله رو وارد باسن بکهیون بکنه
لبخند پر رضایتی زد و کنترل کوچیکی که متعلق به دستگاه بود رو بیرون آورد
روشنش کرد و ویبراتور لرزش رفت
بکهیون با گرد کردن چشم هاش ناله کرد و باسنش رو بیشتر به عقب داد تا چانیول کمکش کنه ولی چانیول با بدجنسیت تمام از جاش بلند شد و شلوار بکهیون رو بالا کشید .
_ بیرون منتظرتم توله...خودت رو دستمالی نکن چون قول نمیدم تنبیه نشی
بکهیون نگاه ملتمسی به چانیول انداخت و لبش رو داخل دهنش کشید
_یولا-
_چی داشتی می گفتی بیبی؟
بک نفسش رو حبس کرد و لب زد
_ددی لطفا...آههه
چانیول لرزش ویبراتور رو بیشتر کرد و به سمت در چرخید
_ یه بار دیگه اسمم رو صدا بزنی لرزشش از این شدید تر میشه توله
بکهیون ناله خفه ای کرد و سرش رو آهسته تکون داد
_چشم ددی- آههه
چانیول پوزخندی زد و از اتاقک دستشویی خارج شد
🍬🍬🍬
رون های میلرزیدن و راه رفتن براش خیلی سخت بود
حسابی داشت اذیت میشد و حس میکرد به اوجش نزدیکه
ولی چانیول مثل این که داشت از این قضیه لذت میبرد
_بیبی چه موبایلی میخوای؟ آیفون یا سامسونگ
بکهیون که سعی میکرد صدای ناله اش بلند نشه و لرزش اون ویبراتور کوفتی رو داخل بدنش نادیده بگیره ، چنگی به بازوی چانیول زد و نگاهی به موبایل ها انداخت
_سامسونگ بخر...ددی
چانیول با لبخند گنده ای که ردیف دندون هاش رو نشون میداد از فروشنده خواست تا آخرین مدلش رو براشون بیاره
بعد از انتخاب قاب گوشی که چانیول اصرار داشت حتما باید طرح زوتوپیا باشه و یک هدفون ، از موبایل فروشی خارج شدن
بکهیون چشم هاش رو بهم فشرد و سرش رو روی شونه چانیول گذاشت
_یول- آههه ددی من...دارم میام
چانیول متعجب نگاهی به بکهیون انداخت
_داری میای؟
بکهیون سرش رو تکون داد و لب پایینش رو بین دندوناش گرفت
_لطفا ددی
چانیول نگاهی به اطرافش انداخت و پوفی کشید
پاساژ حسابی شلوغ بود و اصلا امکان نداشت که بتونه چنین جایی بکهیون رو ارضا کنه
با افتادن نگاهش به آسانسور لبخند رضایت مندی زد و مچ بکهیون رو چنگ زد
با قدم های بلند بکهیون رو دنبال خودش کشید و به سمت آسانسور هدایت کرد
رو به روی در فلزی آسانسور ایستاد و منتظر شد تا باز بشه
با فاصله گرفتن در های فلزی اتاقک ، بکهیون رو داخل هل داد و خودش هم پشت سرش وارد شد
بکهیون نگاهی به چانیول انداخت و اجازه داد قطره اشکی که به خاطر لذت لجوجانه تو چشم هاش بود ، روی گونه ش بیفته
چانیول بکهیون رو برگردوند و با گذاشتن پلاستیک خرید روی زمین ، دستش رو داخل شلوار بکهیون برد و با گرفتن زنجیر ویبراتور اون رو از داخل سوراخ بکهیون بیرون کشید
_آههه ددی
ناله بلند بکهیون باعث شد تا لرزش خفیفی رو تو بدنش حس کنه
خودش هم وضع خوبی نداشت و تحریک شده بود
_ددی لطفا دیکت رو به بکهیونی بده...من...آههه
چانیول انگشتاش رو دور عضو بکهیون حلقه کرد و حرکتش داد
بکهیون چنگی به دیوار آسانسور انداخت و بلند ناله کرد
نیازی نبود چانیول زیاد برای ارضا کردنش وقت بذاره
چون با چند حرکت بکهیون ناله بلندی کرد و داخل دستش به کام رسید
ناله بمی از بین لب های چانیول خارج شد و دستش رو از داخل شلوار بکهیون بیرون کشید
بکهیون لبخند کوچیکی زد و ناله دیگه ای به خاطر سبک شدنش کرد
_توله...پریکامت رو چیکار کنم؟
بکهیون سمت چانیول چرخید و نگاهی به دست کثیف چانیول انداخت
مچ چانیول رو بین انگشت هاش گرفت و بالا آورد
انگشت وسط چانیول رو داخل دهنش برد و لیسی بهش زد
_فاک یو بیب
بک نیشخند محوی زد و سرش رو آهسته تکون داد
_آره ددی فاک می منم همینو می خوام
چانیول انگشت هاش رو با شلوارش پاک کرد و بوسه کوتاهی روی لب های بکهیون گذاشت
_فعلا خودت باید خودتو با دیک ددی به فاک بدی...ولی قسم میخورم وقتی دستم خوب شد یه لحظه ام بهت رحم نمیکنم
بکهیون لبخند معذبی زد و سرش پایین انداخت.
_ممنون ددی...از این که گذاشتی بکهیونی ارضا بشه
چانیول پوزخندی زد و گونه بکهیون رو نوازش کرد
_قابل نداشت عروسکم
🍬🍬🍬
رشته پاستا رو بین لب هاش گذاشت و جوید
_بکهیون...میخوری برات بازم بریزم؟
بکهیون نگاهی به زن عموش انداخت و لبخند کوچیکی زد
_نه ممنون دیگه سیر شدم
بشقابش رو جلو کشید و دور دهنش رو پاک کرد
_بکهیون
با صدای یجی سرش رو چرخوند و تو چشم های کشیده دختر عموش خیره شد
_بله؟
_بیا حیاط
سری تکون داد و با عقب کشیدن صندلی ، از جاش بلند شد.
پشت سر یجی وارد حیاط شد و همراهش به سمت آلاچیق گوشه حیاط قدم برداشت
_وای هوا داره سرد میشه
_چرا روز دیگه پاییزه
یجی رو به روی بکهیون روی صندلی سنگی نشست و به آسمون چشم دوخت
_پاییز که شروع بشه امتحان میدیم و مدرسه ها تموم میشه...بکهیون
با شنیدن صدای از بین لب های دختر عموش سرش رو بلند کرد و بهش چشم دوخت
_بله؟
_مدرسه ها که باز شد باید از پارک چانیول جدا بشی
وقتی جمله یجی تموم شد ، حس کرد قلبش گرفت
ولی قرار نبود این اتفاق بیفته
چانیول خودش گفته بود که تا آخر مدرسه ها ، یعنی تا دوازدهم با هم میمونن
_گوش کن بکهیون...من امروز رفته بودم دفتر مدیر تا کمک کنم پرونده دانش آموز ها رو مرتب کنم...شنیدم که خانم لی داشت به آقای کیم میگفت چانیول قراره با پول ، این سال رو نخونه و سال بعد بره دانشگاه
چی؟ امکان داشت!
پس چرا چانیول چیزی بهش نگفته بود؟
وقتی چانیول گفت تا آخر مدرسه ، پس یعنی اونا باید کات میکردن؟
ولی بکهیون بکارتش رو به چانیول داده بود
دو بار توسطش به فاک رفته بود
اولین بوسه ش...
اون ها رابطه ددی کینک داشتن پس نباید کات میکردن
_میشنوی چی میگم؟
با ضربه ای که به پیشونیش خورد سرش رو بلند کرد و به یجی خیره شد
_آه نه ببخشید حواسم پرت شد
یجی دستی به بازوش کشید و زمزمه کرد
_میگم...باهاش...سکس که نداشتی؟
نفس عمیقی کشید و آب دهنش رو قورت داد
سرش رو پایین انداخت و لب پایینش رو گاز گرفت
_داشتم...دو بار
سکوت عجیبی بینشون افتاد و باعث میشد بکهیون حس کنه هر لحظه ممکنه یجی منفجر بشه و تک تک مو های سرش رو بکنه
نگاهی به چهره آرامش قبل طوفان یجی انداخت و آهسته از جاش بلند شد
_من فکر کنم دستشویی دارم
یجی نگاه سنگین و ترسناکی به چشم های بکهیون انداخت و رو به روی بکهیون ایستاد
_بکهیون...حق دارم بکشمت؟
بکهیون لبخند کوچیکی زد و دستی پشت گردنش کشید
_دختر عمو جون...دلت میاد؟ اگه من بمیرم دیگه کی حرصت بده؟ هوم؟
یجی دستش رو جلو آورد تا موهای بکهیون رو بکشه ، ولی بک با یه حرکت جیغ بلندی کشید و به سمت خونه دویید
🍬🍬🍬
_عه سلام بکهیونی خوش اومدی
اون عمارت تقریبا شده بود خونه بکهیون...هر وقت دلش میخواست میرفت و میومد
خب مثل این که خانم بیون لطف بزرگی به پسرش کرده بود که از سئول رفته بود
چون این طور بکهیون داشت زندگی پولدارانه رو تجربه میکرد
خونه بزرگ ، اتاق بزرگ ، تخت کینگ سایز ،صبحانه سلطنتی ، ادکلن های چانیول موقع بیرون رفتن ، لباس های چانیول برای پوشیدن قبل خواب ، ماشین گرون قیمت چانیول و...
_ممنون هیونا
هیونا در رو روی هم گذاشت و سمت بکهیون چرخید
_میدونستی امشب تولد ۲۰ سالگیِ ارباب جوانه؟
با شنیدن جمله هیونا چشم هاش گرد شدن و سرش رو سمت دختر مو مشکی چرخوند
_جدی میگی؟
هیونا سرش رو تکون داد و زمزمه کرد
_ هر سال این موقع ما برای تولد ارباب جوان پارتی میگیریم
ابرو های بکهیون بالا پریدن و لب هاش رو بهم فشرد
_پارتی؟
_آره چطور؟
بکهیون زبونش رو روی لبش کشید و اخم متفکری بین ابروهاش شکل گرفت
_چرا هر سال این کار رو میکنید؟ امسال میشه تغییرش داد...نظرت؟
هیونا لب هاش رو غنچه کرد و شونه ای بالا انداخت
_نمیدونم ولی واقعا خودمم خسته شدم...دیگه تکراری شده پارتی گرفتن
بکهیون سرش رو تکون داد و دستش رو تو هم قفل کرد
_چانیول الان کجاست؟
هیونا نگاهی به در پشتی خونه انداخت
_فکر میکنم رفته استخر
بکهیون لبخندی به چهره هیونا زد و چشمک زد
_شما نیازی نیست امشب پارتی بگیرید خودم براش تولد دو نفره میگیرم.
هیونا ابروهاش بالا پریدن و خنده ای کرد
_واقعا ممنون بکهیونی
بک چشمک دیگه ای تحویل هیونا داد و از در پشتی، وارد حیاط شد
با دیدن چانیول که فقط یه شلوارک پاش بود و داشت تو استخر شنا میکرد ، پوزخند محوی زد
قرار بود تولد پارک فاکیول حسابی خوش بگذره
قدم هاش رو روی زمین کشید و به سمت استخر حرکت کرد
لبه استخر ایستاد و ابروهاش رو بالا انداخت
_چرا تو فضای بسته شنا نمیکنی؟ دستت خیس نمیشه؟
چانیول سرش رو از زیر آب بیرون آورد و دستی به صورتش کشید
_پلاستیک کشیدم روی دستم
بک لبش رو کج کرد و پلکی زد
_یولا هوا داره سرد میشه...بریم فضای بسته شنا کن...مطمئنا تو این خونه به این بزرگی یه استخر هم تو زیر زمین پیدا میشه
چانیول خنده خفه ای کرد و سرش رو آهسته تکون داد
_باشه صبر کن
خودش رو به لبه استخر رسوند و با یه پرش از استخر بیرون پرید ... بکهیون از جاش بلند شد و با تکوندن خاک هایی که روی باسنش نشسته بود ، پشت سر چانیول سمت گوشه حیاط حرکت کرد
چانیول از پله های چوبی پایین رفت و با باز کردن در فلزی خوش طرحی ، همراه بکهیون وارد اون محوطه شدن
بکهیون بعد از روشن شدن فضا حس کرد دهنش داره به زمین برخورد میکنه و چشم هاش قراره به بیرون پریده بشن
پلک کوتاهی زد و دور و اطرافش رو آنالیز کرد
یه طرف اون جا کلی وسایل بدنسازی بود و بکهیون میتونست قسم بخوره هر کدوم از اون وسیله ها کلی پول پاشون خورده
اون طرف سالن استخر بزرگی وجود داشت و کمی اون طرف تر حمام شیشه ای و شونه بخار
تخت تک نفره چوبی هم گوشه سالن بود و یخچال کوچیکی کنارش .
_یااا چانیول مطمئنی اینجا باشگاه نیست؟
چانیول خنده بلندی کرد و قدم هاش رو سمت استخر کشید
_مهم نیست وقتی خونه خودم تو آپارتمانه و از این چیز ها نداره
بکهیون گوشه لبش رو داخل دهنش کشید و نفسش رو رها کرد
_یه روز باید من رو اونجا ببری
چانیول نیشخندی زد و خودش رو داخل آب انداخت
_حتما بیبی...صبر کن دستم گچش هفته بعد باز میشه اون موقع قول نمیدم که هر جایی نکنمت
بکهیون خالی به چشماش داد و روی صندلی کنار استخر نشست
_منحرف
چان خنده دیگه ای کرد و خودش رو به بکهیون نزدیک کرد
_بیبی تو قرار نیست بیای تو آب؟
بکهیون نفس عمیقی کشید و سرش رو آهسته تکون داد
_میام ددی
از جاش بلند شد و صاف ایستاد
تیشرتش رو با یه حرکت از تنش بیرون کشید و نگاه گرسنه و وحشی چان رو نادیده گرفت
با گونه هایی که به خاطر خیره شدن چانیول به بدنش سرخ شده بودن ، شلوار جینش رو پایین کشید و کنار تیشرتش انداخت
بکهیون برعکس چانیول شلوارک نداشت که بپوشه
پس فقط باکسر مشکی رنگ و تنگی تنش بود که باعث میشد برجستگی های باسنش کاملا مشخص باشن
چانیول زبونش رو روی لب هاش کشید و پوزخندی روی لب هاش شکل گرفت
_اوه بیبی...داری ددی رو تحریک میکنی
بکهیون دستی پشت گردنش کشید و خودش رو داخل آب انداخت
_عامم من شنا بلد نیستم
چان نیشخند محوی زد و به سمت بکهیون شنا کرد
سرش رو از زیر آب بالا آورد و پسر کوچیکتر رو به دیواره سنگی استخر کوبوند
اخم ظریفی کرد و تو صورت بکهیون خم شد
_چطور قبلا دلم میومد اذیتت کنم؟ هوم؟
بک لبخند معذبی زد و گفت
_نمیدونم ددی...ولی ددی خیلی بکهیونی رو اذیت میکرد
سعی کرد لحنش کیوت باشه تا چان رو به عذاب وجدان بندازه
چانیول خم شد و بوسه ای روی گونه بکهیون گذاشت
_ اگر میدونستم قراره یه روز اینجوری بشه...هیچ وقت با ریوجین رل نمیزدم و یک راست میومدم سراغ تو
چجوری میشد؟ الان این یه اعتراف بود؟
_ بیبی بویِ من خیلی از اونایی که تا حالا کردمشون، کردنی تر و خواستنی تره
بکهیون واقعا حس میکرد اگه چانیول ادامه بده قلبش از دهنش بیرون میزد و دیگه زنده نمی موند
سرش رو پایین انداخت و لب پایینش رو گاز گرفت
_هی توله سگ لعنتی مگه بهت نگفتم گازشون نگیر؟
بکهیون خنده نخودی کرد و سرش رو به سینه چانیول تکیه داد
_ببخشید ددی
چانیول انگشت هاش رو داخل مو های بکهیون برد و نوازش کرد
_بیبی بوی حس نمیکنی خیلی تغییر کردیم؟... من قبلا خیلی بهت زور می گفتم و دوست داشتم جلوی همه خرت کنم ولی الان....
بک اخم کمرنگی کرد
_الان چی؟
چانیول نمیخواست چیزی بگه ، در واقع نمیخواست قبول کنه پس چیزی نگفت و فقط سکوت کرد
ولی با برخورد چیزی به دیکش، نفسش حبس و چشم هاش گرد شدن
_توله سگ داری چه غلطی میکنی؟
بکهیون دیک چانیول رو بین انگشت هاش مالید و زبونش رو روی عضله های سینه چان کشید
_توله میخواد ددی تو استخر به فاکش بده
چانیول هیسی کشید و سرش رو به عقب پرت کرد
حس انگشت های بکهیون دور دیکش فوق العاده بود
حس انگشت های بکهیون دور دیکش فوق العاده بود
بکهیون انگشت هاش رو روی دیک چانیول بالا پایین کرد و زبونش رو از گردن تا ناف چانیول سر داد
خودش هم هیچوقت فکر نمی کرد که چنین کینک هایی داشته باشه ، همیشه فکر میکرد تو سکس قراره یه پسر بی تجربه باشه که پارتنرش بهش همه چیز رو آموزش میده
چانیول روی بکهیون خم شد و لاله گوشش رو بین لب هاش گرفت
مکی به گوشش زد و زبونش رو پست گوشش کشید
گردنش رو بین لب هاش گرفت و مکید
کارش رو بار ها و بار ها تکرار کرد تا این که بکهیون ناله بلندی از بین لب هاش خارج شد و چانیول رو داغ کرد
اون پسر می تونست با کوچیک ترین ناله کاری بکنه که چانیول دیوونه بشه و بخواد همین جا به فاکش بده
شایدم وسط خیابون؟ کسی چه میدونست.
بکهیون چنگی به کتف چانیول زد و صورتش رو داخل گردن پسر مخفی کرد
چانیول دست هاش رو زیر باسن بکهیون برو و بالا کشیدش
اون رو لبه استخر گذاشت و پاهاش رو از هم باز کرد
بکهیون آهی کشید و کامل روی زمین خوابید
چانیول با دست سالمش پاهای بکهیون رو از هم فاصله داد و با درآوردن باکسرش ، نگاهی به سوراخ ملتهب و صورتی رنگش انداخت
انگشتش رو روی سوراخ بکهیون کشید که باعث شد ناله بکهیون نصفه نیمه از بین لب هاش بیرون بیاد
چانیول کارش رو تکرار کرد و انگشتش رو از خط باسنش، به دیکش کشید
بکهیون با حرکت چانیول لرز کوتاهی رفت و سرش رو چرخوند که باعث شد لپ های نرم و داغش با سرامیک کف سالن که به سردی میزد ، برخورد کنه
چانیول با گرفتن مچ پای بکهیون ، جلوتر کشیدش و روش خم شد
زبونش رو روی سوراخ بکهیون کشید و مکی مهمون رون های تو پرش کرد
چانیول چنگ پر حرصی به باسن بکهیون زد و بوسه کوتاهی روی لب هاش گذاشت
عقب کشید و از زاویه دیگه ای به پاهای صاف و باز دوست پسرش خیره شد
چانیول فعلا نمیتونست با دست گچ گرفته شده اش کاری بکنه ، درواقع اگر هم کاری میکرد خودش لذت کافی رو نمیبرد و این کمی نامردی بود که بیشترین لذت رو بکهیون ببره
بکهیون وقتی متوجه شد چانیول قرار نیست دیگه لمسش کنه متعجب روی زمین نشست و سعی کرد با باکسر خیسش ، عضو نیمه تحریک شده اش رو بپوشونه
با چشم های گرد به چانیول که سرش رو زیر آب برده بود و شنا میکرد چشم دوخت
پلک کوتاهی زد و منتظر شد تا بالا بیاد
بعد از مدت کوتاهی بالاخره سر چانیول از زیر آب بالا اومد و موهاش رو عقب زد
نگاهی به چهره متعجب و علامت سوال بکهیون انداخت و خنده اش رو قورت داد
انگاری هنوز هم از اذیت کردن بکهیون لذت میبرد
_چته؟ چرا عین موش آب کشیده نگاهم میکنی؟
بکهیون با حرص دندون هاش رو روی هم کشید و دستاش رو مشت کرد
چطور فکر کرده بود چانیول عوض شده و دیگه عوضی نیست ؟
شاید هر کسی عوض میشد ولی پارک چانیول هیچوقت جزو اون افراد نبود
چانیول میتونست اونقدری عوضی باشه که بکهیون همین جا زیر آب خفه ش کنه
ولی خب نمی دونست که چانیول شناگر ماهریه و خیلی وقت پیش این تنبیهات توسط مربی اش انجام شده و یه جورایی عادت داره !
با حرص از جاش بلند شد و سمت لباساش رفت
بدون پوشیدن باکسرش ، لباسای خشکش رو تن کرد و نگاه آخری به چانیول انداخت
_برام اصلا اهمیت نداره که از اون مدرسه کوفتی میخوای بری یا نه؟ ولی قرار هم نیست که این رابطه دیگه ادامه پیدا کنه...تو اونقدری عوضی هستی که منو با یه دیک سیخ شده ول میکنی و میری شنا کردن!
چانیول با بهت و خنده پلک زد
این پسر چش شده بود؟
بکهیون دستاش رو مشت کرد و نفس حرصی کشید
عصبی بود
از چانیول که میخواست بره دانشگاه
اوکی درک میکرد که چانیول حق داره این کار رو انجام بده
چون محض رضای فاک اون پسر دیگه ۲۰ سالش بود و باید میرفت دانشگاه وگرنه انگشت نمای مردم میشد
ولی بکهیون خود خواه بود
خیلی هم خودخواه بود
_من میرم...مادرم فردا میگرده باید خونه باشم
چانیول یه تای ابروش رو بالا انداخت و دستاش رو تو سینه ش بهم قفل کرد
_که اینطور
بکهیون نتونست لحن چانیول رو تشخیص بده
ناخوانا بود و باعث شد مهره کمر بکهیون لرزش خفیفی رو احساس کنه
_آ..آره
چانیول تکیه ش رو به دیواره کاشی شده استخر داد و پوزخند بلندی زد
_اوکی برو ولی...من ددی و صاحب تو ام بکهیون اینو فراموش نکن...هیچوقت
بکهیون حس کرد با کلمه "صاحب" یه دور مرد و زنده شد
خیلی از این کلمه لذت نمیبرد ولی الان کسی که این حرف رو زده بود اون پارک چانیول عوضی بود
همون عوضی که از بچگی روی همه چیز مالکیت داشت و با قاشق نقره و بین پر قو بزرگ شده بود
هوفی کشید و سرش رو آهسته تکون داد
_یادم نمی ره
چرخید که بره ولی جلوی در متوقف شد
فاک اون شب تولد چانیول بود بعد بکهیون داشت میرفت؟
مگه نقشه نریخته بود که بهش کادو تولد سکس بده؟
گرچه که کمرش داشت همین الانم به خاطر سکس دیروزشون به فاک میرفت ولی خب-
اصلا چرا باید به چانیول کادو میداد؟
همین که خودش فعلا بیبی اش بود کلی کادو محسوب میشد
بکهیون پشت گردنش دست کشید و سمت چانیول چرخید
میتونست فردا براش یه کادو بخره و بده ، تو مدرسه !
گر چه که شاید بین اون همه کادو های طلایی و گرون برای خودش خیلی ارزون به نظر برسه ولی مجبور بود
_تولدت مبارک...ددی
چانیول تک خندی کرد و آرنجش رو روی سرامیک سرد گذاشت
_خب؟ کادو؟
بکهیون چنگی به موهای جلوش زد و ترقوه ش رو مالید
_فردا تو مدرسه بهت...میدم
چانیول نیشخندی زد
اون کلمه "میدم" رو جور دیگه ای معنی کرده بود و بکهیون ار افکار شیطانی پارک چانیول بی خبر بود
چانیول قرار بود فردا صبح گچ دستش رو باز کنه و خب؟ مشکلی تو کردن بکهیون نمیدید
پس خنده بی صدایی کرد و نگاهش رفتن بکهیون و حرکت باسنش رو دنبال کردن
درست حدس زدید...چانیول خیلی منحرف بود!
🍬🍬🍬
پسر نگاه حرصیش رو به جلو داد و دندون هاش رو روی هم کشید ، چنگی به موهاش زد و زیر لب غرید
_اون پارک عوضی …خفه ش میکنم
دختر قدمی به جلو برداشت و با بالا کشیدن بدنش ، دستش رو روی سینه تخت و عضله ای پسر کشید .
با لحن اغوا گرانه ای که هر کسی رو مجذوب می کرد، زیر گوش اربابش زمزمه کرد.
_هی ارباب...من میدونم چجوری انتقام تو رو ازش بگیرم …هوم؟
پسر با خم کردن سرش نگاهی به چشم های شفاف دختر انداخت و دستش رو دور کمرش حلقه کرد
_پرنسس...چجوری میخوای اون زوج خودخواه رو زمین بزنی؟
دختر قد کوتاه نیشخندی زد و دستاش رو وارد شلوار پسر رو به روش کرد
_چرا نمیذاری سورپرایزت کنم ارباب؟ هوم؟
پسر با نگاه ترسناکی ، نگاهی به پوزخند دختر انداخت و پهلوهاش رو چنگ انداخت
_بهت اطمینان کنم؟
_بهم اعتماد کن
پسر هم متقابلا نیشخندی زد و سرش رو با رضایت تکون داد
_منتظرم هرزه...موقعشه خودتو نشون بدی
🍬🍬🍬
بکهیون هایی کرد که باعث شد انگشت های ظریفش گرم بشن
هوا به شدت داشت رو به سردی میرفت و این اصلا وضعیت جالبی رو رقم نمیزد
امشب تولد چانیول بود .
کسی که دو سال بکهیون رو اذیت میکرد
اگر کس دیگه ای جای بکهیون بود ، حاضر میشد که به اون مرد خودخواه اجازه بده که خودش رو صاحبش خطاب کنه؟
شاید نه؟ شاید هم آره.
در هر حال بیون بکهیون هیچوقت قابل پیش بینی نبود
درست مثل یه پسر بچه که والدینش هیچوقت نمیتونستن پیش بینیش کنن
در واقع مادر بکهیون قرار بود پس فردا بیاد
ولی خب ، بکهیون داشت تغییراتی رو بین خودش و چانیول حس میکرد
باید از چانیول دوری میکرد
نباید اجازه میداد این تغییرات شکل بگیرن
بکهیون شاید بی تجربه بود
ولی تو کی دراما ها دیده بود که همیشه این تغییرات به عشق و وابستگی کشیده میشد و بکهیون به هیج عنوان دوست نداشت عاشق چانیول بشه
تاکید میکنم که به هیچ عنوان
اون هیچ دل خوشی از چانیول نداشت که بخواد دوستش هم داشته باشه
بکهیون فقط برای چانیول یه بیبی بوی بود
شایدم هرزه اش...کسی چه میدونست؟
این افکار رو پس زد و وارد کافی شاپ کنار خیابون شد.
نسبت به همیشه خلوت تر بود و باعث میشد حس گرما بیشتر بهش تلقین بشه.
با ایستادن دختر جوونی کنارش سرش رو بلند کرد و بهش نگاهی انداخت .
_چی میل میکنید قربان؟
بکهیون لبخند کوچیکی زد و گفت
_کاپ کیک شکلاتی و قهوه لطفا.
پیشخدمت تعظیم کوتاهی کرد و از میز بکهیون فاصله گرفت تا سفارشش رو بیاره .
قبلا زیاد با کای به اینجا میومدن و کلی وقت میگذروندن.
با یاد آوری آخرین دیدار خودش و کای لب پایینش رو بین دندوناش گرفت و ضربه ای به پیشونیش زد.
مشکلی نبود اگه بهش زنگ میزد مگه نه؟
موبایلش رو بیرون آورد و وارد مخاطبین شد.
روی " کیم خرسی♡" کلیک کرد و منتظر شد تا تماس وصل بشه.
شاید کای شماره رو نمی شناخت و دیر جواب میداد.
تا جایی که یادش بود اون پسر روی این چیز ها خیلی حساس بود.
_بله؟
لبخند گنده ای زد و صداش رو نازک کرد تا کمی سر به سر کای بذاره.
_کای کیم؟ -خارج از کره وقتی میخوان مردم کره ای رو صدا بزنن اینطور میگن-
_بفرمایید خودم هستم.
خنده اش رو قورت داد و آروم گفت
_پس تو پدر بچمی!
کای کمی مکث کرد
_بله؟ فکر کنم اشتباه گرفتید
بکهیون نتونست خودش رو نگه داره و خنده بلندی کرد.
_هی بک...تویی؟
بکهیون که مونده خنده ش رو خورد و جواب داد
_آره سکسی من بودم
پیشخدمت بدون توجه به لقبی که بکهیون به فرد پشت خط داده بود سفارش ها رو روی میز گذاشت و اونجا رو ترک کرد.
_چه عجب!
صدای کلی دلخور بود و کمی هم پر تمسخر.
یعنی ناراحت شده بود؟
بکهیون آهی کشید و سرش رو کج کرد.
_خرس کوچولو از من ناراحته؟
کای پوزخندی زد که صداش به گوش بکهیون هم رسید
_نه ، نیستم
بکهیون پوفی کشید و انگشتاش رو روی میز گذاشت و باعث شد به دلیل فشاری که بهشون وارد میکرد سفید تر بشن
_هی پسر اون گذشته من که گفتن فراموش کن.
سکوت!
_جونگین...میخوای برای این که از دلت در بیارم یه دور روت سواری برم؟
_لطف میکنی.
بکهیون خنده ای کرد و سرش رو پایین انداخت
_دیگه پررو نشو.
کای هیچی از رابطه بکهیون و چانیول نمی دونست و بکهیون هم قرار نبود چیزی بگه تا پسر برنزه ش رو ناراحت بکنه!
کای خنده ریزی کرد که صداش به گوش بکهیون رسید و باعث شد کمی آروم بشه .
_خب دیگه چخبر؟

YOU ARE READING
sᴏᴜʀ ᴄᴀɴᴅʏ 🍬
Fanfiction🍓 آبنبات ترش 🍓کاپل : چانبک 🍓 ژانر : رمنس ، مدرسه ای ، ددی کینک 🍓محدودیت سنی : NC+21 فول اسمات 🍓نویسنده : Black_horse (Elsa_99) ......................... 🍬 ²⁰²⁰ ˢᵉᵖᵗᵉᵐᵇᵉʳ 🍬 بیون بکهیون پسر فقیریه که به کمک عموش تونسته زندگیش رو اداره کنه و ت...