جیمین اولین چیزی که به دستش رسیدو برداشت و محکم به دیوار کوبوند و گفت:«اگه 3 ساعت زود تر اینجا رو پیدا کرده بودیم الان اینجا بود!»
به اتاق شکنجه پر از خون نگا کردن. بعضی از لکه های خون تازه بود و خوب میدونست که اونا کی رو شکنجه کردن. اونا یونگیو شکنجه کرده بودن.
دستشو تو موهاش برد و با کلافگی کل اتاقو زیر نظر گرفت. تهیونگ کنارش ایستاد و گفت:«آروم باش جیمین»
جیمین نگاهش کرد و گفت:«چطور میتونم آروم باشم. ها؟ اگه 3 ساعت زود تر اومده بودیم اینجا بود...حالا معلوم نیس کجاس؟ منم که نمیتونم مغز باباشو بخونم تا بفهمم الان یونگی کجاس!»
به وسیله های شکنجه نگا کرد و گفت:«ببین دارن چیکارش میکنن! عوضیا یه ذره وجدان ندارن!»
--
2 سال بعد...
جیمین بعد از دو سال به کره برگشت. دیگه از دستش در رفته بود که چند تا کشورو رفته و کجا ها گشته.
تهیونگ و جونگ کوک که بعد یه سال گشتن برگشتن کره و جیمینو تو این راه تنها گذاشتن ولی تو کره حواسشون به همه چی بود.
در ورودی عمارتو باز کرد و وارد عمارت خالی شد. وقتی که رفته بود خارج همه خدمتکاراشو فرستاد مرخصی، فقط خانم کیم هر از یه هفته میومد و عمارت رو مرتب میکرد.
رو مبل تو هال دراز کشید و بطری مشروب نصفه رو جلو دهنش گرفت و تا ته شو خالی کرد.
بطریو رو زمین گذاشت و به سقف نگا کرد.
دیگه روش نمیشد به باباش بگه "هنوز پیداش نکردم بازم برام پول بفرس میخوام برم یه کشور دیگه"
لبخند غمگینی زد. یه نخ سیگارو از تو پاکتی که تو جیبش بود برداشت و روشنش کرد.
رو مبل نشست و به در ورودی نگا کرد. همون جایی که تا وارد شد یونگی پرید تو بغلش و گفت:"میدونی چقدر حوصله ام سر رفت!"
اشکی از چشمش سر خورد و به مبلی که روش نشسته بود نگا کرد.
همون جایی که وقتی یونگی فرار کرده بود و با سر وضع خیس رو مبل دراز کشیده بود و وقتی جیمین بهش گفت:"چرا نرفتی تو اتاقم؟ اینجا سرده سرما میخوری!" و یونگی جواب داد:"منتظر تو بودم"
بعد، از رو صندلی بلند شد و از پله ها بالا رفت. وارد اتاقش شد و به تختش نگا کرد. خاطره های زیادی از تختش داشت.
" هــــــــوی پاتومرگ شاهزاده کیوت!" J
لبخند غمگینی زد و اشک بعدی هم سر خورد.
یا موقعی که با هم فیلم عاشقانه نگا کردن و یه دفعه هر دو جو گیر شدن و اولین و آخرین عشق بازی شونو انجام دادن.
جیمین دستشو رو دیوار گذاشت و سعی کرد تعادلشو حفظ کنه.
کام عمیقی از سیگارش گرفت و به موقعی که یونگی بخاطر لباس زیرایی که جیمین خریده بود سرخ شده بود فکر کرد.

YOU ARE READING
Fake girl
Fanfiction[کامل شده] کاپل: یونمین، ویکوک ژانر: عاشقانه، جنایی، هیجانی، اسمات