" Christmas eve "
" شب کریسمس "
" ۲۴ دسامبر ۱۹۹۷ "
" ساعت ۸ صبح "با کلافگی روی صندلی نشست
_ حتی روز تعطیل اونم روز کریسمس نمیزاری بخوابم !
با خستگی غر زد و باعث شد پسر کوچکتر بخنده
- کامان هیونگ ! امروز کلی کار داریم برای انجام دادن
جونگکوک بعد گذاشتن لیوان های قهوه اشون روی میز خودش هم رو به روی تهیونگی که هنوز چشماش نیمه باز بود و موهای حالت دارش توی هوا پخش بود نشست
_ دقیقا کدوم از کارهای کریسمس سر صبح انجام میشه ؟
پسر کوچیکتر به هیونگ خوابآلودش نگاهی انداخت و لبخند زد
- سورپرایزه ... حالا هم کمتر غر بزن پیرمرد! ساعت ۱۰ باید اونجا باشیم
تهیونگ چشم غره ای بهش رفت و مشغول خوردن صبحانه اش شد
بعد صبحانه هرکدومشون به اتاق هاشون رفتن و بعد بیست دقیقه بیرون اومدن
طبق معمول همیشه تهیونگ استایل کلاسیک و رسمی داشت و جونگکوک توی بوت های مشکی گنده اش گم شده بود
_ کوک چندتا از این بوت ها داری ؟
کوک خندید و درحالی که کاپشنش رو تنش میکرد با انگشتاش شمرد
- فکر کنم ۱۵ جفتی بشه
تهیونگ با تاسف سر تکون داد و از در بیرون رفت
- با ماشین تو بریم بیشتر جا داره
تهیونگ نگاه مشکوکی به کوک انداخت
_ محض رضای خدا مگه قراره چیکار کنیم که جا زیاد میخواد ؟
جونگکوک چشم غره ای به تهیونگ رفت و بدون اینکه جوابش رو بده سوار ماشین شد
_ خدایا خودت بهم صبر بده از دست این بچه
زیر لب غر زد و سوار ماشین شد . به سمت آدرسی که کوک داد حرکت کرد و تقریبا یک ربع بعد به مقصد رسیدن
_ کوک اومدیم اسباب بازی فروشی !با لحن متعجبی به کوک یادآوری کرد چون فکر میکرد کوک اشتباه آدرس داده
کوک در ماشین رو باز کرد
- میدونم پیاده شو
از ماشین پایین رفت و در رو بست . تهیونگ نگاهی به کوک که با بیخیالی سمت اسباب بازی فروشی میرفت انداخت و بعد از ماشین پیاده شد
همون لحظه ماشین یونگی رو دید که پشت ماشین خودش متوقف شد و جیمین با انرژی همیشگیش از ماشین پیاده شد
^ تهیونگ هیونگگگگ سلااااام
جیمین با همون لبخند بزرگ روی صورتش داد زد . تهیونگ که ناخداگاه از انرژی جیمین انرژی گرفته بود لبخند مستطیلی زد و براش دست تکون داد

ESTÁS LEYENDO
Miracle [BTS AU]
Fanficجونگکوک کل زندگیش رو سختی کشیده بود . وقتی ۱۷ ساله بود توی کافه معجزه مشغول به کار شد. صاحب اون کافه اسمش رو معجزه گذاشته بود چون باور داشت اونجا معجزه اتفاق میوفته. این معجزه ها قرار بود برای جونگکوک هم اتفاق بیوفته ؟ کاپل اصلی: تهکوک / یونمین کا...