part 05

182 36 0
                                    

نور مواد مذاب در اطراف میچرخید و سایه‌ی دندون‌های بلند و کدری که احاطه‌اشون کرده بود، کشیده‌تر نشون داده میشد.

نگهبانی که اون دو فرشته‌رو مورد تمسخر قرار داد، با طی کردن چند قدم باقی مونده خودش رو به اون دو رسوند و با دستش گردن تهیونگ رو گرفت و نفسش رو به شماره انداخت‌.

-تو رو اینجا ندیده بودم! اومدی اون کوچولو رو نجات بدی؟!

تهیونگ عصبی دندون‌هاش رو بهم سابید، اصلا از طرز نگاه اون موجود خوشش نمیومد و دلش نمیخواست بهش توجه کنه ولی با رفتن نگهبان دیگه سمت جونگ‌کوک و دیدن لرزش بدنش، دستش رو روی دست نگهبان گذاشت و سعی کرد با باز کردن هردو بالش کمی توجه‌اش رو جلب کنه که موفق شد، اون نگهبان مسخ زیبایی و ابهت بال‌های تهیونگ قدمی به عقب برداشت، میشه گفت خب علاوه بر رنگ خاص، تهیونگ بالهای بزرگ و قوی‌ای داشت که هرموجودی رو عاشق خودش میکرد، بعد از عقب رفتن نگهبان، فرصت رو مناسب دید و برگشت تا از جونگ‌کوک محافظت کنه که اون رو با نگاه خشک شده روی بال‌هاش دید.

-تهیونگی بال‌هات...

-دیگه نقره‌ای نیست ولی بهتره بعد درباره‌اش صحبت کنیم.

با زدن چند بال قوی خاک روی زمین رو بلند کرد که باعث شد خاک به چشم اون‌ها بره و برای زمان کوتاهی دیدشون رو از بین ببره، توی همین فرصت کوتاه دست جونگ‌کوک رو برای فرار از اونجا کشید و به سمت مقصدی که فکر میکرد درسته دوید.

هیچ ایده‌ای نداشت که به کدوم سمت باید برند، اون اومده بود تا جونگ‌کوک رو نجات بده نه اینکه هردو رو اسیر جین کنه ولی یک اشتباه دیگه کافی بود تا اون‌ها برای همیشه فراموش کنند که دنیا رنگ‌های دیگه‌ای علاوه بر مشکی و قرمز و زرد، داره و میتونند با رنگ‌های مختلف آسمونی بسازند که باعث آرامش انسان‌های روی زمینش بشه.

صدای فریاد نگهبان‌ها بهشون نزدیک‌تر میشد و از روی غریزه چند مسیر رو امتحان کرد و تا بالاخره تونست تونلی که از اون وارد شده رو پیدا کنه، ایستادن و سعی کردند تا نفس‌هاشون رو آروم کنند ولی با هیاهویی که به گوششون میخورد از اینکار منصرف شدند و دوباره دویدن و از مارپیچ و چند پله‌ی خطرناک گذشتند و وارد غاری تنگ شدند و چهاردست وپا جلو رفتند تا اینکه به حفره‌ی سیاهی رسیدند که نوری قرمز اون رو احاطه کرده بود.

-این چیه؟!

-کابوس یه آدم، زودباش تا بیدار نشده باید بریم

جونگ‌کوک متعجب از حرف تهیونگ و ترسیده از موجودات ترسناکی که بهشون نزدیک میشدند، به دنبال تهیونگ راهی کابوس شد.

Painter AngelsWhere stories live. Discover now