جیمین به سمت در رفت و در رو به روی فردی که میشد گفت تا حالا اونو ندیده بود باز کرد.
پسر لاغر و ضریف اندامی که موهای فر قهوه ای تیرش جلوی چشماش ریخته بود و با توجه به رایحش میتونست بگه که اون یه امگاست.
×سلام بفرمایید با کسی کاری داشتین؟
÷عا بله... اینجا خونه ی مین یونگیه؟
×بله و شما؟
÷عالیه... من کیم تهیونگ هستم از طرف دکتر کیم هه مین اومدم تا مواظب آقای من توی این سه ماهه ی آخر باشم
×ولی دکتر کیم به ما چیزی نگفتن... راستشو بگو... خبرنگاری؟
تهیونگ کارت پرستاریش رو دراورد و به دست جیمین داد. آلفا به کارت رو گرفت و نگاهی بهش انداخت. یعنی پسر راست میگفت؟
×زنگ بزن به دکتر کیم... باید مطمئن بشم که از طرف اون اومدی و خبرنگار نیستی که یه کارت الکی درست کنی
÷خیلی محتاطین آقای....؟
×پارک جیمین
÷آقای پارک جیمین
تلفنش رو برداشت و شماره ی زنی که پزشک یونگی بود رو گرفت. منتظر شد ولی هیچ جوابی از اون سمت خط دریافت نکرد.
÷ای بابا... کار داره یعنی؟... همین نیم ساعت پیش بهم زنگ زد گفت برو به این آدرس و مراقب بیمار باش
×اول اینکه یونگی بیمار نیست... دوم اینکه اگه واقعا لازم بود که بیای بهمون زنگ میزد و میگفت که-
هنوز حرفش کامل شده بود که گوشی تهیونگ به صدا در اومد و اسم کیم هه مین روی اسکرین گوشی خودنمایی کرد.
÷بفرما خودش زنگ زد
تلفن رو جواب داد و گوشی رو به دست مردی که خودش رو پارک جیمین معرفی کرده بود داد.
آلفا تلفن رو گرفت و مشغول صحبت کردن شد. بعد از چند دقیقه صحبت کردن با زنی که پشت تلفن بود گوشی رو از گوشش جدا کرد و به امگای ریزه میزه ی جلوش داد (مدیونین اینجا تهیونگ رو قد بلند تر از جیمین فرض کنین)
هنوز به پسر رو به روش اعتمادی نداشت. فقط بخاطر اینکه اون از طرف دکتر اومده بود کمی، فقط کمی گاردش رو پایین میاورد.
KAMU SEDANG MEMBACA
OXYMORON
Manusia Serigalaیونگی و اشتباهاتش، اشتباهاتی که اونو توی دردسر انداختنش... اولین، این بود که رفت به مکان نحسی که یه روزی ارومش میکرد! دومین اشتباهش این بود اجازه داد اتفاق بیوفته... سومیش هم... این بود که خوشش اومد. آره خوشش اومد اون لعنتی خوشش اومد! ولی انتقام...
