P.10

195 30 19
                                        

امبولانس به بیمارستان رسیده بود. پسر امگا همچنان بیهوش بود و بهم ریختگی دنیای اونور پلکاش خبر نداشت.

از امبولانس پیاده شدن و با همون برانکارد به داخل بیمارستان رفتن.
مردم اول بخاطر خطرناک بودن وضعیت امگا به کناری میرفتن ولی وقتی متوجه میشدن کسی که روی اون برانکارد خوابیده بود مین یونگی معروف بود که شکمش برامده بود، باعث میشد همونجایی که بودن خشکشون بزنه.

با عجله وارد اورژانس شدن و با دستور دکتر دستگاه سونویی رو اوردن. باید مطمئن میشدن تا حال بچه‌ها خوبه و اگه خوب نبود امگا رو به اتاق عمل برای خارج کردن جنین‌ها اقدام کنن.

لوب سرد رو روی شکم امگای بیهوش ریخت. مردم کمی دور تر از اون‌ها ازدحام کرده بودن و میخواستن بدونن که چرا مین یونگی معروف الان توی بیمارستانه و چرا شکمش تا این بزرگ شده؟ نکنه شایعاتی که مبنی بر باردار بودن مین یونگی بود درست بودن؟
تعدادی از مردم با موبایل‌هاشون از وضعیت اون فیلمبرداری میکردن.

÷ دوقلو‌ها سالمن... آسیب دیدگی پنهان جفت دیده میشه

میتونستن نفس‌های راحت کشیدن دکتر و تهیونگ رو بفهمن. ولی چرا؟

_تهیونگ؟

مردی سیاه پوش با تعدادی بادیگارد بهشون نزدیک شد. بوی فرومونای غلیظی که میداد باعث میشد اون ازدحام به وجود اومده کمی هم که شده از بین بره و یونگی خفته کمتر در دید عموم قرار بگیره.

×جونگکوک؟

امگای پرستار با وضعیتی که به راحتی میشد گفت داغون، خودش رو لا به لای دستای ورزیده‌ی مرد آلفا گم کرد.

_چه اتفاقی افتاد؟

×توضیح میدم جونگکوک... فعلا بیا این آشوب رو جمعش کنیم همه از وضعیت یونگی خبر دار شدن.

جونگکوک نگاهی به اطرافش انداخت. تعداد خیلی زیادی از مردی که اونجا بودن داشتن با گوشی‌هاشون تمام رخداد‌ها رو ضبط میکردن تا در فرصتی مناسب اونو منتشرش کنن یا شاید هم تا الان منتشر شده بود.

_دیگه برای اینکارا دیر شده... فیلمارو پاک کنیم هم نمیتونیم حافظه‌ی مردم رو پاک کنیم

درست بود نمیتونستن چیزی که مردم دیدن و شاهدش بودن رو مخفی کنن. فقط باید کمپانی بیانیه‌ای میداد و بابت دروغ گفتنشون معذرت خواهی میکرد.

÷باید مین یونگی رو به یه اتاق مناسب ببریم وضعیتشون ثابت نیست و ممکنه دوباره خونریزی کنه... باید هرچه زودتر دارو درمانی رو شروع کنیم تا جنین‌ها به ماه هفتم برسن... اون موقع حتی اگه بدنیا هم بیان زنده میمونن

بعد از حرف دکتر هه مین صداهایی از مردم شنیده میشد که میگفتن "جنین‌ها؟"
"من هنوز شوک اینکه شوگا بارداره رو هضم نکردم اون وقت دکتر میگه که چندتاعه یدونه نیست؟"
"یعنی یونگی از کسی که بهش تجاوز کرده باردار شده؟"
"شایدم از دوست پسرش بارداره؟ ولی اون کجاست؟"

Has llegado al final de las partes publicadas.

⏰ Última actualización: Jun 02, 2025 ⏰

¡Añade esta historia a tu biblioteca para recibir notificaciones sobre nuevas partes!

OXYMORONDonde viven las historias. Descúbrelo ahora