+خداای منن!!!
جیمین به محض شنیدن صدای رمز در از جا پرید و از اغوش الفا بیرون اومد. بعد در سریعترین حالتی که جونگکوک تا اون لحظه در زندگیش دیده بود بافتی روی زمین چنگ زد و تنش کرد و بلافاصله پیرهن جونگکوک رو پرت کرد تو صورتش.
+یونگی هیونگه! جز ته فقط اون رمزو میدونه.
و بعد جونگکوک با سرعتی حتی بیشتر از جیم پیرهنش رو تنش کرد و سعی کرد سرو وضعشو مرتب کنه.
یونگی به محض اینکه در رو پشت سرش بستو چرخید سرجاش خشک شد.
+اوو..! آمم نمیدونستم میای یعنی..بهرحال.. سلام!
جیمین وسط حال ایساده بود و...
جیمین هیچ وقت به استقبالش نمیومد! نه با اون بافتی که مطمئن بود پسر هیچ وقت تنش نمیکنه چون ازش متنفره و نه با اون موهای ژولیده و گونه های سرخ. و یونگی مطمئن بود اگه میتونست رایجه ها رو حس کنه به این همه پوآرو بازی نیازی نداشت تا به خودش ثابت کنه اونجا چه خبره.
_فکر میکردم درمورد این چیزا با ته توافق کردین!
بتا اهمیتی به تلاش برادرش برای مخفی کردن هرچیزی که اونجا اتفاق افتاده بود نکرد.
_و از اون مهم تر اینکه فکر میکردم مریض باشی!!
+نه هیونگ من ،یعنی خب بهترم دیروز رفتم دکتر و.. منظورت درمورد توافق چیه؟
جیمین تقریبا با سرعت رپ کردن امینم گفت درحالی که همه تلاشش در ثانیه ای باد شد.
~سلام هیونگ!
جونگکوک خودشو از اتاق جیمین بیرون انداخت و با صدای رسایی حظورشو اعلام کرد. با همون موهای بهم ریخته و... یونگی خوشحال بود که نمیتونه رایحه درهم امیخته شون رو حس کنه.
_تو..؟
یونگی بعد از چندثانیه سکوت و تعجب آه کشید و روی مبل وسط اپرتمان نشست.
_باید میدونستم هوسوک هیونگ گفتهبود تو نخ همین!
~چی؟؟
+نه!!
جیمین و جونگکوک همزمان گفتن، جونگکوک فکر نمیکرد جلوی هیونگش انقدر ضایع بوده باشه و جیمین، خب اون هم فکر نمیکرد جونگکوک جلوی هوسوک خودش رو لو داده باشه!
_بگید ببینم ابنجا دقیقا چه خبره؟
جیمین به جواب فکر کرد. اینکه واقعا چطگر از اونجا سرد اورده. قرار بود از عصرش بدون حضور مزاحم تهیونگ لذت ببره ولی حالا...
اینجا بود، روی کاناپه، روبهروی نگاه موشکافانه برادرش و کنار الفایی که... الان دوست پسرش بود؟
(فلش بک)
_چرا فکر کردی این موضوع اهمیت داره؟
امگا احساس کرد خشک شده، ضربه های ریز و پیوسته پاش روی زمین متوقف شده بود درحالی که بالاخره جرعت کرد تا به چشم های الفا خیره شه.
و اونجا بود، همون نرمی همیشگی پشت نگاهش. تنها چیزی بود که باعث شد امگا نفسی که مطمئن نبود کی حبس کرده ازاد کنه.احتمالا حبس کردنش از زمانی شروع شده بود که دیگه جرعت نگاه کردن به چشم های الفا رو پیدا نکرده بود.
یا از وقتی شروع به تعریف کردن ماجرا کرده بود.
_من...
جیمین سعی کرد چیزی بگه، هرچند نمیدونست چی اما به نظر لازم نبود.
جونگکوک از جاش روی مبل مقابل اون بلند شده بود و با چندسانتی متر فاصله، جلوش روی زمین زانو زد.
حالا تقریبا هم قد به نظر میرسیدن و این کارو حتی سختتر هم میکرد،چون جیمین حالا مستقیما به چشم های الفا خیره شده بود.
_چیزی که اهمیت داره تویی جیمین!
الفا با لحن ثابت و مطمئنی گفت، درحالی که دست هاش نرم و اروم به نوازش زانوی اون مشغول شده بود.
_البته عاشق عطریم که از سمتت میشنوم..
یکی از دست هاشو بالا برد و بین تار های یاسی رنگ پسر کشید.
_و البته که عاشق رنگ جدید موهاتم، اما این فقط بخاطر اینکه همش درمورد توعه جیمین!
پسر بزرگتر حالا به چشم هاش خیره شده بود، جیمین احساس میکرد شاید چشم های خودش کمی مرطوب شده باشه. شاید چون احساس رها شدگی بعد از شنیدن اون جملات درجواب نگرانی هاش وجودش رو پسر کرده بود. حس اطمينان.
_و باید بگم عاشقشم!
الفا اینبار با لبخند و نیم نگاهی به تارهای روشنش گفت.
_ عاشق تو و هرچیزی که مربوط به توعه!
و امگا فکر کرد شاید این اولین بار باشه که چنین حسی پیدا میکنه.
خواسته شدن، فقط بخاطر خودش!
(پایان فلش بک)
بتا بالاخره چشم های بسته ای که روی هم فشارشون میداد رو باز کرد. . سعی میکرد تصور هرچیزی که چنددقیقه قبل بین اون دو اتفاق افتاده بود از ذهنش پاک کنه.
ولی حالا با نگاه کردن به برادرش چیز های جدیدی میدید.
چیزی که فکر کرد، احتمالا دیدنش ارزش هرکاری رو داره.
مطمئن بود هیچ وقت برادر کوچکترشو اینطور ندیده. انقدر اروم و انقدر با اطمینان از احساسی که...
یونگی مطمئن نبود اون پسر چیکار با برادرش کرده ولی حسی که از چشم های جیمین میخوند، همون چیز جدیدی بود که حاضر بود براش هرکاری بکنه.
اون خوشحال بود.
و یونگی احساس کرد دیگه به شنیدن هیچ جزئیاتی از سمت برادرش در این رابطه نیازی نداره.
_تو! حواست باشه اون برادر منه!!
با انگشت اشاره به جئون کرد و گفت، درحالی که دوباره چشم هاشو بسته بود و لبخند نرم الفا رو نمیدید هرچند مطمئن بود همونجاست.
_بهتره خیلی خوب هواشو داشته باشی!
حالا مطمئن بود لبخند هردوشون همونجاست.
________
ESTÁS LEYENDO
𝘼𝙩𝙖𝙧𝙖𝙨𝙝𝙞
Fanfiction↬𝘼𝙩𝙖𝙧𝙖𝙨𝙝𝙞↫ ✧𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞:𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬, 𝐟𝐥𝐮𝐟𝐟, 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐬𝐥𝐨𝐰 𝐛𝐮𝐫𝐧, 𝐞𝐧𝐞𝐦𝐢𝐞𝐬 𝐭𝐨 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐬 𝐭𝐨 𝐥𝐨𝐯𝐞𝐫, 𝐜𝐨𝐥𝐥𝐞𝐠𝐞 𝐮𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲, 𝐩𝐬𝐲𝐜𝐡𝐨𝐥𝐨𝐠𝐲, 𝐝𝐫𝐚𝐦 ✧𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞:𝐤𝐨𝐨𝐤𝐦𝐢𝐧, �...
