سه حس ادما رو می کشه:
1.عقده
2.عشق
3.حرص
فقط من نمی دونم اگر دوتاشو باهم داشته باشی چی میشه!؟-L💙
------------------------------------------------------------------------
(You deserve better_sadeyes)🎧🔊
صدای تق تق در و صدای پشت سرش که خانوم مسنی بود و به آبی می گفت تا بلند شه, سبز رو از خواب بیدار کرد
با صدای زن مسن یکم هول شده بود و چرخید طرف آبی
"هعی لو؟ عشق؟"
تکونش داد
"بلند شو باید بریم مدرسه!"سبز تکونش داد اما جوابی و عکس العملی از آبی دریافت نکرد
"لو؟ لویی؟"دوباره محکم تر تکونش داد
"ببین باید بریم, فکر کنم مامانت پشت در بود!"باز آبی بدون عکس العمل همونطور کنارش خوابیده بود
سبز نشست کنار آبی و با شَک صداش کرددست آبی رو توی دستش گرفت و متوجه سردی بیش از حدش شد
"لووووو ؟ لوییسسسس!"بلند تر صدا زد و تند تند تکونش داد
هول شد و دوتا انگشتشو روی رگ کنار گردن آبی گذاشت ولی حسش نمی کرددیگه کنترل نداشت
سرشو روی قلبش گذاشت و تپشای ارومی رو شنید
انگاری که به زور خون رو پمپاژ می کردسر آبی رو توی بغلش گرفت و اهسته می زد توی صورتش
"لو؟ لویی بلند شو! بیدار شو!"پتو رو کشید کنار و به پاهاش دست زد
اونا از زانو به پایین سردِ سرد بودن!"خدای من خدای من..."
سبز با بی قراری از روی تخت پاشد و لباساشو پوشیدقبلش برگشت پیش آبی و سرشو کشید توی بغلش
"لویی تو حق نداری بری, نه الان حق نداری بری!"
تقریبا داد زد و بعد برگشت سمت در و از پله ها پایین رفتپایین پله ها که رسید
نگاهش به 5 تا دختر در سن های مختلف و یه خانوم مسن افتاد که توی اشپزخونه بودن و با قیافه های شوک زده به پسر غریبه ی روبه روشون نگاه میکردن"لویی! اون تکون نمی خوره!"
خانوم مسن چرخید سمتش و اخم کرد
"تو کی هستی؟"سبز این بار با دادی گفت که هوش از سر همه پروند
"لویی بیدار نمی شه!"و اما در این لحظه این مادر آبی بود که به سمت اتاق پسرش می دوید...
یک ساعت بعد...
آبی چشماشو باز کرد
دفعه ی اول دید که توی یه مکان کوچیک هستن و سبز سمت چپش و مامانش سمت راستش نشستن
و با نگرانی نگاهش می کنن و مادرش داشت گریه می کرد...
دوباره چشماشو بست...یک ساعت بعد...
آبی دوباره چشماشو باز کرد و پرستار هارو دید که دور تختش که توی یه اتاق سفید بود از این طرف به اون طرف می رفتن و چیزی توی دستش فرو میکردن...
و چشماشو بست...

YOU ARE READING
°THe paIn U GiVe°
ChickLit"Larry Stylinson Sad Short Story" ° تاحالا چند شب ارزو کردی که یه نفر برات بمونه؟° *این فف شامل سلف هارم,خودکشی تدریجی,فحاشی,سد پارتس, می باشد* ******************** #2_death #1_diary #1_gaylove #2_highschool #1_thoughts #1_psycho #2_louisandharry