بکهیون نگاهی به گوشی کرد و با دیدن اسم روی گوشی با تعجب به تهیونگ نگاه کرد...این دیگه چه بازی بود...
این امکان نداشت...
اون مرده..
دستشو روی بازوی تهیونگ گذاشت و سعی کرد ارومش کنه...هر چند خودشم ترسیده بود و نمیتوننست لرزش بدنشو کنترل کنه ولی حتما برای تهیونگ خیلی سخت تر بوده...
-: ته...بیا..بیا بریم بیرون...چیزی نیست...بیا بریم بیرون
-: اون...اون مرده مگه نه؟؟ولی الان داره زنگ میزنهههه...اون...اصلا اون شماره...اون شماره کجاست...چجوری...
دست تهیونگ رو کشید و به سمت اتاق خودش برد : ولش کن...یه اشتباهی شده...بیا بریم...
کمکش کرد روی صندلی بشینه و با دستای لرزونش لیوان رو از اب پر کرد و سمتش گرفت
-: یکم اب بخور...یه اشتباهی شده...
یکم اب خورد و لیوان رو روی میز گذاشت
-: مامان...مامانم مرده...اون نمیتونه..اون نمیتونه به من زنگ بزنه...
-:یه اشتباهی شده ته...بهش فکر نکن...اصلا..اصلا شاید گوشیت یه مشکلی پیدا کرده...
-: اره..اره به نظر میرسه گوشیم یه مشکلی پیدا کرده..
-: چرا اصلا اون شماره رو هنوز سیو داری...پاکش کن..
سرشو تکون داد و به پشتی مبل تکیه داد..
-: من فقط..فقط میخواستم یه اسم ازش باهام باشه...
بکهیون اخمی کرد و سوییچ و گوشیشو از روی میزش برداشت..
-: پاشو بریم...باید بری خونه..بهتره استراحت کنی امروز خیلی خسته شدی
-: نه...داشتم اتاق کارمو مرتب میکردم..جایی برای اون پسره نبود
-: اه بیخیال تهیونگ...خودش میاد یه کاری میکنه..
کلافه بلند شد و بعد از پوشیدن کتش به سمت ماشینش حرکت کرد...
ذهنش پر شده بود از سوال...چطور ممکنه؟
واقعیته یا خواب؟
این یه توهمه؟
اگه واقعیه کار کیه...؟
مادر من مرده...
مرده..؟؟
برای ادمی که از تنهایی... شبایی که حالش خوب نبود فقط به یه شماره زنگ میزد و بعد از صدای اوپراتور که میگفت خاموشه یه پوزخند تحویل خودش میداد...این شبیه کابوس بود که همون شماره بهش زنگ بزنه...
ادمی که تمام این سالها با تصور اینکه مادرش یه بار جواب زنگ هاش رو بده...
یا حداقل اون شماره لعنتی دیگه خاموش نباشه نفس میکشید...حالا با دیدن اسم مادرش روی صفحه ی گوشیش فقط دعا میکرد که اشتباه کرده باشه...
YOU ARE READING
"I MUST KILL YOU" |VKOOK|
Fanfictionانتقام..چطور یه کلمه میتونه انقدر سنگین و پر از مسئولیت باشه..گاهی به خاطر انتقام مجبور میشی یه نفرو از جایگاهش بکشونی پایین...از مقامی که داره عزلش کنی..ولی شده خودتو فدا کنی ؟ عشقتو ؟ احساستو ؟ شاید سخت باشه ولی گاهی نیاز میشه...من به خاطر انتقامم...
