حولشو دور گردنش انداخت و مو های نم دارشو کنار زد..
به سمت اشپزخونه حرکت کرد و با دیدن جکسون که داشت صبحونه اماده میکرد ابرویی بالا انداخت
-: هیونگ..نباید این موقع رستوران باشی؟
برگشت و با دیدن جونگکوک لبخندی زد و همونطور که بشقابشو روی میز میذاشت گفت
-: صبح بخیر..ظهر میرم..مگه نگفتی حرف میزنیم؟
-: اه...به خاطر اون..بعدا هم میتونستیم حرف بزنیم..
-: کوکی من موندم تا صبحونه رو با هم بخوریم..بشین
روی صندلی نشست و با دیدن صبحونه انگلیسی که روی میز چیده شده بود لبخند پررنگی زد
-: از تو هم باید همچین میزی انتظار داشته باشم
جکسون خنده ی ارومی کرد و لیوان شربتشو جلوش گذاشت..
-: خب..بخور ببینم دوست داری یا نه؟یکم ادویه اضافه کردم
-: هیونگ بیخیال..مگه میشه دستپخت تو رو دوست نداشت
یه تیکه سوسیس توی دهنش گذاشت و با لذت خورد..و تازه متوجه نگاه خیره جکسون روی خودش شد
-: امم چیزی شده؟
-: دیشب یه حرفایی میزدی..ادامه نمیدم و ..
-: هیونگ...ببین حرف من اینه..چرا به جای اون کیم کایسونگ برم سراغ تهیونگ؟
-: اوکی برو سراغ خود کیم..ولی چیکار میخوای بکنی؟بکشیش؟
-: من..قاتل نیستم
-: دقیقا...تو قاتل نیستی...ولی میشه دقیقا بگی چیکار میخوای بکنی؟
-: خب...میتونم علیهش مدرک جمع کنم...اینطور که قبلا تعریف کردی ادمی نیست که کاراش قانونی باشه
-: خب از معاون شهردار دگو چجوری میخوای مدرک جمع کنی؟چجوری میخوای براش پاپوش درست کنی؟
-: هیونگ...چرا اینجوری..
-: اینا رو میگم چون میخوام بدونم چیکار میخوای بکنی...یه راهی رو داری میری که مثل باتلاقه...شاید تهیونگ یه مرداب باشه که سخت بتونی از دستش خلاص شی..ولی پدرش یه باتلاقه که تورو میکشونه توو خودش...سمتش بری راه برگشتی نداری
-: من نمیدونم باید با کیم کایسونگ چیکار کنم...ولی میدونم نمیخوام دیگه برای تهیونگ تظاهر کنم
-: مگه تظاهر میکنی براش؟ به چی تظاهر میکنی؟ کوک مگه قرار نشد هر اتفاقی میوفته رو بهم بگی
-: هیونگ باهام مثل بچه ها رفتار نکن..اره دارم تظاهر میکنم که مشکلی ندارم با دیدن هرروزش.. ولی هر وقت میبینمش یاد پدر کصافتش میوفتم..
YOU ARE READING
"I MUST KILL YOU" |VKOOK|
Fanfictionانتقام..چطور یه کلمه میتونه انقدر سنگین و پر از مسئولیت باشه..گاهی به خاطر انتقام مجبور میشی یه نفرو از جایگاهش بکشونی پایین...از مقامی که داره عزلش کنی..ولی شده خودتو فدا کنی ؟ عشقتو ؟ احساستو ؟ شاید سخت باشه ولی گاهی نیاز میشه...من به خاطر انتقامم...
