*فلش بک*
" دسامبر 2015 "
به مشتش خیره شده بود و اروم سرشو تکون میداد...
نه چشماش میدید...نه گوشاش میشنید...
هیچی مثل قبل نبود...
قرار نبود هیچی مثل قبل بشه..
اونا برنمیگشتن...زنده نمیشدن...
با صدای کمیسر چشماشو بست و بری هزارمین بار لعنتش کرد
__جونگکوک...
-: کمیسر فکر میکنم به همه ی سوالاتون جواب دادم...میتونم برم؟ اینجا موندن برام راحت نیست..
__البته...میتونی بری میگم برسوننت
از روی صندلیش بلند شد و تعظیم کوتاهی کرد
-: ممنون...ترجیح میدم خودم برم...میخوام پیاده روی کنم
__ولی ببین الان شرایط..
-: لطفا..زنگ میزنم جکسون هیونگ بیاد دنبالم نمیخوام بشینم تو ماشین پلیس
کمیسر اهی کشید و به سمتش رفت
__جونگکوکاه..پسرم...میدونی که کار خطرناکی نباید بکنی هوم؟
بی حس به کمیسر خیره شد...از نگاهش معلوم بود منتظره جونگکوک بپرسه چه کار خطرناکی...
-: شما میتونی قول بدین که پیداشون کنین؟ میتونین بهم این اطمینانو بدین که قاتل پدر و مادرم مجازات میشه ؟
__من بهت قول میدم...پدرتو خیلی وقته میشناسم..بهت قول میدم پیداش میکنم و مجازاتش میکنم
جونگکوک تعظیم کوتاهی کرد
-: پس کاری ازم سر نمیزنه...امیدوارم این پرونده بایگانی نشه کمیسر...خدانگهدار
بی توجه به اون مرد از اتاقش بیرون رفت و به سمت خروجی اداره حرکت کرد...کلاهشو روی سرش کشید و دستاشو داخل جیبش فرو برد...
شهر حال و هوای کریسمس داشت...همه مشغول تزئین خونه و خیابونا بودن...همه خوشحال بودن...میخندیدن و منتظر لحظه اغاز سال جدید بودن...
نگاهی به اطرافش کرد و بی هدف راه افتاد...
قرار بود تعطیلات امسال خونوداگی برن مسافرت... بعد از سالها...
قرار بود بعد از این همه مدت برن دیدن مادربزرگش...
پیرزنی که بعد از خبر کشته شدن تک پسرش نتونست طاقت بیاره...
صدای اخرین نفسای مادربزرگش توی گوشش اکو میشد...اخرین جمله ای که گفت...
" پسر من که با کسی دشمنی نکرد...چرا باید کشته بشه "
مرگ برای همه اتفاق میوفتاد...
خوب میدونست که یه روزی میرسه که پدر مادرشو از دست بده...شایدم اون زودتر از اونا با زندگیش خداحافظی کنه...
ESTÁS LEYENDO
"I MUST KILL YOU" |VKOOK|
Fanfictionانتقام..چطور یه کلمه میتونه انقدر سنگین و پر از مسئولیت باشه..گاهی به خاطر انتقام مجبور میشی یه نفرو از جایگاهش بکشونی پایین...از مقامی که داره عزلش کنی..ولی شده خودتو فدا کنی ؟ عشقتو ؟ احساستو ؟ شاید سخت باشه ولی گاهی نیاز میشه...من به خاطر انتقامم...
