⭒𝕄𝕀𝕐𝕌ℕ𝔸 ⊹
چشمهای تو شب...
نگاهم که میکنی...
حس میکنم روی بال یه پروانه، آسمون تاریکی رو که ستارهها رو به تن کرده تماشا میکنم...
همونقدر آشوبگر...
همونقدر نرم...
همونقدر روحنواز...
همونقدر متعلق به تو!..
شاید نشه در رو به روی غم بست ولی میشه پنجره رو برای شادی باز کرد...من میخوام اون شادی یهویی بشم که شیشه رو میشکنه و میپره تو!
من میونام. عاشقانههای شیرین و عمیق مینویسم. از غم فرار میکنم و زندگی رو از نگاه بقیه دوست دارم.
︶࿙࿚︶ ୨⋮୧ ࿙࿚ ྀི ࿙࿚ ୨⋮୧ ︶࿙࿚︶
(꒱ ≛ دو تا چیز از نفس کشیدن واجبتره...تعهد...تأمل! پس لطفا قبل از سوءاستفاده از کارهام و شکستن قلبم به انسانیت متعهد باشید و تأمل کنید روی زشتی کارتون! من خودم هم متعهدم به منظم نوشتن و قبل از هرکاری تأمل میکنم روی حال شما وقتی که بیبرنامه و بد قول بشم.꒰)
- کاخ آورپاین، سرداب سوگ قبل از ورودی سیاهچال فراموشی گرفتهها
- انضمJuly 22, 2021
قم بالتسجيل كي تنضم إلى أكبر مجتمع لرواية القصص
أو
سلام مهربونا...*~*دادگاه بیصدای عطرها دو روز پیش آنپابلیش شد. امشب پارت اول ورژن جدیدش رو براتون آپ کردم. کلیت داستان همونه اما وقایع قراره تغییر کنه. جور دیگهای اتفاقات رقم بخوره. از زاویهی دیگه...عرض جميع المحادثات
قصص بقلم MiyunaBBH
- 10 قصص منشورة
The Silent Court of Perfumes
20.2K
5.3K
28
⃫꯭❴❥ بدون عطر₊⊹˚ بدون صدا♫♩❵
دنیای اونا دو بخش داشت. گرگهایی با ظاهر انسان که عطرها قدرتشون بودن. انسان...
The weakening of the exile of the...
12K
2.7K
42
میشه با همهچی جنگید؟! آره یا نه؟! با چه چیزهایی نمیشه جنگید؟! ترس؟! حس پوچی؟! عشق؟! چطور میشه چیزی که نمیشه...