دستمال کاغذی یادتون نره:")))))
تازه یک ماه گذشته بود اما برای کریس یک سال
تمام تلاششو میکرد تا حد امکان از ییشنگ دور باشه اما نمیتونست
براش کسیو گذاشته بود که هرجا میره بهش خبر بدن و بعد فهمیدن محلی که ییشنگ رفته خودش به اونجا میرفت و از دور تا ساعتها بهش نگاه میکرد
برای اولین بار میدید داره میخنده
دیدن خنده هاش برای کریس خیلی شیرین بود
اما حالا زمان زیادی میشد که حتی از دورم ندیده بودش
آهی کشید و سرشو به تاج کاناپه تکیه داد
دست از همچی کشیده بود
تمام قرارا و ماموریتا رو لقو میکرد
حس میکرد تمام بدنش درد میکنه
اما قلبش درد بدی داشت
نباید کاری میکرد اینطور درد بکشه اما کریس هیچوقت کنترلی رو خودش نداشت جیون از حال الان کریس میترسید
کم حرف تر از همیشه شده بود
مدام یا فقط لب به سیگار میزد یا یه گوشه کز کرده بود
میدونست چه فشاری بهش وارد میشه
دوست نداشت کریس رو تو این وضع ببینه اما چه کاری ازش برمیومد؟
تمام دوربریام تحت تاثیر رفتارای کریس دپرس و غمگین بودن
سهون کنار جیون ایستاد
کل عمارت وو تو حاله ای از غم و درد غرق شده بود
-جیون یه فکری براش بکن ....
جیون روی پله ها نشست و سرشو روی دستاش گذاشت
اونم از این وضعیت کم آورده بود
×حتی به حرفای منم گوش نمیده
تنها چیزی که خوشحالش میکنه یه خبر از اون پسره ....
-کاش میتونستم با جونمیون حرف بزنم
سهونم متقابلا کنار جیون رو پله ها نشست
-احتمالا الان فهمیده من یکی از زیردستای کریسم
تو همون لحظه صدای پیامک تلفن جیون نظرهردوشونو جلب کرد
جیون با باز کردن پیامک و خوندن محتواش آروم بلند شد
شاید این خبر بتونه اونو از جاش بلند کنه
کنار کریس ایستاد و آروم گفت
-اوپا .... ییشنگ تو یکی از کافه های ساحلیه
کریس با شنیدن اسم ییشنگ سریع بلند شد اما به محض بلند شدن دردی آشنا با شدت بیشتر دوباره به سراغش اومد ...
دردی که نباید الان حسش میکرد
دردی که بعد از سالها دوباره به بدنش حجوم برد
دستشو اونقدر محکم به قسمت چپ قفسه سینش فشرد که انگار میخواد قلبشو از جا دربیاره
تنگ شدن ریه هاش نمیزاشت درست نفس بکشه و مجبور شد به دسته مبل تکیه کنه
×لعنتی ... این دیگه چیه
جیون نگران سریع بازوی کریسو گرفت
دقیقا چیزی که میترسید درحال رخ دادن بود
-اوپا!! تو ....
کریس سعی کرد مخفی کنه و راهشو سمت در کشید
×من .... خوبم
با دور شدن کریس جیون حس کرد پاهاش دیگه حسی نداره و چشماش سیاهی رفت
از وضعیت بد کریس خبر داشت و این نگرانش میکرد
اما قبل از افتادن سهون مانعش شد و بازوی جیون رو گرفت
-جیون چیشد خوبی؟!!
YOU ARE READING
༄ Black Love
Fanfiction᯽ Couple : Krislay ༄ Genre : BDSM , angest , smut داستان عشق سیاه! عشق ممنوع بین بادیگارد و رئیسش! بادیگاردی که مخفیانه به کسی ک مامور محافظتش شده حس پیدا میکنه و توی شب عروسی رئیسش فکر انتقام به سرش میزنه .... اون دختر باید بمیره .....
