p3 . Start revenge

376 76 16
                                        


کریس دو ماه کامل صبر کرد تا آبا از اسیاب بیوفته و
همچی به حالت عادیش برگرده ییشنگ دوباره مثل قبل به کریس اعتماد کرده بود حتی بیشتر از چشماش که این یه اشتباه بزرگ به حساب میومد ، حتی یادش رفت دوماه پیش چه اتفاقی بینشون افتاد اتفاقی که طناب رابطه عاطفیشونو پاره کرد

کریس هم همچیو عادی نشون داد تا جریان اونطوری که خودش میخواد پیش بره ، بالاخره بعد کلی انتظار و صبر شب مراسم رسید همون شبی که کریس ماها به انتظارش نشست

کنار ییشنگ ایستاده بود و جیهوا سمت چپ سالن کنار بقیه دخترا که انگار دوستاش و همکاراش بودن ییشنگ هم طی این مدت احساسات عجیبی نسبت به بادیگاردش پیدا کرده بود و این احساس دقیقا از همون دو ماه پیش شروع شد

اما این براش تازگی داشت و غیر منتظره بود دخترایی که دور جیهوا رو گرفته بودن با نگاه هیزانه شون به کریس ناخواسته ییشنگ رو عصبی میکردن انگار کریس یه شیئ قیمتیه که نمیخواست کسی جز خودش بهش نگاه کنه!

کریس هم از اول مهمونی متوجه اصل منظور اون دخترا شده بود اما اون ذاتا علاقه ای به جنس مخالف نشون نمیداد

جیهوا یکی از بهترین دوستاشو شیر کرد و جلو فرستاد
لیزا نسبت به جیهوا خجالتی تر بود ، دستوپاچه جلوی کریس ایستاد و خجالت زده بهش نگاه کرد ، حتی نگاه کردن به چشمای کریس آدمو دچار اضطراب میکرد
دختر دستوپاچه خم شد و من من کردن
+مم....متاسفم .... م...من

کریس دلش بحال دختر سوخت ، اما نکته ای که براش جالبتر میومد نگاه سنگین ییشنگ به اون دختر بود معنی این نگاه چیه؟ پوزخند کریس به لبخند گرمی تبدیل شد و آروم بازوی دخترو گرفت

×میتونم کمکت کنم؟

لیزا با چشمای متعجب به کریس که در چند ثانیه چهر اش عوض شد نگاه کرد
+ا...ام مم...من .... شما

کریس همچنان با صورت مهربون به دختر خجالتی نگاه کرد و با رها کردن بازوی لیزا جلوش ایستاد
×خب من چی؟

+اوه .... شما خیلی جذابین ام .... کسیو دارین که....

و ناگهان ییشنگ بدون کنترل جلوی دختر و بینشون ایستاد و عصبانی جواب داد
-آره اون یه نفر دیگه رو دوست داره!

لیزا از حرکت ییشنگ ترسید و کمی عقب رفت ، کریس که اصلا رفتارای ییشنگ رو درک نمیکرد یاد اون شب افتاد
اون شبم با اون کاراش کشتن جیهوا رو عقب انداخت
اما امشب نمیتونست جلوشو بگیره حتی اگه خودش پیش قدم یه رابطه دیگه میشد!

انگار کریس تونسته بود اون شکافو تو قلب ییشنگ از خودش ایجاد کنه اینم یه نکته مثبت دیگه بود ، لبخندش رو حفظ کرد و کنار لیزا رو به روی ییشنگ ایستاد

-لازم نیست عصبی بشید قربان
ییشنگ نگاهشو به کریس داد ، پشت اون لحن و چهره خشم عمیقیو میدید خوب میدونست منشا اون خشم از کجا میاد و کریس جمله آخرشو جدی تموم کرد

༄ Black LoveStories to obsess over. Discover now