p1 . Boss marriage

692 103 68
                                        


کریس وو یکی از بهترین ترین و البته گرون ترین محافظ شخصی و بادیگارد تمام پکن شناخته میشد و قابل اعتراف بود توی کل شرق آسیا کسی مثل اون وجود نداشت ، لی با انتخاب اون هم اشتباه کرد و هم زندگی خودشو خرید! ولی کی فکرشو میکرد که کریس وو عاشق کسی بشه که بادیگارد شخصیش شده؟

خبر ازدواج ییشنگ برای کریس از ذهر تلخ تر بود اما اون حق اعتراض نداشت چون فقط یه بادیگارد بود ولی چطور اون پسر این همه مدت متوجه عشق پنهان بادیگارد جذابش نشده؟ کریس وارد محوطه سالن عروسی شد و به زوج روی محراب نگاه کرد ، نگاه تلخ و غم انگیزش توجه پسری که لباس دامادی تنش بود رو به خودش جلب کرد
ییشنگ همیشه از نگاه کریس وحشت خاصی داشت اما با این حال کنارش احساس امنیت میکرد ، چشمای اون مرد در عین گیرایی زیادش ترسناک بود! آروم دست زنی که حالا همسرش شده بود رو رها کرد و جلوی کریس ایستاد
+کجا بودی؟ همه دنبالت میگشن چطور یه بادیگارد میتونه اینقدر بی مسعولیت باشه؟

کریس با حرص دستاش رو مشت کرد و حالت احترام به خودش گرفت
×متاسفم قربان کار فوری پیش اومده بود

ییشنگ اجازه داد از حالت احترام بیرون بیاد به و جیهوا اشاره کرد بهشون ملحق شه ، دختر با اون لباس سنگین عروس خودش رو به همسرش رسوند و کنارش ایستاد ، کریس حتی با دیدن اون دختر؛ از درون میسوخت ییشنگ با لبخند دست همسرش رو گرفت و گفت

+جیهوا این همون مردیه که بهت گفتم از این به بعد کارش سنگین تر میشه چون باید بادیگاردی تورم قبول کنه

: چی ؟ بادیگارد این دختره مشنگم باس بشم؟ هااه .... عالی شد

جیهوا خندید و تشکر کوتاهی از همسرش و کریس کرد
کریس نگاهش رو به نیم رخ خندون ییشنگ که مشغول حرف زدن با جیهوای عزیزش بود داد هیچوقت هیچکس تا به حال اینطوری آشکارا به قلبش لگد نزده بود اما خب .... ییشنگ از احساس کریس بیخبر بود تازه حتی اگرم میدونست فرقی نداشت بدون شک کریس رو پس میزد

نقشه های خطرناک و شیطانی توی ذهن بادیگارد درحال چیده شدن بود میتونست به راحتی از شر اون دختر خلاص بشه بدون اینکه کسی چیزی بفهمه و ردی از خودش باقی بزاره ، باید به ییشنگ میفهموند بازی با قلب آدما چه عواقب سنگینی داره مخصوصا اگه اون آدم کریس وو باشه ، بادیگارد دوباره تعظیم کرد و هرچه سریعتر از اون منطقه عذاب دور شد ، ییشنگ عصبانیت و ناراحتی رو به وضوح تو چهره کریس میدید اما کنجکاو بود بدونه چرا تو همچین شبی اون اینقدر بد اخلاق شده؟!

________


کل دریاچه رو چندین بار دور زد و طی کرد ، حدودا ساعت 2 و نیم صبح بود حتما تا الان ییشنگ با اون دختر خوابیده و یا داره عملیات چندش آورش ر و روی اون دختر کامل میکنه حتی فکر کردن به این موضوع تا حد دیوونگی موجب عصبانیت کریس میشد و بدتر از اون؛ به عهده گرفتن محافظت ازون فاحشه تمام سیستمای مغزشو از کار مینداخت ، تا ساعت 8 صبح به عمارت برنگشت و راس ساعت 9 خودش رو رسوند لااقل نمیخواست با حیکل برهنه ییشنگ رو به رو بشه ، ییشنگ با حوله حمام توی پذیرایی عمارت پرسه میزد و با صدای کریس متوقف شد

༄ Black LoveStories to obsess over. Discover now