PART 11

916 87 71
                                        


جمعیت غرق صحبت بودند. بعضی ها به دیگران معرفی میشدند و بعضی دیگر خودشان جزو دسته ی معرفی کننده ها بودند. در آن تالار باشکوه مهمانی بزرگی در جریان بود پس همه افراد حاضر در اون مکان دوست داشتند که در پیش دیگران خوب دیده شوند.
اونها لباس هایی از برند های معروف برتن داشتند و زیر چلچراغ های درخشان از این طرف سالن به آن طرف سالن در حرکت بودند. در بین این جمعیت پرشور افرادی هم دیده میشدند که به تنهایی در گوشه ای مستقر بودند و درحالی که جام شرابی در دست داشتند به جمعیت خیره شده بودند.

جونگکوک هم یکی از اون افراد بود. در حالی که باقی مانده ی نوشیدنی بدون الکلش رو سر میکشید بیصبرانه منتظر بود تا شخص مد نظرش از راه برسه.
اون همچنان که با بیقراری نگاهش را مدام از در ورودی به جمعیت داخل تالار سوق میداد با پایش روی زمین ضرب گرفته بود؛ انگار که با این حرکت میتوانست مقداری از استرس و نگرانی خود را به زمین انتقال دهد.
به هرحال انتظار او خیلی به درازا نکشید که شخص مورد نظرش وارد شد و بلافاصله بعد از چرخوندن
نگاهش در جمعیت چشمش به پسر بیقرار افتاد پس با قدم های نرم و متواضع، همچنان که برای دوربین های زوم شده رویش دست تکون میداد به سمت او قدم برداشت.
جونگکوک که نگرانی و اضطرابش تا حدودی از بین رفته بود، کوبش پاهاش رو متوقف کرد و سعی کرد با ارامش به دوستش که مستقیم به سمتش می اومد لبخند بزنه.
لحظاتی بعد جیمین به جونگکوک رسیده بود.

+"هییی پسررر چطوریی"

_"هیوونگگ چرا اینقد دیر کردی؟؟ داشتم نگران میشدم که نکنه منو پیچوندیی"

+"بپیچونمت؟؟ چطوری میتونم تنها دونگسنگ عزیزمو بپیچونم هااا؟؟"

پسر این رو در حالی گفت که یک دستش رو به سمت سینی شرابی که توسط خدمتکار حمل میشد برده بود
و یکی از جام های درونش رو برمیداشت و دست دیگرش دور گردن جونگکوک میپیچید .

_"هیونگ تمومش کنن... نصف دوربینا رومون زومه!!"

جیمین با بی تفاوتی نگاهی به عکاس ها انداخت سپس با لبخندی فیک برایشان دست تکون داد .

+"بیخیال جونگکوک... واقعا میخوای تو تمام عمرت مثل یه برج زهرمار به نظر بیای؟ یالا یه ذره لبخند بزن مثلا اومدی به مهمونی وزیر"

پسر وقتی کوچکترین واکنشی از جونگکوک ندید بالاخره تصمیم گرفت تا کمی جدی شه پس دستش رو از روی شونه های جونگکوک برداشت و درحالی که صورت خندونش جاش رو به صورت جدیش میداد ذره ای از جام شرابش نوشید و بعد در حالی که جام رو دورانی توی دستش تکون میداد به حرف اومد :

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Nov 20, 2021 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

madness Where stories live. Discover now