PART 8

568 86 8
                                        

از کی کارم به اینجا کشید؟...
این سوالی بود که در طول روز جونگکوک مدام از خودش میپرسید.

تمام مدت... از همون صبحی که داشت فکر میکرد چه کاری بکنه که تلافی خوبی به نظر برسه تا ملاقات تهیونگ توی لابی کمپانیش؛وحتی تا موقعی که پسر بزرگتر اون رو به خونش رسوند این سوالا از ذهن جونگکوک پاک نمیشد.

حتی الان که خودش روی تختش با عادت مزخرف همیشگیش با لباس های بیرونیش دراز کشیده بود و به سقف نگاه میکرد.
بعد از گذشت دقایقی که پسر با چشم های بسته در حال فکر کردن بود صدای ویبره گوشیش اون رو به خودش اورد.
وقتی جونگکوک اون رو از جیب شلوارش دراورد با عبارت "هیونگ کوچولو" روی اسکرین گوشیش مواجه شد.

+"الو کوک؟"

_"هیونگ..."

+"دونسنگم... قرار اولت چطور بود؟"

_"... افتضاح"

((فلش بک))

مدتی میشد که پسر کوچکتر روی صندلی های دفتر تهیونگ نشسته بود و همینطور که نگاهش مدام بین پسر و ساعت میچرخید منتظر تموم شدن کار تهیونگ بود.
بالاخره بعد از دقایقی انتظار ها به پایان رسید و تهیونگ با جمله ی "تموم شد" اون رو از تموم شدن کارش مطلع کرد.

+"بریم"

و بعد انگار نه انگار که جونگکوکی هم اونجا نشسته باشه به سمت در رفت و از اون خارج شد. مدت کوتاهی پسر کوچکتر به در خیره شد تا اینکه متوجه شد تهیونگ قرار نیست منتظر اون بمونه پس جونگکوک هم سریع از جاش بلند شد و به
دنبال تهیونگ بیرون رفت.

بعد از دقایقی که در سکوت تهیونگ رو دنبال کرد بالاخره متوجه شد که چرا پسر در تمام این مدت پرونده هاش رو زیرو رو میکرده.
با این وجود چقدر احمق بود که فکر میکرد برای بی تفاوت نشون دادن خودش اینکارو کرده.
با نگاه شک زده ای به منشی بیچاره ی پسر که بدون نگاه کردن به اون دو، آروم و سربه زیر مشغول جمع کردن وسایلش بود خیره شد و بعد با نگاهی دقیق تر تونست مهر قرمز رنگ به منظور اخراج شدن رو روی رزومه ی کاریش که توی دستش قرار داشت ببینه!
دست از نگاه خیرش به منشی بیچاره پسر برداشت و به دنبال پسر راه افتاد.
وقتی متوجه شد مقصدش پارکینگ نیستش بلاخره دهانش رو باز کرد.

_"هعییی وایسااا... بت میگم وایساا... منم ماشین اوردم با ماشین من میریم"

+"من توی ماشین دیگران نمیشینم"

پسر کوچکتر با ناباوری خندید.

madness Hikayelerin yaşadığı yer. Şimdi keşfedin