PART 10

554 73 59
                                        

-"نمیدونم این سوالم فضولی حساب میشه یا نه کوک...
ولی فکر میکنم به عنوان وکیلت لازم باشه که بپرسم رییس کیم اینجا چکار میکنه. به هرحال شما از دو شرکت متفاوتید."

جانگ کوک که متوجه جدی شدن دوباره فضا شده بود، نگاه مرددش رو بین مردی که مدام اون رو با کلمه توله مخاطب قرار میداد و وکیلش، چرخوند.
با صدای زیری که انگار دوباره به حالت مظلومش تغییر داد بود جواب سوال وکیل قدبلندش رو داد.

_"اوه... خب فک کنم یادم رفته بهم معرفیتون کنم. تهیونگ، ایشون وکیل من اقای کیم نامجون هستش.‌‌.. هیونگ ایشون هم فک کنم دوست پسرم؟ حساب میشه"

به وضوح جدیتی که در چشمان مرد وکیل وجود داشت از بین رفت،و تعجب و شک زدگی زیادی جای اونو گرفت.
در اون میان چشمان متعجب کیم تهیونگ هم به میان اومده بوده بود،انگار اون هم توقع این معرفی صریحانه رو نداشت.
جونگ کوک که فقط سعی کرده بود برای وکیلش دلیل حضور کیم تهیونگ رو شرح بده، به وضوح میدید که چقدر گند زده.
مدتی سکوت حاکم فضای اتاق مدریت شد.تهیونگ که زودتر از همه به خودش مسلط شده بود،نگاه خشنش رو به وکیل دوخت.

-"درهرحال جناب وکیل،خوشبختم از اشناییتون.ولی باید مطمئن بشم که از اسرار دوست پسرم به عنوان یک وکیل به خوبی محافظت میکنید؟"

چقدر خوب بود که همه افراد در اتاق، به خوبی تهیونگ و معنای جملاتش رو میشناختن، این باعث میشد بحث با کمترین تلفات به پایان برسه!
نامجون که به خوبی متوجه منظور تهیونگ،و در اصل اشارش به اسرار خودش شده بود،با لبخندی که جدیت در اون موج میزد به پسر اطمینان خاطر داد.

+"البته اقای کیم، از جانب من در این باره مطمئن باشید"

تهیونگ سرشو از رضایت تکون داد و نگاهشو به پسر قد کوتاهی که از بدر ورودش شروع به مزه ریختن کرده بود داد،احساس کرد نیازی نیست از اون پسر زهر چشمی بگیره پس فقط نگاه دوباره سرد شدشو به توله دهن لقش داد:

-"کوک تو پارکینگ منتظرتم"

و بدون توضیح اضافه ای اتاقو ترک کرد.
جونگ کوک که مقداری از نگاه سرد مرد که چشماشو هدف گرفته بود ترسیده بود،با قدم هایی که اروم به نظر نمیرسید،به سمت چوب لباسی موجود در اتاقش رفت.
بعد از برداشتن کت چرمش نگاهشو بین دو هیونگش چرخوند، به سمت نامجون رفتو کوتاه و سریع بغلش کرد.

+"هیونگ درمورد صحبت های امروزمون با جیمین به توافق برسید،من باید برم."

در جواب "مراقب خودت باش"جیمین فقط سرشوتکون داد و به سمت خروجی قدماشو تند کرد.
وقتی به پارکینگ رسید،کمی گیج شد،ولی درنهایت با به یاد اوردن شب گذشته،که تهیونگ خیلی صریح گفته بود تو ماشین شخص دیگه ای نمیشینه،نگاهشو از ماشین مشکی رنگ خودش گرفت و به سمت ائودی سفید رنگ مرد پا تند کرد.

madness Tempat di mana cerita hidup. Terokai sekarang